من کامران محمدخانی هستم، شاغل در باغ کتاب تهران
امروز و در این لحظه من آگاهانه و هوشیار، بدون مصرف الکل یا مخدر، به زندگی خودم پایان میدهم. دیگر تحمل این رنج را ندارم و متاسفم که تا اینجا برای اطرافیانم تلخی و تاریکی به بارآوردهام. حضور من دیگر مفید نیست. ببخشید و شاد بنوشید
همیشه از بازار کاشون یه تصویری از بچگیم تو ذهنم هس که مامانم دستمو گرفته و داره میکشوندم و منم به زور و سنگین دارم حرکت میکنم دنبالش!!
الان دقیقا زندگی دست منو گرفته و منم دارم خودمو میکِشونم!!
تقاص بچه آخر بودن همین بس که هنوز ۳۰ سالم نیست ، هیچ پدربزرگ و مادربزرگی برام نمونده! خاله و دایی هم دیگه ندارم!
(بچه آخر بودن برابره با تنهایی)
#حسرت#دلتنگی