از زبان مادر #سینااشگبوسی#عهدجاودان
کتابم ( فلسفه و محیط زیست ) مخصوص دانشجویان بود،
اما بچههای امروز بهتر از سنشان میخوانند و میفهمند.
بچههای ایرانی باهوش و شجاعاند.
و سینای من، که هر بار حرف میزد، لذت میبردیم.
راستگرایانی که به آقای وریا غفوری دشنام میدهند و چپگرایانی که آقای داریوش آشوری را آماج تیرهای زهرآگین قرار دادهاند بار دیگر به ما یادآوری میکنند که ما بیش از هر چیز به «لیبرال»هایی نیاز داریم که فارغ از تعهدات ایدئولوژیکِ خود، روادار، بلندنظر، منصف و عاری از تعصب باشند.
چرا چپها با شاهنامه در ستیزند؟
ستیز چپها با شاهنامه، ستیز با یک کتاب نیست، بلکه ستیز با هویت یک ملت و حافظه تاریخی ماندگار و ریشهداری است که در تمام وجوه زندگی مردمان ایرانزمین جریان دارد. این تقابل در حقیقت با ایرانی است که پیش از ایدئولوژیهای وارداتی وجود داشته و ثابت کرده است که میتواند بدون آنها بر پای خود بایستد. شاهنامه تنها یک اثر ادبی نیست، بلکه ستون فقرات فرهنگ ایران و روایتی پیوسته از کیستی و چرایی ماندگاری ماست؛ و دقیقاً همینجاست که چالش اصلی برای جریان چپ آغاز میشود.
چپ ایدئولوژیک، چه در نسخههای مارکسیستی کلاسیک و چه در فرمهای بومیشده، با این پیشفرض صلب زندگی میکند که تاریخ باید صرفاً از عینک «مبارزه طبقاتی» و ماتریالیسم تاریخی بازنویسی شود. در مقابل، شاهنامه تاریخ را از دل خود ایران روایت میکند، قهرمانش را از خاک همین سرزمین برمیکشد و انسان ایرانی را فاعل مختار تاریخ میداند، نه قربانی ساختارها یا ابزار دست اندیشههای بیگانه. برای تفکری که عادت کرده همهچیز را از طریق ترجمه و الگوهای فرنگی بفهمد، شاهنامه یک ناهنجاری خطرناک و رقیبی سرسخت محسوب میشود.
این ناسازگاری در مفهوم «ملیت» به اوج خود میرسد. در حالی که چپها غالباً ملیت را یک برساخت بورژوایی یا مانعی برای همبستگی جهانی طبقات میبینند، شاهنامه بیپروا از مرز، خاک، دفاع و هویت «ما» در برابر «دیگری» سخن میگوید. برای چپی که میان وطن و بینالمللگرایی شعاری سرگردان است، حضور شاهنامه به معنای پایان اعتبار آرمانهای پوسیده مارکس، انگلس و مائو در ذهن ایرانی است.
علاوه بر این، شاهنامه بر محور «قهرمان» میچرخد؛ شخصیتهایی مثل رستم، سیاوش و کاوه که انتخاب میکنند، میجنگند و مسئولیت اعمالشان را میپذیرند. اما چپ ایدئولوژیک با فردیت و قهرمانی مشکل دارد، فرد را در ساختار حل میکند و قهرمان را اسطورهسازی ارتجاعی مینامد تا ناکامیها را به گردن شرایط عینی بیاندازد. شاهنامه با یادآوری قدرت ایستادگی انسان، لرزه بر تن تفکری میاندازد که به دنبال دیکتاتوری فرودستان و حذف رقیب است.
حقیقت این است که بسیاری از این جریانها با گذشته و تمدن ایران پیوند عمیقی ندارند و چون نمیتوانند تاریخ کهن این مرز و بوم را در قالب ایدئولوژی خود استحاله کنند، به آن میتازند. آنها با برچسبهایی چون «حماسه فئودالی»، «نژادپرستی» یا «باستانگرایی» سعی در بیاعتبار کردن این متن دارند، اما اینها نقد نیست، بلکه فرار از واقعیتِ متنی است که نشان میدهد ایران پیش از تمام این «ایسم»ها وجود داشته و خواهد داشت. فردوسی برخلاف ایدئولوگهای حزبی، نه از مسکو دستور گرفت و نه از پاریس ترجمه شد؛ او تنها و مستقل ایستاد تا زبان و جان ایران را از فراموشی نجات دهد.
در نهایت، ستیز چپ با شاهنامه، ستیز با اعتمادبهنفس تاریخی ملت ایران است. آنها از روزی میترسند که ایرانی بدون نیاز به قیم فکری و واژگان پرطمطراق فرنگی، به ریشههای خود بازگردد. شاهنامه نه علیه عدالت است و نه علیه مردم، بلکه تنها علیه «فراموشی» است؛ و طبیعی است هر جریانی که از فراموشی مردم ارتزاق میکند، با فردوسی و اثر جاودانهاش در ستیز باشد.
از @nimruz_ir / علی خزایی
برای #نیمکتهای_خالی، برای رویاهای ناتمام…
چهارشنبه ۲۹ بهمن:
اعتصاب و عزای عمومی در مدارس ایران.
بیش از ۲۳۰ کودک و نوجوان کشته شدهاند.
امنیت، کرامت و حق زندگی دانشآموزان را نمیتوان به تعویق انداخت.
ما نیمکتهای خالی را عادی نمیکنیم:
اعلام عزای عمومی و تعطیلی مدارس ( اعتصاب ) در روز چهارشنبه ۲۹ بهمن:
۱- معلمان؛ خودداری از حضور در کلاس به نشانه سوگ و اعتراض
۲-والدین؛ خودداری از فرستادن فرزندان به مدارس
۳-عموم مردم؛ شرکت در چهلم دانشاموزان و معلمان جان باخته
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
#IranMassacre
اختلاف نظر حق است. نقد هم حق است. اما آنکه در امنترین نقطهها نشسته و از دور، سنگِ تهمت به مبارزانِ داخل ایران میزند، منتقد نیست؛
دارد با امنیتِ خودش، بیپناهیِ دیگری را هدف میگیرد. میخواهد هم بلندگو را داشته باشد، هم هزینهای ندهد. میخواهد هزینهاش را از گلوی کسانی بگیرد که زیرِ ضربند.
وقتی کوروساوا درگذشت، دولت ژاپن رسماً ادای احترام کرد؛
وقتی برگمان مرد، سوئد عزای عمومی اعلام کرد؛
وقتی فلینی رفت، ایتالیا مراسم ملی برگزار کرد.
حکومتی که هنرمندش را در حیات نادیده میگیرد، در مرگ هم چیزی برای گفتن ندارد.
شکاف میان بیخردی شما و دانایی ملت ایران هولناک است!
مژده شمسایی:
«زمین زیرِ پایم سست است وقتی او بر آن راه نمیرود
هوا برایم تنگ است وقتی او در کنارم نفس نمیکشد
آسمانم رنگی ندارد وقتی چشمان آسمانیاش به آن نمینگرد
کوهها مظهر هیچاند وقتی ایستادگیاش جایی ندارد
جهانم خالیست وقتی صدایم نمیکند
عشق تنها واژهایست وقتی نیست که نثارش کنم
وطنم نامیست وقتی او از آن نمینویسد
راهها به بیراهه میروند وقتی به او نمیرسند
زندگیام باریست بر دوش وقتی با او نمیگذرد…»
استاد بزرگ، بهرام بیضایی عزیز، امروز در هشتاد و هفتمین زادروز خویش درگذشتند. یادش جاودان.
Heartbreaking scenes from Elit, Iran, where wildfire is damaging parts of the ancient Hyrcanian forests — a UNESCO World Heritage treasure and one of Earth’s last temperate rainforests.
Iranians are losing a natural heritage older than Persian civilization.