هیچکس مجبور نیست بچههای زورگو، خودخواه، گستاخ و لوسِ شما رو که با عنوان «بچههای بااعتمادبهنفس و آزاد» به جامعه تحمیلشون میکنید، تحمل کنه.
آدم تربیت کردن یک هنره. اگه از عهده تربیت فرزند برنمیاید، بچهدار نشید و شخصیتهای افتضاح خودتون رو به نسل بعد منتقل نکنید.
هیچ رابطهای که در اون خودت رو نادیده بگیری، سالم نیست.
چون انسان از همون لحظهای که برای دوست داشته شدن، صدای خودش رو خاموش میکنه، دیگه فقط در حال از دست دادن طرف مقابل نیست، بلکه کمکم خودش و هویت واقعیش رو هم از دست میده.
در ابتدا، این رفتار رو فداکاری میپنداری. همیشه تو کسی هستی که درک میکنه، از مرزهاش عقبنشینی میکنه و از زخمها و رنجهاش حرفی نمیزنه. کمکم همهی اینها اونقدر تکرار میشن که گمان میکنی بخشی از شخصیتت هستن. اما حقیقت اینه که اینها شخصیت تو نیستن، بلکه ترس از دست دادنه که خودش رو در قالب رفتار نشون داده.
روزی برمیگردی و به گذشته نگاه میکنی، اونوقت متوجه میشی مسئله فقط این نیست که اون رابطه چه چیزهایی رو از تو گرفته، بلکه میبینی چهقدر از خودِ واقعیت فاصله گرفتی.