لطفا كامل بخوانيد، به خاطر بسپاريد و بازنشر كنيد.
"میخواهیم گردنهایمان را برای دار آماده کنیم."
این جمله را جوانان زیر ۲۰ سالی میگفتند که #سهیل_عربی در زندان قزلحصار کنارشان زندانی بود.
سهیل عربی پس از آزادی با وثیقه، روایت تکاندهنده خود از حبس در جنگ، اعدامها، شکنجه و محرومیتها را منتشر کرده است و اين قسمت اول متن سهيل است.
#حبس_در_جنگ
✍️سهیل عربی
پیشگفتار
سلول ۱۰ سوئیت #قزلحصار؛ همانجایی که سازمان زندانها آن را «اندرزگاه تربیت_سالن ۳۵ واحد ۳ ندامتگاه قزلحصار» مینامد.
کنارم چند جوانِ متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشستهاند؛ کمتر از بیستساله. گردنهایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان میدهند؛ تمرین میکنند تا عضلات گردنشان برای طناب دار آماده شود.
با بغض و اندوه میگویند: «میخواهیم گردنهایمان را برای دار آماده کنیم.»
اینجا بوی مرگ چنان سنگین است که وقتی زمین از انفجارها و عبور جنگندههای آمریکایی یا اسرائیلی میلرزد و طلق پنجرهها فرو میریزد، کسی نمیترسد. بسیاری هورا میکشند و شادی میکنند. گاهی اگر بیش از یک روز صدایی از جنگندهها و انفجارها نیاید، بسیاری از زندانیان و حتی برخی از کارکنان زندان غمگین میشوند...
اینجا ایران است.
سوئیت واحد سه زندان قزلحصار.
صدای فریاد چند زندانی از راهرو میآید:
«ننگ بر ستمگر! ننگ بر شکنجهگر!»
صدایشان آشنا است.
حمزه و سعید را تشخیص میدهم.
اینجا چه میکنند؟ چرا فریاد میزنند؟
چند روز بعد میفهمم پویا(قبادی) و چند همبند پیشینم، از مدتها پیش در سلول کناری بودهاند و سپس اعدامشان کردهاند.
اندوه و خشم چنان در وجودم موج میزند که نزدیک است منفجر شوم، اما نباید همسلولیهایم بفهمند. آنها بسیار جواناند و از محکومیت به اعدام وحشتزده.
• یک غروب، افسر جانشین در سلول را باز میکند و سلطانعلی را صدا میزند:
• «پیرمرد بیا بیرون. همسلولیهات خیلی جواناند، سر و صدا میکنند، اذیت میشوی. بیا ببرمت جای بهتر.»
• سلطانعلی میگوید: «اشکالی ندارد، دوستشان دارم.»
• افسر پاسخ میدهد: «دستور از بالاست، پیرمرد.»
• سلطانعلی را میبرند.
• صبح از افسر نگهبان میخواهیم داروهای سلطانعلی را به او برسانیم. میگوید: «دیگر به دارو نیاز ندارد.»
• آنگاه میفهمیم «جای بهتر» یعنی جوخه اعدام.
**
نزدیک نیمهشب، در سلول باز میشود. افسر نگهبان میگوید:
«عرفان شکورزاده بیا بیرون، افسر جانشین کارت دارد.»
ما میدانیم این ساعت شب، افسر جانشین با محکوم به اعدام چه کار دارد. یخ میزنیم.
لحظات بلند شدن عرفان و گامهایش به سمت در، فریم به فریم در ذهنمان حک شده است. قبل از خروج، با حرکت لب و بیصدا میگوید:
«وصیتهایم را فراموش نکنید.»
«اگر جسم ما اعدام شد، روح آزادیخواهیمان باید تکثیر شود.
اگر رفتم، برایم سوگواری نکنید. مرا و هر دادخواه جانباختهای را زندگی کنید.»
■■■
فردا نوبت عباسی و افراشته است.
پسفردا مهرداد و...
بعضیها را پیش از اجرای حکم با لوله آب میزنند. هر زندانی که اعتراض کند، او را هم...
اینجا فقط شکنجهگاه و کشتارگاه نیست. فجایعی رخ میدهد عجیبتر از بدترین کابوسهای آدمی.
صدای کتک زدن همبندان با لوله آب.
صدای میثم سیفی، افسر نگهبان ولایی که با ذوق به دستیارانش میگوید:
«بچهها گرم کنید برای مراسم استقبال از یک معاند!»
دقایقی بعد در ورودی بند باز میشود، دست و پای زندانی را میبندند و سه نفر با لوله به جانش میافتند.
اینجا قزلحصار است.
ادامه دارد……
#رشتو ۱/۲
لطفا تا آخر بخوانید، به خاطر بسپارید بازنشر کنید
پهپادها پر شده بود، بسیاری از مردم تنها به فکر زنده ماندن بودند؛ نجات خانواده، یافتن نان و گذر از فردایی نامعلوم.
اما برای برخی، جنگ تنها در آسمان جریان نداشت. در سایه همان انفجارها، بازداشتها، بازجوییها، سلولهای انفرادی و محرومیتها نیز ادامه داشت؛ گویی رنج مردم برای حاکمان کافی نبود.
این روایت، داستان یک بازداشت ساده نیست. روایت انسانی است که در میانه جنگ، پس از سالها زندان، شکنجه و تبعید، بار دیگر با چشمبند به سوی بازداشتگاهی برده شد که راهش را حتی با چشمان بسته از حفظ بود.
در حالی که صدای انفجارها شهر را میلرزاند، او در مینیبوسی با دست و پای بسته، میان تحقیر، تهدید و بیخبری از سرنوشت خویش، تنها یک چیز را با خود حمل میکرد: باور به دادخواهی و کرامت انسانی.
آنچه در ادامه میخوانید، روایت سهیل عربی از بازداشت در روزهای جنگ است؛ روایتی از ترس، مقاومت، تحقیر، امید و انسانی که در برابر شکستن سر فرود نیاورد.
#حبس_در_جنگ بخش اول
#سهیل_عربی
بخش اول: بازداشت بیست اسفند ۱۴۰۴ از آغاز جنگ (۹ اسفند) و با قطع دوباره اینترنت، شغل اول و دومم — عکاسی تبلیغاتی و مستندسازی و ترجمه — تقریباً تعطیل شد. تنها راه باقیمانده برای کسب درآمد، کار با موتور و رانندگی در تاکسیهای اینترنتی بود. مانند روزهای قبل، حدود ساعت چهار عصر بین دو سرویس، جلوی پارک اوستا نشسته بودم. به دلیل اختلال اینترنت، اپلیکیشن اسنپفود کار نمیکرد. تصمیم گرفتم تا رفع مشکل، به یکی از دوستان سر بزنم. حین مکالمه تلفنی، ناگهان دو نفر به من حمله کردند. یکی گوشیام را گرفت و دیگری کولهپشتیام را. شروع به تفتیش و بازجویی کردند. پرسیدم: «از کجا هستید؟» گفتند: «قرارگاه ثارالله.» کارت شناسایی و حکم بازداشت خواستم. با بیسیم بسیجیها را خبر کردند. فحاشی به خانواده و ضربوشتم آغاز شد. مدام میپرسیدند: «استارلینک و اسلحه کجاست؟» و من تکرار میکردم که ندارم. باورشان نمیشد. پس از چند مرحله بازجویی توسط نیروهای سپاه و بسیج، به خانه دوستم هم حمله کردند. پس از بازرسی، بازجو با کسی تماس گرفت و گفت: «اینجا چیزی نبود.» سپس رو به همکارش کرد: «حاجی میگوید فقط سهیل عربی.» بعد به من نگاه کرد و با نفرت گفت: «پوستت را میکنم!» مرا سوار یک سورن سفید کردند و از میدان انقلاب به سمت جنوب شرق حرکت کردیم. از سال ۱۳۹۶، این چهارمین باری است که با چشمبند به این مکان منتقل میشوم. حتی با چشم بسته هم میدانم کجا میرویم: الف یک. جایی که تکیهکلام شکنجهگرانش این است: «اینجا اوین نیست! حقوق بشر آنتن نمیدهد!» در مسیر، بازجویی و تهمتها ادامه داشت. خیابانها خلوت بود. چند بار صدای انفجار شنیدیم. پرسیدند: «از صدای انفجار نمیترسی؟» گفتم: «شما در این سالها چنان شکنجهام کردید که مردن با موشک و پهپاد هم برایم به مثابه رهایی از زجرها است.» به الف یک رسیدیم. هوا کاملاً تاریک شده بود. از سورن سفید پلاک قرمز پیادهام کردند و سوار مینیبوس کردند. دستها، پاها و چشمانم را بستند. تا صبح در همان مینیبوس محبوس ماندم؛ در دل شب پهپادها و انفجارها. من با فشار خون بالا و نیاز مکرر به ادرار، تمام شب و حتی نیمی از روز بعد را خود را نگه داشتم. چند بار با تمسخر به من گفتند: «اینقدر نگهت میداریم تا به خودت بشاشی.» پس از آن شب سرد و پر از انفجار، بازجوها به مینیبوس آمدند. بازجوی اصلی — همان که شب قبل وعده داده بود «پوستت را میکنم» — با لحنی تمسخرآمیز وارد شد و گفت: «خوش گذشت؟» با لبخندی تلخ پاسخ دادم: «نوبت خوشگذرانی شما هم خواهد رسید.» سؤالهای مسخره آغاز شد: «چرا مردم را به اغتشاش تحریک کردی؟» «اغتشاش نه، اعتراض و دادخواهی. این را تکرار کن.» وقتی تهدید کرد که اگر «پررو» شوم چنان میزند که..., حرفش را قطع کردم و گفتم: «مرگ برای من بسیار شیرینتر از تحمل ذلت است.» بازجوها بیرون رفتند و گروه دیگری آمدند. رمز تلگرام و سیگنال را خواستند. گفتم: «چیز پنهانی ندارم. مطالبم عمومی منتشر شده. الان هم به خاطر نیاز شدید به سرویس بهداشتی، چیزی به یادم نمیآید.» تکرار کردند: «یا پسورد را میدهی یا نگهت میداریم تا به خودت بشاشی.» بازجوی بعدی با سؤالهای پیاپی آمد: «چرا مردم را تحریک میکنید؟» «چرا به زخمیها کمک کردید؟» «چرا به فلانی در خانهات پناه دادی؟» «چرا به زندانیان معاند کمک میکنید؟» هر بار پاسخم یکی بود: «نیاز به سرویس بهداشتی دارم...» و پاسخشان همیشه همان تهدید تکراری. سرانجام خواستند از مینیبوس پیاده شوم. دوباره سوار سورن کردند و به سمت بازپرسی( جنتآباد )حرکت کردیم. مأمور انتقال گفت: «چشمبندت را بردار.» سپس رو به من کرد: «میدانی دیشب چه شبی بود؟
The latest @UNUINWEH report unveils stark findings about the environmental cost of #AI’s energy use ⚡️
A responsible AI system — for people and planet — is urgently needed.
Access the full report: https://t.co/FKyQ5UZZzD
#WorldEnvironmentDay#NowForClimate
The results of our recent report on the environmental impacts of AI and their implications for Canada’s 🇨🇦 AI strategy.
Our message is clear: investments in AI are necessary, but so are investments in sustainability, justice, and equity.
AI is not only digital. It also has real water, energy, land, and critical mineral footprints that cannot be ignored.
https://t.co/JvvgExyOHv
🌿روز جهانی محیطزیست؛ عدالت زیستمحیطی برای ایران.
روایتهای یاسمن رجبخواه و اعظم بهرامی یادآور یک حقیقت مهماند:
محیطزیست فقط دربارهٔ طبیعت نیست؛ دربارهٔ شیوهٔ حکمرانی، مدیریت منابع، دسترسی به اطلاعات و حق مشارکت مردم در تصمیمگیری است.از خشکی دریاچه ارومیه، برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی و چاههای غیرقانونی، تا تأثیر قطع اینترنت بر زنان، جوامع محلی و امکان حفاظت از محیطزیست؛ بحرانها زمانی عمیقتر میشوند که سیاستها واکنشی باشند، نه پیشگیرانه.
روز جهانی محیطزیست فرصتی است برای یادآوری اینکه آیندهٔ ایران بدون مدیریت پایدار آب، عدالت زیستمحیطی و جریان آزاد اطلاعات قابل تصور نیست.
از همین رو، برجسته شدن محیطزیست در هشت مادهٔ کنگرهٔ مشترک جمهوریخواهان، فدرالدموکراتها و دموکراتها، تنها پرداختن به یک موضوع تخصصی نیست؛ بلکه تأکید بر این واقعیت است که توسعه، دموکراسی و محیطزیست از یکدیگر جدا نیستند.
#روز_جهانی_محیط_زیست #محیط_زیست #دریاچه_ارومیه #بحران_آب
آدرس پلتفرمهای #کنگره_مشترک_جمهوریخواهان :
https://t.co/lZOrv2nMq5
تماس با ما :
[email protected]@nikahang@KavehMadani@SamRasoulpour@dw_persian@Fahimehkhezr@akvanian@euronews_pe@RadioZamaneh@Sima_Sabet@hemnseyedi@ArianRisbaf@RadioFarda_@RFI_Fa@avatoday_news@FSeifikaran@iranwire@FardadFarahzad@AzadehAssadi@pourostad@NilooGholami@FareenAssemi@Hannahkaviani@borzou
💧سالهای پربارش؛ زمان احیا، نه مصرف بیشتر 💧
یاسمن رجبخواه فعال محیط زیست و فمنیست میگوید:چند سال بارندگی خوب، بهمعنای بازگشت منابع آبی به وضعیت طبیعی نیست.
سفرههای آب زیرزمینی در اثر دههها برداشت بیرویه، با چند فصل پربارش ترمیم نمیشوند.در بسیاری از کشورهای خشک، سالهای پرباران زمانِ کاهش برداشت و فرصتِ بازسازی منابع آبی است؛ زمانی برای استراحت دادن به سفرههای زیرزمینی، نه افزایش مصرف.
اما در ایران، بارندگی بیشتر اغلب بهانهای برای ادامه یا حتی تشدید برداشتها میشود؛ در حالیکه کاهش جدی مصرف آب، مهار چاههای غیرقانونی و محدود کردن برداشت از آبهای زیرزمینی باید در اولویت باشد.
مشکل اصلی اینجاست: سیاستهای آبی در ایران عمدتاً واکنشیاند، نه پیشگیرانه؛
#بحران_آب #دریاچه_ارومیه #آب_زیرزمینی
آدرس پلتفرمهای #کنگره_مشترک_جمهوریخواهان :
https://t.co/lZOrv2nMq5
تماس با ما :
[email protected]
۴ ژوئن | روز جهانی کودکان قربانی خشونت
کودکی باید بوی امنیت، بازی، خنده و رویا بدهند؛ نه ترس، جنگ، آزار و سکوت.
امروز، ۴ ژوئن، یادآور درد کودکانیست که قربانی خشونت، جنگ، بیتوجهی، سوءاستفاده و بیعدالتی شدهاند؛ کودکانی که حق طبیعیشان برای زندگی در آرامش از آنان گرفته شده است.هر کودک، فارغ از جنسیت، ملیت، مذهب یا شرایط زندگی، حق دارد در محیطی امن رشد کند، دوست داشته شود و آیندهای روشن داشته باشد.
سکوت در برابر خشونت علیه کودکان، ادامه دادن رنج آنان است.بیایید صدای کودکانی باشیم که صدایشان شنیده نمیشود و برای جهانی تلاش کنیم که در آن، هیچ کودکی قربانی خشونت نباشد.
کودکان، شایستهٔ امنیت، احترام و عشقاند؛ نه خشونت.
#روز_جهانی_کودکان_قربانی_خشونت
#۴ژوئن
#حقوق_کودک
#StopViolenceAgainstChildren
آدرس پلتفرمهای #کنگره_مشترک_جمهوریخواهان :
https://t.co/lZOrv2nMq5
تماس با ما :
[email protected]
وضعیت بارش در سال آبی جاری
سبز= بیشتر از میانگین (ترسالی)
سفید = معادل میانگین (نرمال)
قهوهای= کمتر از میانگین (خشکسالی)
وضعیت در بسیاری از نقاط کشور مطلوب است اما تهران، اصفهان و نواحی مرکزی کماکان محتاج بارش بیشترند.
🤔ارومیه؛ بحران آب یا بحران مدیریت ؟
یاسمن رجبخواه @yasamanr78 فعال محیط زیست و فمنیست درباره خشکی دریاچه ارومیه میگوید:
خشکی دریاچه ارومیه فقط نتیجهٔ کمبارشی نیست؛
https://t.co/CgDpHspj51
روایتِ سالها مدیریت نادرست منابع آب، حفر بیرویهٔ چاهها و توسعهٔ الگوی کشاورزی ناسازگار با اقلیم منطقه است.
وقتی منابع محدود آب صرف محصولاتی پرمصرف میشود هزینهاش را اکوسیستم، کشاورزان و آیندهٔ منطقه میپردازند.
#دریاچه_ارومیه #بحران_آب #مدیریت_آب #محیط_زیست
🏳️🌈این گفتگو درباره آیندهای است که هنوز ساخته نشده، اما همین حالا دارد نوشته میشود.
چه کسانی هنوز مطالباتشان «بقا و حق حیات» هست، این گفتگو، درباره دیدن و شنیدن یکدیگر در میدان سیاست و مبارزه است، قبل از آنکه دیر شود.
موضوعات مطرحشده در این گفتگو:
_نابرابری ساختاری و مسئله بقا
_ساختارهای تبعیض چندلایه در ایران
_نقد جایگزینی قدرت بدون تغییر ساختار تبعیض
_مسئولیت نیروهای سیاسی و اپوزیسیون در برابر حقوق برابر اقشار و گروههای فرودست
_همبستگی میان نیروهای سیاسی پس از «زن، زندگی، آزادی»
_پایداری و عدم پایداری حکومت آینده بر پایه نابرابری
_پرسش از امید و ادامه دادن
آدرس پلتفرمهای #کنگره_مشترک_جمهوریخواهان :
https://t.co/lZOrv2nMq5
تماس با ما :
[email protected]
🔴 نشست آنلاین به میزبانی چتر همبستگی #همنوا
بررسی تاثیرات مداخلههای نظامی خارجی بر جنبشهای مدنی و سیاسی داخل کشور
🗓 زمان: شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
6 June 2026
ساعت ۵:۳۰ عصر به وقت تهران
https://t.co/7GEHT6Spv7
مشتاق دیدارتان هستیم.
#همنوا
https://t.co/GUassp8JoA