آیندگان بدانند که اگر هر کسی سالها بعد اومد و گفت که شما نبودید و نمیدونید و ما مجبور بودیم...؛ اصلاً باور نکنید
در جامعه بسته "شاید" مجبور به سکوت بودند، ولی مجبورنبودن که هر حرفی را بزنند.
هرچه گفتن بهخاطر "شرایطِ" این روزها نبوده بلکه بهدلیل "شخصیت" یا منافعشون بوده
کسی میدونه چرا «تیر خلاص» در پیشانی جانفدا و جاویدنامی که هنوز تجهیزات پزشکی بهش وصل بوده، دنیا رو تکان «نداد»! ما کم گذاشتیم؟ جهان کور و کَره؟ یا ایرانیان بی ارزشند؟ واقعا چرا؟!
از متن حسین دولتآبادی:
حکومت و عناصر این حکومت خونخوار قابل دفاع نیستند، حکومتی که مردم گرسنه و عاصی را در خیابانها به رگبار میبندد، جنایتکار است و جنایتکاران قابل دفاع و دلسوزی نیستد، حتا اگر جنایتکاران دیگری آنها را به قتل برسانند.
@MehdiNajafabadi چون آمران و عاملان جنایت دی و هزاران جنایت قبلی دارن مجازات میشن، بخش بزرگی از مردم خوشحالن.
خوشحالن چون یه کورسوی امیدی میبینن که دیگه جنایت مشابهی امکان تکرار شدن نداشته باشه.
سه روز بعد قتل عام دی، فرقه شیعه جانی جمع شدن تو خیابون هلهله میکردن و ماشالا حزباله میگفتن.
اونایی که میگن ما با امکانات این کشور درس خوندیم و دانشگاه رفتیم و الان خارج زندگی میکنیم، الانم بلندگوی ج.ا. تو خارج شدن، انگار هزینه امکانات از ارث پدر آخوندا تامین شده.
اون نتیجه ثروت ملی و مالیات این مردم بدبخت بوده که شما نمکبهحروما دارید میزنید به حساب فرقه شیعه جانی.
اتفاقا برخلاف چیزی که شما گفتی تمام تاریخ پر است از مردمی که همراه یک قدرت نظامی خارجی بر علیه حاکمان ظالم و فاسدی که اونها رو به استضعاف و بیچارگی کشانده بودند
جنگیده اند یا دست کم حامی چنین نبردی بودهاند!
از توماس مان و برتولت برشت و انیشتین بگیر تا بسیاری دیگر
از مردم فرانسه و آلمان بگیر تا یوگسلاوی و کره جنوبی و آلبانی
در تمام ن موقعیتها و اون کشورها هم یه اقلیتی از همون مردم همدست حاکمان فاسد و قاتل و ارتگر بودهاند و راوی روایت اون حکومت
اما به نظرم وقیحترین نمونهاش نمونهایه که ما در کشورمون داریم
یعنی در حالی که حکومت ۳۷ روز اینترنت رو روی مردم بسته
برخی از هواداران و مزدوران رژیم در داخل با استفاده از سیم کارت حکومتی و در خارج با استفاده از آزادی دنیای غرب
روایت حکومتی رو باز تولید میکنند
که اکثریت مطلق جامعه و مردم خودشون رو حتی بابت یک انتشار ویدیو ممکنه محکوم به اعدام بکنه یا زیر شکنجه بکشه!!
همین دو روز پیش یه جوونی رو صرفاً به خاطر انتشار ویدیو از محل مورد حمله قرار گرفته
زیر شکنجه کشتند در اهواز!
کسانی که در این شرایط نه به جنگ میگن ر خوشبینانهترین حالت در خوشبینانهترین حالت
گذران زندگی روزمرهشون به لحاظ اقتصادی روی لبه نابودی و ناممکن شدن قرار نداره
بگذریم از اکثریتشون که یا مزدور مستقیم رژیماند یا دست کم منافعی دارند که با بودن رژیم به نوعی گره خورده
و الا شما اگر با یه حقوق ۲۰ الی ۳۰ میلیون تومنی با دو تا یا سه تا بچه مجبور بودی تن ماهی رو بخری ۳۰۰ هزار تومن
اگر بهت میگفتند یا تو این وضعیت بمون یا ما یه بمب اتم میندازیم و به احتمال ۹۵ توی اون بمب اتم تو کشته میشی که به هر حال از این زجری که داری میکشی نجات پیدا میکنی یا اینکه حکومت از بین میره ولی تو میمونی و از این زجر بازم نجات پیدا میکنی میگفتی بندازید
این دقیقاً چیزیه که من این روزها از همین اندک امکانی که اینترنت استارلینگ فراهم میکنه از آدمهای داخل کشور میشنوم گریم میگیره وقتی میبینم طرف میگه تو رو خدا شما که رسانه دارید شما که صدا دارید اینترنت دارید بگید اگر قراره ما رو با اینا تنها بذارند قبل از رفتن یه بمب اتم بندازند چون ما نمیتونیم با اینا دیگه ادامه بدیم این وضعیت رو!
و من سرم رو میخوام بزنم به دیوار وقتی یه هم وطنی از درون به این نقطه از استیصال میرسه و فکر میکنم یه مرحله خاصی از بیشرفی بیاخلاقی لازمه که آدم در حالی که اکثریت مطلق مردمش در چنین وضعیتی دارند زندگی میکنند خودش در عافیت و امنیت و آسایش بنشینه و برای اون مردم نسخه بپیچه که شما در همون وضعیت باید ادامه بدید و جنگ بده!!!
دوستی از ایران ازم خواسته پیامش رو پست کنم:
"خودمون که جرات نداریم چیزی بنویسیم.
زیست ما تو سایه جنگ و آخوند در جریانه.
من هیچ ایدهای از فردای روز زدن زیرساخت انرژی و برق و فلان ندارم اما مطمئنم که با آخوندِ بدون جنگ هم دور نبود روزی که شیر گاز و آب رو باز کنیم و چیزی دستمون رو نگیره :))
صدای جنگنده و پهباد و پدافند ترسناکه اما نه ترسناکتر از رد شدن از ایست بازرسی.
همه چیز بعد از ۱۸ و ۱۹ دی تو ایران عوض شد.
من قبلا شاید با همسایه عرزشیم حرف میزدم و معاشرت میکردم اما الان وقتی پرچم ج.ا رو تو ماشینش میبینم [در حالی که از تجمع حکومتی برگشته] خیلی جلوی خودم رو میگیرم که بهش حمله نکنم!
نمیدونم چقدر بچههای خارج کشور میتونن این حس رو درک کنن که تو داری تو یه ایست بازرسی رندوم رد میشی و اولین چیزی که از ذهنت میگذره اینه که این یارویی که الان اینجا وایساده اون دو شب چند نفر رو کشته!
خلاصه که تنها دلیلی که من دوست ندارم بمب تو سرم بخوره اینه که فردای آزادی رو ببینم وگرنه که بدون سقوط این اوباش با آغوش باز پذیرای اون بمبم:)
در نهایت هم وظیفه خودم میدونم از همه شما عزیزانی که صدای مردم داخلید تشکر کنم و دست تکتک انسانهای شریفی که اون ور صدای ما بودن و هستن رو میبوسم."
صادقانه که بخوام به قضیه نگاه کنم اون دسته از اطرافیانم که «نه به جنگ» هستن همشون متعلق به بخشی از جامعه ایران بودن که واقعا جنگ براشون از ادامه جمهوری اسلامی بدتره
نه لزوما چون وصل به نظام هستن، صرفا جزو قشری بودن که خانوادشون استاندارد زندگی خوبی حتی تو سالای آخر جمهوری اسلامی داشته و یجورایی جمهوری اسلامی «براشون کار میکرده». اینقدری از بطن جامعه دور بودن که خیلی درکی که ندارن زندگی واسه اکثر مردم چقدر تحملناپذیر بوده. (منظورم فقط پول نیست، صرف «پایتختنشین» بودن خودش یک مرحله آدما رو از واقعیت دورتر کرده و «بالاشهر»نشین بودن یک مرحله بیشتر)
ولی از اونور چون جنگ ذاتا آسیب برابرتری رو برای همه ایجاد کرده، شرایط جنگی واقعا به استاندارد زندگیشون آسیب بیشتری میزنه و درد ملموستری هست براشون تا ادامه نظام حاکم.
اینهم که بعد قطعی اینترنت فضای مجازی بیشتر به سمت ضد جنگ کشیده شده برای اینه که ذاتا درصد این گروه توی قشر خارجنشین بیشتر از داخل ایرانه چون واضحا اپلای و مهاجرت… پروسهای هست که privilege خیلی بهش کمک میکنه.
با وجود درک این حقیقت، چیزی که این وسط منو ناراحت میکنه «نداشتن احساس همدردی» آدماست. اینکه کسی ورای حباب خانواده و دوستاش رو نبینه آدم رو ازشون نه تنها ناامید میکنه، بلکه در یک سطحی میترسونه.