درخواستی دارم از همهی عزیزان که همیشه قدردان محبتشان هستم. مدتیست که نمیدانم چطور مطرح کنم که ناخواسته خاطری را مکدر نکنم. خواستم خواهش کنم که حداقل تا زمانی که خودم در قید حیات هستم لطفا از هر گونه آهنگسازی با هوش مصنوعی و غیره… دکلمه … اجرا… و یا دستکاری یا افزودن ابیات به این شعر (#حافظهی_زخم) بپرهیزید 🙏 من ماههاست آن شور و احتمالا خودخواهیای را که احتمالا هر شاعری برای دکلمهی اثرش با صدای خودش دارد، در خودم خاموش کردهام تا زمانش فرا برسد، چون باید ابتدا با صدایی شنیده شود که مخاطب بهتر از خود شاعر، میشناسد و باورش میکند. همانطور که قبلا گفتم، همان روز اول که فکر میکردم شعر تمام شده، برای آقای ابی ارسال کردم و تمام مدتی که اینترنت قطع بود نگران بودم شاید برای تلفیقها لازم باشد با آهنگساز حرف بزنم و هیچ راهی ندارم.. حالا مدتیست سطرهایی از اثر اجرا شده و به زودی منتشر خواهد شد.. سالهاست به اصرار خودم برای آثار اعتراضی_اجتماعیام هیچگونه دستمزدی دریافت نمیکنم و تنها تقلایم ثبت بوده و مقید ماندن به وظیفهام.. ولی با وجود چشم پوشی از حقوق مادیام، همچنان حقوق معنوی مولف محترم است. و هر گونه اجرا یا دستکاری بدون اطلاع مولف، وقتی خودش وسواسش را بارها بیان میکند، عملی غیراخلاقیست. بضاعت قلمم همینقدر است و مطمئن هستم که بسیارانی از من بهتر مینوشتند و مینویسند اما بارها پیش آمده که لغاتی اضافه شده که در تضاد با اصل روایت است و من حتی دلم نیامده این مسئله را گوشزد کنم چون واقفم نیت عزیزان خیر است و اینکه از سر لطف بوده.. منظورم این نیست که اگر تا اینجا خطی نوشتهاید حذفش کنید. ولی چون هر روز باید بروم دایرکت و تک تک توضیح بدم چرا این واژهی اضافه شده بد تعبیر میشود یا این اجرای محترمی نیست و اساسا بدون اطلاع مولف نمیشود….. لازم دانستم یکبار برای همیشه همینجا بنویسم
سر شما سلامت 🕊️🙏
امشب تو مسیر پیاده روی چند دیقه نشستم رو نیمکت پیاده رو تاگوشیمو جواب بدم که یه زن چادری اومد مودبانه گفت یه سوالی دارم، صداش هم میلرزید و هول شده بود و گفت اگه بخوای چیزی بخری اونی که بیرونه میخری یا اونی که پشت شیشه است، منم همچنان با دقت داشتم بهش
پاکستان … فوریه ۲۰۱۲ من همراه شریک ایتالیاییم یه پروژه را برنده شدیم که vendor یکی قسمتها از پاکستان بود ، من تصمیم گرفتم شخصا بازدید کنم اما شریکم به شدت مخالف بود و ترجیح میداد از روی عکس و ویدیو از طریق یکی از شرکتهای دبی این کار را انجام دهیم ، اما من ترجیح دادم خودم برم ! و وحشتناک ترین کابوس زندگی ام را در سفر پنج روزه به کراچی تجربه کردم ، کثافت ترین جایی که میتوان دید …. جاده هایی که از وسط کوه های آشغال و زباله رد میشد و گله های گاوهای سیاه که در بین زباله ها به دنبال غذا بودند … زنان و بچه های فقیر و کثیفی که گدایی میکنند …و مردانی که همه اسلحه دارند …همه چیز شکسته و سیاه و خراب …. درختها هم غمگین هستند …. همه چیز آمیخته به ترس بود ، مردمی به شدت دروغگو و سیاه دل ، شهر به دو قسمت تقسیم شده و ۴۴ میلیون جمعیت ، همه مسلح در پی کشتار هم هستند ! از اول بگویم …وارد فرودگاه شدیم ، از مدرنیته و شکوه فرودگاه دبی وارد خرابه ای پر از هرج و مرج به نام فرودگاه کراچی که گمان میکنم ترمینال جنوب تهران آن هم زمان جنگ وضعیت بهتری میداشته ! من هتل شرایتون را گرفتم بودم و قرار بود با airport shuttle ما را برسانند اما عجیب تر که پنجره های شاتل مانند ماشین های حمل زندانی میله داشت ! و وقتی دلیلش را پرسیدم گفتند : به خاطر امنیت !!!!
سه بار از گیت های نظامی قبل از ورود به هتل رد شدیم !! و بعد هم پیاده مان کردند و سگهای قسمت امنیت هتل ما را بو کشیدند ! به شدت عصبانی بودم ، وقتی از کوره در رفتم و فریاد کشیدم ،،،، یکی از کارکنان حراست هتل گفت که صبح دیروز ، در هتل هیلتون که دو تا بلاک با هتل ما فاصله دارد یک حمله انتحاری شده ! و ۱۲ نفر کشته شده اند …… صبح روز بعد موهایم را مرتب کردم لباس پوشیدم و آماده شدم برای ملاقات تجاری ، دم لابی که رسیدم ، رسپشن به سرعت به طرفم دوید ! فریاد زد sister, where are you going ????
You can’t go like that ???
You need hijab!!!🧕
حجاب ؟؟ گفتم ؛ چرا ؟ زنان داخل هتل حجاب نداشتند !! گفت ؛داخل هتل امنیت است !! بیرون احتمال دارد مورد حمله واقع شوم !! داستان دارک تر هم شد وقتی طرف پاکستانی با دو تا بادی گارد مسلح آمد !! و من برای اولین بار در عمرم سوار ماشینی شدم که آینه بغل نداشت ! به من گفتند جلو بنشینم !! و حق بستن کمربند ایمنی نداشتم !!!!! چون بستن کمربند ایمنی نشان دهنده اهمیت جان من تلقی میشد و امکان سوقصد به جانم وجود داشت ….دو نفر بادی گارد ، دقیقا لباسهای شبیه طالبان را پوشیده بودند در حالی که سمت اسلحه خود را به شیشه گرفته بودند ،عقب نشسته بودند و هنوز که هنوز است به حماقتم فکر میکنم و صحنه هایی که باورشان سخت است ……..درسه روز اول سفر اتفاقاتی افتاد ، که دو روز آخر از هتل پایم را بیرون نگذاشتم ، فقط دعا میکردم سالم بتوانم بازگردم !!!! روز سوم در شهرک صنعتی LIARY , پنج مرد مسلح جلوی ما را گرفتند ، که بعد از تلفن های طولانی با گنگشان توسط طرف ما راضی شدند ما برگردیم ! طرف پاکستانی ما میگفت ؛ حتی اگر به پلیس زنگ بزنی ! نمی آید ، میگوید با رییس تبهکاران معامله کن ! اینجا هر محله قلمرو خود را دارد …. داستان طولانی است ، پاکستان ،اسمی دروغ است اسمشان باید کثافتستان ، سرزمین دروغ و تباهی باشد ، مسلمانهایی که همه فاسد و تباه هستند…. روزاول تفنگ بادی گارد را گرفتم و عکسی انداختم …. یادگاری از سفری عجیب ! در ضمن من از پروژه کنار کشیدم ! عمق فاجعه اینجاست که حالا سران پاکستان، ناجی کارتل اسلامی شده اند…….
این مصاحبه رو دیشب اتفاقی دیدم. این قسمتش بسیار مهم بود و به نظرم بد نیست دیده شه. روایت لادن طباطبایی از تجاوز گروهی به دوستش در نیروی انتظامی وزراء و ابراز پشیمونی از بازی در نقش پلیس زن جمهوری اسلامی.
⭕کاراگاه میرزائی به نکته عجیبی پی برده که براتون تو یک رشتوی کوتاه مینویسه!
یادتونه چند باری اینجا از پراید وانت های کابین داری گفتم که معدود تو سطح شهر لوازم جانبی موبایل میفروشن و خیلی عجیب هستن! چرا عجیب؟ چون اولن قیمتهاشون اصلا مناسب نیست! یعنی مزیتی ندارن. دوم اینکه تو سطح
لطفا این متن را حمایت کنید🔴
We call on U.S. authorities to take the imprisonment of Maryam Tahmasbi, the wife of Masoumeh Ebtekar’s son, much more seriously.
They live in the United States with money brought here by individuals associated with the Iranian regime, and they remain aligned with the same ideology. They should not be treated as harmless people, especially given their ability to travel freely between the United States and Iran.
Many Iranians have given people like them a name: “Ambassadors of Darkness.”
Do not believe their lies, staged performances, or attempts to portray themselves as victims.
According to long-standing allegations, not only Masoumeh Ebtekar but also her husband—the father-in-law of Maryam Tahmasbi—were among those involved in the 1979 seizure of the U.S. Embassy in Tehran, with reports alleging that American hostages were threatened with death.
We urge U.S. authorities to investigate these matters seriously and to consider whether individuals connected to the Iranian regime should be allowed to freely operate between Iran and the United States.
@marcorubio@realDonaldTrump@USCIS@ICEgov
دقت کردین!
نه کسی تن ماهی میخره ذخیره کنه، نه صف پمپ بنزین شلوغه،نه به ماکارونی های داخل فروشگاه حمله میشه!
داستان چیه؟
۱-ترسمون ریخته؟
۲-به جنگ عادت کردیم؟
۳-هیچ کدوم! فقط خسته ایم، حوصله نداریم
۴-همگی به مرحلهی، هر چی میخواد بشه بشه رسیدیم.
۵-نه فقط پولنداریم😐
۶-همه موارد
مردم ما، مردم ما…
بیزنس شخصیتون رو به نام ملت تموم نکنید.
قهرمان اسم و رسمی هست که مردم به یک ورزشکار میده وقتی بهش افتخار میکنه!
اگر هنوز زیر پرچم آخوندها مسابقه میدید، اسم قهرمان و رو خودتون نگذارید! به بیزنستون برسید.