#حافظه_تاریخ
محاصرهٔ #کابل؛ ده ماه آتش و ویرانی
در سالهای ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶، کابل در محاصرهٔ گروه طالبان به جهنمی از آتش و مرگ تبدیل شد. راکت ها و گلوله های توپخانه بی وقفه از چهار اطراف، بخصوص از جنوب شهر، بر مناطق مسکونی فرود می آمدند و صدای انفجار، بخشی از زندگی روزمرهٔ مردم شده بود. بیمارستان ها، مکاتب، خانهها و بازارها در آتش میسوختند و هزاران خانواده، عزیزان شانرا از دست میدادند.
اوج حملات؛ آپریل ۱۹۹۶
طالبان در ماه آپریل ۱۹۹۶، بیسابقه ترین حملات خود را از #چارآسیاب، #لوگر، #میدانشهر، ارتفاعات #ارغندی، مسیر #غزنی و نواحی #چهلستون و بینی #حصار بر کابل انجام دادند. تنها در همین ماه، حدود ۸۶۶ راکت بر پایتخت شلیک شد که به کشته شدن ۱۸۰ غیرنظامی، زخمی شدن بیش از ۵۵۰ تن و ویرانی گسترده در بخش های وسیعی از شهر انجامید. بر اساس گزارش سازمان ملل، در شش ماه نخست همان سال، طالبان در مجموع ۹۸۲ راکت بر کابل شلیک کرده بودند. آماری که نشاندهندهٔ شدت بی رحمانهٔ این محاصره است.
جنایات مستند #طالبان
سازمان عفو #بینالملل این حملات را نمونهای آشکار از جنایات جنگی و نقض فاحش حقوق بشر دانسته است. در گزارش این سازمان آمده است که در نتیجهٔ بمباران های بی هدف طالبان، ۱۰ ها هزار #غیرنظامی در #کابل و اطراف آن کشته و زخمی شدند. راکت پرانی های کور طالبان نه علیه نظامیان، بلکه علیه مردم بی دفاعی بود که هیچ سلاحی نداشتند و در هیچ طرفی قرار نداشتند.
نتیجه گیری
محاصرهٔ کابل نه تنها پایتخت را به ویرانه بدل کرد، بلکه وجدان تاریخ را نیز زخمی ساخت. این رویداد یادآور آن است که سکوت در برابر جنایت، خود جنایت است. طالبان کابل را گرفتند، اما در حافظهٔ مردم افغانستان بهعنوان عاملان یکی از خونبارترین فصول تاریخ این سرزمین ثبت شدند.
#حافظه_تاریخ
محاصرهٔ کابل؛ ده ماه آتش و ویرانی
در سالهای ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶، کابل در محاصرهٔ گروه طالبان به جهنمی از آتش و مرگ تبدیل شد. راکت ها و گلوله های توپخانه بی وقفه از چهار اطراف، بخصوص از جنوب شهر، بر مناطق مسکونی فرود می آمدند و صدای انفجار، بخشی از زندگی روزمرهٔ مردم شده بود. بیمارستان ها، مکاتب، خانهها و بازارها در آتش میسوختند و هزاران خانواده، عزیزان شانرا از دست میدادند.
اوج حملات؛ آپریل ۱۹۹۶
طالبان در ماه آپریل ۱۹۹۶، بیسابقه ترین حملات خود را از #چارآسیاب، #لوگر، #میدانشهر، ارتفاعات #ارغندی، مسیر #غزنی و نواحی #چهلستون و بینی #حصار بر کابل انجام دادند. تنها در همین ماه، حدود ۸۶۶ راکت بر پایتخت شلیک شد که به کشته شدن ۱۸۰ غیرنظامی، زخمی شدن بیش از ۵۵۰ تن و ویرانی گسترده در بخش های وسیعی از شهر انجامید. بر اساس گزارش سازمان ملل، در شش ماه نخست همان سال، طالبان در مجموع ۹۸۲ راکت بر کابل شلیک کرده بودند. آماری که نشاندهندهٔ شدت بی رحمانهٔ این محاصره است.
جنایات مستند طالبان
سازمان عفو بینالملل این حملات را نمونهای آشکار از جنایات جنگی و نقض فاحش حقوق بشر دانسته است. در گزارش این سازمان آمده است که در نتیجهٔ بمباران های بی هدف طالبان، 10 ها هزار غیرنظامی در کابل و اطراف آن کشته و زخمی شدند. راکت پرانی های کور طالبان نه علیه نظامیان، بلکه علیه مردم بی دفاعی بود که هیچ سلاحی نداشتند و در هیچ طرفی قرار نداشتند.
نتیجه گیری
محاصرهٔ کابل نه تنها پایتخت را به ویرانه بدل کرد، بلکه وجدان تاریخ را نیز زخمی ساخت. این رویداد یادآور آن است که سکوت در برابر جنایت، خود جنایت است. طالبان کابل را گرفتند، اما در حافظهٔ مردم افغانستان بهعنوان عاملان یکی از خونبارترین فصول تاریخ این سرزمین ثبت شدند.
رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، آقای سراج میگوید که هرچند تصمیمهای کلان طالبان بصورت شورایی اتخاذ میشود، اما عملکرد این گروه در میدان، کاملاً فردی و شبکه محور است.
او میافزاید که این رویه از گذشته ادامه داشته است؛ رهبران تنها دستور ناامن سازی یک ولایت را صادر میکردند، در حالی که اجرای عملیات نظامی و تأمین منابع مالی بطور مستقیم در دست فرماندهان محلی و شبکه های وابسته در ولایات بود.
این شبکه ها بخش بزرگی از منابع مالی خود را از طریق باج گیری از شرکت های امنیتی، شرکت های مخابراتی، کشاورزان و بازرگانان، و همچنین قاچاق مواد مخدر تأمین میکردند. این روال امروز هم ادامه دارد.
بر این اساس، طالبان با آنکه در ظاهر یک ساختار متمرکز معلوممیشوند، در واقعیت یک جنبش کاملاً غیرمتمرکز هستند که از شبکه های کوچک محلی تشکیل شده است. فرماندهان محلی این گروه معمولا نمایندگان اقوام مختلف در همان ولایت به شمار میروند.
طالبان؛ حکومت متمرکز یا ائتلاف جزایر قدرت؟ 🧵
دستگاه تبلیغاتی طالبان همواره بر یک روایت محوری پافشاری میکند: «ایجاد یک حکومت واحد مرکزی، برچیدن ملوک الطوایفی و اطاعت محض از فرامینی که از قندهار صادر میشود». این رژیم مدعی است که توانسته ساختارهای پراکنده و جزایر قدرت گذشته را کاملاً منحل کند؛ اما نگاهی دقیق به لایه های پنهانی و واقعیت های عینی، حقیقت متفاوتی را برملا میسازد. اداره طالبان، نه یک حکومت متمرکز، بلکه ساختاری به شدت غیر متمرکز، نامنظم و مبتنی بر مهار متقابل است که در آن فرماندهان محلی، کارتل های اقتصادی و رابطین فراملی، جزایر قدرت متعددی را شکل داده اند.
سمت شمال تنها حوزهای است که کنترل عملیاتی آن عمدتاً در دست فرماندهان تاجیک تبار و ازبک قرار دارد و نقش پشتون ها در مقایسه با سایر مناطق کم رنگتر است.
فرماندهان بومی مانند قاری #فصیحالدین فطرت، #امانالدین منصور و #صلاحالدین ایوبی در کنار چهره های پشتونِ متمایل به شمال مانند قاری احسانالله بریال، از ستون های نظامی این حوزه محسوب میشوند. پایگاه های سنتی و نیروهای مسلح وفادار به این افراد، حضور گسترده جنگجویان آسیای مرکزی و همچنین خطر بالقوه خیزش های ضدطالبانی در شمال، رهبری قندهار را ناگزیر کرده تا برای حفظ ثبات، به آنها سهم و «باج ساختاری» بدهد.
ریشه این انسجام به سال ۲۰۱۲ میلادی (۱۳۹۱ خورشیدی) باز میگردد؛ زمانیکه به ابتکار قاری #بریال، اولین لوای محاذ غیرپشتون متشکل از ۶ هزار جنگجو به نام «#جندالله» در شمال شکل گرفت. این محاذ که از جنگجویان تاجیک، ازبک و ترکمن تشکیل شده بود، پایه نفوذ نظامی طالبان در شمال را مستحکم کرد و امروز به عنوان یک جزیره قدرت بومی، قندهار را مجبور به مدارا و تقسیم قدرت میکند. ⬇️
طالبان؛ حکومت متمرکز یا ائتلاف جزایر قدرت؟ 🧵
دستگاه تبلیغاتی طالبان همواره بر یک روایت محوری پافشاری میکند: «ایجاد یک حکومت واحد مرکزی، برچیدن ملوک الطوایفی و اطاعت محض از فرامینی که از قندهار صادر میشود». این رژیم مدعی است که توانسته ساختارهای پراکنده و جزایر قدرت گذشته را کاملاً منحل کند؛ اما نگاهی دقیق به لایه های پنهانی و واقعیت های عینی، حقیقت متفاوتی را برملا میسازد. اداره طالبان، نه یک حکومت متمرکز، بلکه ساختاری به شدت غیر متمرکز، نامنظم و مبتنی بر مهار متقابل است که در آن فرماندهان محلی، کارتل های اقتصادی و رابطین فراملی، جزایر قدرت متعددی را شکل داده اند.
طالبان با حمایت مستقیم پاکستان و همراهی تروریستان خارجی به قدرت رسیدند.
شمالی بزرگ در دوران حاکمیت اول طالبان خط مقدم مقاومت بود و مردم این سرزمین ضربات کوبندهای بر پیکر طالبان وارد کرده بودند. همین مقاومت دلیرانه بود که خشم طالبان و همپیمانان خارجی شان را برانگیخت و شمالی را بار ها هدف حملات وحشیانه و انتقام جویانه قرار دادند. موج های پی در پی هجوم بر این سرزمین فرود آمد — قتل عام مردم بی گناه، به بند کشیدن مردم عام، آتش زدن باغ ها، قطع درختان و ویران کردن روستا ها یکی پس از دیگری. طالبان و تروریستان خارجی همدست آنها با وحشیانه ترین شیوه ها این جنایات را بر مردم مظلوم شمالی روا داشتند.
در این ویدیو گوشهای از آن جنایات فراموش نشدنی را می بینید. مردم شمالی بزرگ که خط مقدم مقاومت در برابر تروریسم جهانی بودند، بیشترین قربانی را در آن دوران تاریک پرداختند و با خون خود سنگری استوار در برابر بربریت برپا داشتند. مقاومتی که نامش در تاریخ افغانستان جاودان خواهد ماند.
شیخ الحدیث محمد عثمان طارق، عضو مجمع تحقیقاتی علمای افغانستان، با استناد به نصوص صریح قرآن کریم، احادیث معتبر نبوی و مبانی فقه حنفی تأکید میکند که گروه طالبان از نگاه شرعی و نیز حقوقی، فاقد مشروعیت لازم برای حاکمیت بر مردم افغانستان هستند.
به گفتهٔ او، در فقه اسلامی مشروعیت یک حاکم وابسته به شروطی چون رضایت و بیعت آزادانهٔ اهل حل و عقد، تأمین عدالت، حفظ جان و مال مردم و التزام به مصالح عامه است. وی استدلال میکند که در صورت فقدان این شرایط و حاکمیت از راه زور و غلبه، ادعای مشروعیت دینی قابل پذیرش نیست.
او در ادامه تصریح میکند که براساس دیدگاه های فقهی، در صورتی که حکومتی به گونهای شکل گیرد که حقوق اساسی مردم را نقض کند و راه های اصلاح مسالمت آمیز را مسدود سازد، مقاومت در برابر آن در چارچوب ضوابط شرعی میتواند مشروع تلقی شود.
بر اساس تازه ترین گزارش شاخص جهانی (Henley Passport Index) برای سال ۲۰۲۶، پاسپورت #افغانستان در آخرین رتبهٔ جهان قرار گرفته است. این واقعیت تلخ بار دیگر نشان میدهد که افغانستان تحت حاکمیت طالبان، در چشم جهان به پایین ترین سطح اعتبار و مشروعیت سقوط کرده است .
بر اساس این گزارش، پاسپورت سنگاپور در رده اول، کشور های جاپان، کوریای جنوبی و امارات متحده عربی، در رده دوم، و کشور سویدن در رده سوم قرار گرفته اند.
این شاخص که بر مبنای داده های رسمی انجمن بینالمللی حملونقل هوایی (IATA) تهیه میشود، آیینهای صادقانه از جایگاه هر کشور در نظام بینالملل است. جایگاه افغانستان در انتهای این جدول، پیامد مستقیم سیاست های طالبانی است که در پنج سال گذشته هر پل ارتباطی با جهان را یکی پس از دیگری ویران کردهاند.
طالبان با نقض سیستماتیک حقوق بشر، محروم کردن زنان از تحصیل و حضور در جامعه، و رد هرگونه استاندارد بینالمللی، افغانستان را به کشوری تبدیل کرده اند که جهان ترجیح میدهد درهایش را به روی آن ببندد.
اما بار سنگین این انزوا بر دوش مردم عادی است، نه رهبران طالبان. دانش آموزی که رویای تحصیل در خارج دارد، بیماری که به درمان تخصصی نیاز دارد، و خانواده ای که در سوی مرز ها از هم جدا مانده، همه قربانیان سیاست هایی هستند که هرگز در تدوین آنها نقشی نداشتند.
افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، در تمام عرصه ها سقوطی بی سابقه داشته است؛ از مبارزه با فساد اداری گرفته تا ارزش پاسپورت، همه در پایین ترین رده های جهانی قرار گرفته اند.
پس از هجرت پیامبر اسلام (ص) به شهر مدینه (که در آنرمان یثرب نامیده میشد) در سال ۶۲۲ میلادی، جامعهای متشکل از مسلمانان، یهودیان و قبایل گوناگون عرب (غیر مسلمان یا مشرک) در این شهر زندگی میکردند. برای پایان دادن به اختلافات قبیلهای و ایجاد نظم سیاسی مشترک، پیمانی تاریخی در ۴۷ بند میان ساکنان مدینه منعقد شد که به «میثاق مدینه» شهرت یافت. بسیاری از پژوهشگران این سند را از نخستین قوانین اساسی مدون و مکتوب جهان میدانند.
بر اساس این میثاق، همه قبایل و گروه های ساکن مدینه توافق کردند که جامعه خود را به صورت یک دولت سازماندهی بکنند و در برابر تهدید های خارجی به طور مشترک از شهر دفاع کنند. این پیمان نامه اصولی چون آزادی دینی، برابری در برابر قانون، تأمین عدالت، احترام به حقوق گروه های مختلف، حل مسالمت آمیز اختلافات، مسئولیت فردی در برابر جرم و مشارکت همگانی در حفظ امنیت و ثبات جامعه را در بر میگرفت.
یکی از برجسته ترین ویژگی های این سند آن بود که همه ساکنان مدینه، با وجود تفاوت های دینی و قومی، به عنوان یک جامعه سیاسی واحد شناخته شدند. در دورانی که هویت قبیلهای اساس روابط اجتماعی و سیاسی را تشکیل میداد، میثاق مدینه مفهوم شهروندی مشترک و وفاداری به یک نظم حقوقی واحد را مطرح ساخت؛ مفهومی که بعدها به یکی از پایه های دولت های نوین تبدیل شد.
میثاق مدینه تنها یک توافق سیاسی نبود، بلکه سندی انقلابی در تاریخ حکومتداری به شمار میرفت؛ سندی که نشان داد پیروان ادیان و اقوام مختلف میتوانند در چارچوب قانون، عدالت و احترام متقابل در کنار یکدیگر زندگی کنند. از همین رو، این میثاق پس از گذشت بیش از چهارده قرن، همچنان به عنوان یکی از مهمترین نمونه های همزیستی، شهروندی و حکومت قانون در تاریخ شناخته میشود.
َتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ [هر که را بخواهی عزیز و سربلند میسازی، و هر که را بخواهی خوار و ذلیل میگردانی (پروردگارا)]
ملا عمر، بنیانگذار طالبان و رهبر یکی از افراطی ترین جنبش های معاصر، در حالی آخرین روزهای زندگی خود را سپری میکرد که میراث او برای افغانستان چیزی جز سرکوب، محرومیت و عقب ماندگی گسترده نبود. حکومت طالبان تحت رهبری او میلیون ها زن و دختر را از حق آموزش و کار محروم ساخت، آزادی های اساسی را سرکوب کرد و افغانستان را به پناهگاه گروه های تندرو و تروریستی تبدیل نمود.
بی گمان عزت و ذلت در دست پروردگار است. او بهای جنایاتی را که در حق مردم افغانستان مرتکب شده بود، هم در آخرین روزهای زندگیاش که در اوج ذلت در پاکستان بسر میبرد پرداخت، و هم در آخرت خواهد پرداخت.
داعش خراسان در دوران جمهوریت، با عملیات های هدفمند ریاست عمومی امنیت ملی تحت رهبری احمد ضیاء سراج (@zia_saraj1)، به مرز نابودی رسیده بود. بازداشت حدود ۴۵۰۰ جنگجو و حذف رهبران ارشد این گروه، آنرا عملاً از صحنه خارج کرده بود. اما امروز، در سایۀ ناتوانی اداری طالبان، داعش خراسان دوباره سربرآورده و به یک تهدید جدی برای منطقه تبدیل شده است.
سرویس استخباراتی افغانستان (#NDS) با وجود محدودیت های فراوان، کارنامهای درخشان در مبارزه با تروریسم از خود به جای گذاشت. این سرویس موفق شد هشت رهبر داعش خراسان را حذف یا بازداشت کند. از نخستین رهبر آنها، حافظ سعید خان، تا بازداشت اسلم فاروقی. افزون بر این، ابومحسن المصری، فرد دوم القاعده در سطح جهانی، و عاصم عمر، رهبر شاخۀ القاعده در شبه قارۀ هند، نیز توسط امنیت ملی حذف شدند.
زمانیکه طالبان به قدرت رسید، حدود هشت هزار (۸۰۰۰) جنگجوی داعش، القاعده و همچنان مافیای بزرگ مواد مخدر در زندان های امنیت ملی محبوس بودند. طالبان همۀ آنها را آزاد کرد. تصمیمی که پیامدهای فاجعه بار آن هنوز ادامه دارد.
در مقابل، طالبان با وجود حمایت مالی و فنی کشور هایی مانند #روسیه، #چین، #ایران، #آمریکا و #انگلیس، در پنج سال گذشته حتی یک رهبر کلیدی داعش خراسان را نه دستگیر و نه حذف کرده است. طالبان نه تنها ظرفیت حکومتداری را ندارد، بلکه با پناه دادن به گروه های افراطی همسو، از جمله القاعده، افغانستان را به امن ترین پناهگاه تروریسم در منطقه مبدل کرده و آنرا به یک تهدید فوق العاده جدی برای امنیت منطقه و جهان تبدیل کرده است.
گزارش اختصاصی محور اطلاعات
در سایه بی ثباتی سیاسی، ضعف ساختار اداره طالبان و نبود ظرفیت در امر حکومتداری، شاخه خراسان گروه داعش توانسته که دامنه فعالیت های خود را از ولایات مشرقی افغانستان به ۲۲ ولایت افغانستان گسترش دهد.
براساس اطلاعات به دست آمده از منابع محلی و اطلاعات استخباراتی ، فعالیت های داعش خراسان که پیشتر متمرکز بر ولایت های #ننگرهار، #کنر و #نورستان بود، اکنون به ولایت های #قندهار، #کابل، #هرات، #فاریاب، #غور، #لوگر، #پکتیا، #بدخشان، #بلخ، #کندز، #بغلان، #سرپل و #تخار نیز رسیده است.
در این میان، ولایت کندز بیش از دیگر مناطق شاهد رشد و گسترش فعالیت های داعش بوده و گزارش ها حاکی از حضور پررنگ و ساختارمند این گروه افراطی در سطح شهر و اطراف آن است. همچنین، در اکثر این ولایت ها، به ویژه در مراکز ولایتی، هسته های شهری داعش خراسان به صورت مخفی شکل گرفتهاند؛ هسته هایی که با استفاده از خلأهای امنیتی و ضعف دستگاه های اطلاعاتی طالبان، به جذب نیرو، پخش تبلیغات ایدئولوژیک و اجرای عملیات های هدفمند پرداخته اند.
همزمان، ارزیابی های اخیر نشان میدهد که این گروه برای تکمیل کمربند امنیتی و ترانزیتی خود، هسته های کوچک و لوژستیکی جدیدی را در ولایات #جوزجان، #سمنگان، #نیمروز، #بادغیس، #هلمند و #خوست نیز ایجاد کرده است. استراتژی کنونی داعش، تمرکز بر شبکه سازی سلولی، ایجاد خانه های امن شهری و ترورهای خاموش است. این روند، نگرانی های جدی را در سطح منطقه بوجود آورده و افغانستان را به یک تهدید جدی برای منطقه و جهان تبدیل کرده است .
در سال ۲۰۱۴، پس از پایان مأموریت رزمی نیروهای آمریکا و ناتو در افغانستان، دولت وقت افغانستان توافقنامه امنیتی با ایالات متحده را امضا کرد. در آنزمان، طالبان این توافق را «سند اشغال»، «خیانت به وطن» و «تسلیم شدن در برابر بیگانگان» میخواندند و با شدت علیه آن تبلیغ میکردند. این در حالی بود که مفاد توافقنامه به صورت علنی منتشر شده بود و نقش نیروهای آمریکایی عمدتاً به آموزش، مشورهدهی و حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان محدود میشد.
اکنون همان گروه با روسیه تفاهمنامه نظامی امضا کرده است؛ تفاهمنامهای که تاکنون جزئیات و مفاد آن با مردم افغانستان شریک نشده و هیچگونه شفافیتی درباره تعهدات و ابعاد آن وجود ندارد.
در اینجا یک پرسش اساسی مطرح میشود: معیار «اشغال» دقیقاً چه بود؟
اگر همکاری نظامی با یک قدرت خارجی «اشغال» محسوب میشد، این توافق جدید چه نامی دارد؟ اگر امضای توافق با یک کشور خارجی «خیانت» تلقی میشد، این تفاهمنامه که پشت درهای بسته منعقد شده است چگونه توجیه میشود؟ و اگر وابستگی به قدرت های خارجی ننگ بود، امروز این نزدیکی و همکاری با مسکو را چه باید نامید؟
حقیقت این است که طالبان هرگز دغدغۀ استقلال و حاکمیت ملی نداشتند. نه جنگ آنها عقیدتی بود و نه هدفشان خدمت به مردم؛ تمام جنگ و شورش آنها برای انحصار قدرت بود.
کابل امروز در یکی از خطرناک ترین بحران های تاریخ خود قرار دارد؛ بحران حاد کمبود آب. گزارش های سازمان ملل متحد به صراحت هشدار داده اند که اگر وضعیت به همین شکل ادامه پیدا کند، تا سال ۲۰۳۰ میلادی پایتخت افغانستان به شهری کاملاً بیآب تبدیل خواهد شد.
اما در حالیکه مردم برای یک قطره آب سرگردانند، طالبان بدون هیچ پلان شهری، با شدت تمام مصروف ساختوساز بلندمنزل ها در پایتخت هستند.
حقیقت این است که این پروژه های غیر معیاری، هیچ ربطی به توسعه و رفاه ندارد؛ هدف اصلی طالبان از این کار صرفاً جنبه تبلیغاتی و فریب افکار عمومی است تا خود را حکومتی کارآمد و در حال بازسازی نشان دهند.
حکومتی که از دانش مدیریت شهری بی بهره است، با این نمایش های فریبکارانه، شیره جان و آخرین ذخایر آبی کابل را می مکد. ساخت بلند منزل ها بدون سیستم فاضلاب و مدیریت آب، جنایت در حق آینده این شهر است. اگر این روند مخرب و ناشی از جهل مدیریتی همچنان ادامه پیدا کند، نسل آینده کابل نه تنها با فقر، جنگ و بیکاری، بلکه با فاجعهای به نام کوچ اجباری از شهری مرده و خالی از آب روبرو خواهد شد. جایی که در آن بلند منزل ها، چیزی جز بناهای تاریک، خشک و خالی از سکنه نخواهند بود.
امروز مصادف است با پانزدهمین سالروز شهادت ستر جنرال داوود داوود، از فرماندهان برجسته ضد طالبان در دوران مقاومت اول و نظام جمهوری اسلامی افغانستان.
جنرال داوود داوود در طول حیات پربار خویش همواره در راه صلح، آزادی، امنیت و سرافرازی میهن با شجاعت، اقتدار و صلابت در برابر دشمنان مردم افغانستان رزمید و هیچگاه از دفاع از وطن و مردمش عقب نشینی نکرد.
او شخصیتی شجاع، متعهد و صلح دوست بود که در هر مسئولیتی، چه در سنگرهای مقاومت و چه در ساختارهای امنیتی نظام جمهوری، با احساس مسئولیت و وفاداری کامل خدمت کرد. هرجا که مبارزه علیه تروریزم طالبانی و دفاع از امنیت مردم نیاز بود، شهید داوود داوود در خط مقدم حضور داشت و با روحیهای استوار، نیروهایش را رهبری میکرد.
نظم، دسپلین، صداقت و تعهد او نسبت به مردم باعث شده بود تا در میان همرزمان و مردم افغانستان، به عنوان فرماندهای باوقار، قابل اعتماد و ملی شناخته شود.
شهادت او ضایعهای بزرگ برای افغانستان بود، اما نام و راهش همچنان به عنوان نماد شجاعت، وفاداری و ایستادگی در حافظه تاریخی مردم این سرزمین زنده خواهد ماند.
روحش شاد و یادش جاودان باد.
مقاومت مسلحانه در بدخشان، برخلاف تحرکات پراکنده در دیگر نقاط افغانستان، ظرفیت تبدیل شدن به یک چالش استراتژیک، فرسایشی و درازمدت برای طالبان را دارد. ترکیب موقعیت ژئوپولیتیکی، منابع اقتصادی و جغرافیای دشوار، این ولایت را به یکی از آسیب پذیرترین نقاط حاکمیت طالبان تبدیل کرده است.
۱. #جغرافیای گسترده؛ پناهگاه طبیعی برای جنگ فرسایشی
رشته کوه های هندوکش و پامیر، دره های صعبالعبور و زمستان های طولانی، بدخشان را به محیطی ایدهآل برای جنگ فرسایشی تبدیل کرده اند. در چنین بستری، برتری عددی و تسلیحاتی طالبان تا حد زیادی بی اثر میشود و مناطقی چون خوستک و کران و منجان ظرفیت تبدیل شدن به پایگاه های پایدار مقاومت را دارند.
۲. موقعیت #ژئوپولیتیکی؛ تنها ولایتی با سه مرز بینالمللی در افغانستان
بدخشان تنها ولایتی است که همزمان با #تاجیکستان، #چین و #پاکستان مرز مشترک دارد. مرز کوهستانی با تاجیکستان کنترل کامل را برای طالبان ناممکن میسازد و مسیرهای لجستیکی مخالفان را باز نگه میدارد. هرگونه ناامنی در این ولایت نگرانی های امنیتی چین را نیز فعال میکند و طالبان را در معرض فشارهای دیپلماتیک منطقهای قرار میدهد.
۳. شکاف های قومی و تضاد درونی #طالبان
ساختار قدرت در طالبان همچنان به شدت متمرکز، انحصارگر و عمدتاً پشتون محور باقی مانده است. در مقابل، بدخشان دارای بافت عمدتاً تاجیک تبار است و بسیاری از فرماندهان محلی طالبان در شمال، همواره با نوعی بی اعتمادی از سوی حلقه اصلی قدرت در قندهار مواجه بوده اند.
در صورت گسترش مقاومت مسلحانه، طالبان محلی خطر ایجاد شکاف میان شبکه طالبان شمال و رهبری سنتی قندهار را افزایش میدهد. هرچه جنگ در بدخشان طولانی تر شود، احتمال بروز اختلافات داخلی و نافرمانی های محلی در ساختار طالبان نیز بیشتر خواهد شد.
۴. #نارضایتی اجتماعی؛ زمینه بسیج مردمی
سرکوب اعتراضات، فشار بر جامعه اسماعیلیه و استخراج معادن بدون بازگشت منافع به مردم محل، خشم اجتماعی را انباشته کرده است. در چنین شرایطی، مقاومت مسلحانه میتواند از این نارضایتی عمومی به عنوان پشتوانه انسانی و اجتماعی استفاده کند. هرگاه یک شورش مسلحانه با بدنه اجتماعی پیوند بخورد، مهار آن برای هر حکومتی بسیار دشوار میشود.
۵. #اقتصاد و تمویل جنگ؛ منابع مالی مستقل
یکی از مهمترین عوامل دوام جنگ ها، مسئله منابع مالی است. بدخشان از این لحاظ نیز موقعیت ویژهای دارد. معادن طلا، لاجورد و سنگ های قیمتی ظرفیت ایجاد یک اقتصاد جنگی نیمه مستقل را فراهم میکنند.
این مسئله باعث میشود که مقاومت در بدخشان، برخلاف برخی گروه های وابسته به کمک خارجی، بتواند بخشی بزرگی از هزینه های خود را از داخل تأمین کند.
از سوی دیگر، نا امن شدن معادن بدخشان مستقیماً بر منابع درآمدی طالبان اثر میگذارد و فشار اقتصادی مضاعفی بر اداره این گروه وارد میکند.
بر اساس دلایل فوق، بدخشان ظرفیت تبدیل شدن به بزرگترین پایگاه مقاومت علیه طالبان را دارد. اگر گروه های مقاومت بتوانند میان جغرافیای دشوار، نارضایتی مردمی، شکاف های درونی طالبان و حمایت های منطقهای پیوند ایجاد کنند، این ولایت میتواند به فرسایشی ترین و پیچیدهترین چالش امنیتی طالبان در شمال افغانستان تبدیل شود.
مولوی احمدالله خندان، رئیس انسجام وزارت صحت عامه طالبان، در مراسم تاسیس مجدد اتحادیه شفاخانه های خصوصی هنگام تلاوت قرآن کریم با مشکل روبرو شد و حتی با کمک اشتراک کنندگان نیز نتوانست آیه را به درستی ادامه دهد. این رویداد بار دیگر سطح پایین آگاهی دینی بسیاری از اعضا و مقام های طالبان را آشکار ساخت.
گروهی که سالها به نام «حاکمیت شریعت» جنگید و خود را نماینده اسلام معرفی کرد، امروز در ابتدایی ترین مسائل دینی، از جمله قرائت درست قرآن و فهم اصول اساسی دین، دچار ضعف و ناتوانی است. در سالهای گذشته نیز بارها ویدیوهایی از مقام های طالبان بشمول وزیر داخله این گروه منتشر شده که در خواندن آیات قرآن یا بیان مفاهیم ابتدایی اسلامی اشتباهات آشکار داشته اند.
واقعیت همین است که بسیاری از اعضای طالبان حتی از تعلیمات ابتدایی دینی و آشنایی درست با قرآن نیز برخوردار نیستند، چه رسد به اینکه بتوان آنان را در جایگاه عالمان دین قرار داد. روایت دینی طالبان که همواره یک ادعای دروغ بوده، بطور جدی در حال فروپاشی است.
داکتر نعیم، سخنگوی طالبان در قطر، در مصاحبه ای با شبکه الجزیره میگوید که آنان با اسرائیل هیچگونه مشکلی ندارند.
طالبان که به نام اسلام از سراسر جهان برای سرنگونی یک نظام مشروع، مردمی و اسلامی در افغانستان جنگجو و سرباز جذب کردند و ادعای برپایی «امارت اسلامی» را داشتند، امروز چهره واقعی خود را به جهان اسلام نشان داده اند.
اسرائیل که به دلیل جنایات جنگی اش علیه مردم مظلوم فلسطین حتی از سوی برخی کشورهای غربی نیز با انتقاد شدید روبرو شده است، اما طالبان که ادعای امارت اسلامی دارند و رهبر شان خود را «امیرالمؤمنین» میخواند، نه تنها اسرائیل را مقصر نمیدانند، بلکه در این پنج سال هیچگونه حمایت عملی و جدی از مردم مظلوم فلسطین نیز نشان نداده اند.
امروز مردم افغانستان و جهان اسلام به این نتیجه رسیده اند که طالبان گروهی متعصب، انحصارگر و دارای انگیزه های قومی اند و هیچگونه پیوندی با ارزش های واقعی اسلام ندارند.
در شرایطی که طالبان با سرکوب، سانسور و ایجاد فضای وحشت تلاش کرده اند افغانستان را به زندانی خاموش تبدیل کنند، جبههٔ آزادی افغانستان طی پنج سال گذشته به یکی از جدی ترین محورهای مقاومت و مبارزه علیه استبداد طالبانی تبدیل شده است. نیروهای این جبهه، با وجود چالش های فراوان، در جبهات مختلف کشور به مبارزه ادامه داده و نشان داده اند که آرمان آزادی در افغانستان هنوز زنده است.
آغاز حملات بهاری جبههٔ آزادی در ولایت بدخشان، ادامهٔ همان مبارزاتی است که سالهاست توسط جوانان و مبارزان این جبهه با فداکاری، ازخودگذری و روحیهٔ شکست ناپذیر دنبال میشود. گزارش ها از درهٔ خستک ولسوالی جرم حاکی از آن است که نیروهای جبهه توانسته اند چندین تحرک و حملهٔ طالبان را دفع کرده و ضربات سنگینی بر این گروه وارد کنند. این عملیات ها در حالی انجام میشود که طالبان تلاش دارند با سانسور رسانه ها، بازداشت، تهدید و ایجاد محدودیت بر مردم، واقعیت گسترش مقاومت را پنهان سازند.
در سالهای اخیر، ده ها تن از اعضا و فرماندهان جبههٔ آزادی جان خود را در راه مبارزه برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی فدا کرده اند. اما این قربانی ها نه تنها باعث خاموشی مقاومت نشده، بلکه انگیزهای تازه برای ادامهٔ مبارزه به وجود آورده است.
جبههٔ آزادی افغانستان تأکید میکند که مبارزه برای رهایی کشور تا پایان حاکمیت طالبان و رسیدن افغانستان به آزادی، عدالت، قانون مندی و حاکمیت واقعی مردم ادامه خواهد یافت. تاریخ افغانستان بار ها ثابت کرده است که هیچ نظامی مبتنی بر زور، ترس و سرکوب برای همیشه دوام نکرده و ارادهٔ مردم سرانجام بر استبداد پیروز شده است. امروز نیز مبارزان جبههٔ آزادی با همان باور در میدان ایستاده اند؛ با امید به روزی که خورشید آزادی بار دیگر بر افغانستان طلوع کند.
بر اساس تازه ترین گزارش سازمان جهانی غذا (WFP)، افغانستان تحت اداره طالبان همچنان یکی از بحرانی ترین کشور های جهان از نظر نا امنی غذایی شناخته شده است. وضعیتی که میلیون ها انسان را در آستانه گرسنگی و سوء تغذیه قرار داده است.
طبق این گزارش، حدود ۱۷.۴ میلیون نفر در افغانستان با نا امنی غذایی شدید مواجه اند و نزدیک به ۴.۹ میلیون زن و کودک در سال جاری نیاز فوری به درمان سوءتغذیه دارند. این ارقام نشان میدهد که بحران غذایی از یک وضعیت موقت فراتر رفته و به یک بحران ساختاری تبدیل شده است.
سیاست های غلط و مستبدانه رژیم طالبان که باعث محدودیت های اقتصادی، انزوای بینالمللی، کاهش دسترسی به سیستم بانکی جهانی، و کاهش شدید سرمایه گذاری و کمک های توسعهای شده است،اقتصاد کشور را به شدت آسیب پذیر ساخته است.
همچنین کاهش ظرفیت نهادهای داخلی، ضعف در مدیریت منابع، و محدودیت های گسترده در عرصه اشتغال و فعالیت های اقتصادی به ویژه برای زنان باعث شده تا بخش بزرگی از جامعه از چرخه تولید و درآمد حذف شود و وابستگی به کمک های بشر دوستانه افزایش یابد.
تحریک طالبان پاکستان (#TTP) پس از ضربات سنگین ارتش پاکستان، کشته شدن ملا فضلالله و جدا شدن برخی نیروها به داعش خراسان، وارد یک دوره بحرانی شد و بسیاری انتظار فروپاشی آنرا داشتند. اما با مداخله و حمایت القاعده، این گروه دوباره سازماندهی شد.
از سال ۲۰۱۹ به بعد، القاعده در بازسازی رهبری، تأمین منابع مالی و حل اختلافات داخلی نقش مهمی ایفا کرد و زمینه بازگشت انسجام در #تیتیپی را فراهم ساخت. در نتیجه، نور ولی محسود به عنوان رهبر جدید، ساختار گروه را از حالت کاملاً متمرکز به یک سیستم غیرمتمرکز و شبه فدرالی تغییر داد تا شاخه های مختلف بتوانند با آزادی عمل بیشتر، اما تحت بیعت رهبری مرکزی فعالیت کنند.
در سطح استراتیژیک نیز تیتیپی رویکرد خود را تغییر داد؛ بهجای تمرکز بر سرنگونی کامل دولت پاکستان، هدف اصلی را بیرونکردن ارتش پاکستان از مناطق قبایلی خیبر #پختوانخواه و تثبیت نفوذ در این مناطق قرار داد.
احیای مجدد تحریک طالبان پاکستان؛ نقش محوری القاعده
تحریک طالبان پاکستان (TTP) پس از عملیات های سنگین ارتش پاکستان، به ویژه «ضرب عضب»، کشته شدن ملا فضلالله و پیوستن شماری از نیروهایش به داعش خراسان، وارد یکی از بحرانی ترین مراحل خود شد. بسیاری تصور میکردند این گروه در آستانه فروپاشی کامل قرار دارد.
اما برخلاف این پیشبینی ها، #القاعده با یک برنامه منظم وارد عمل شد و نقش مهمی در احیای دوباره #تیتیپی ایفا کرد.
نقش القاعده در بازسازی تیتیپی
پس از مرگ فضلالله، ایمن الظواهری در پیامی صوتی ضمن تسلیت به تیتیپی تأکید کرد که «القاعده همچنان برادر تحریک طالبان پاکستان باقی خواهد ماند». از سال ۲۰۱۹، القاعده روند بازسازی این گروه را آغاز نمود؛ از تأمین منابع مالی گرفته تا تشویق حامیان عرب در خلیج برای کمک به تیتیپی.
نقش القاعده تنها به تأمین مالی محدود نبود؛ این شبکه در تعیین رهبری جدید، حل اختلافات داخلی و متحد ساختن جناح های پراکنده تیتیپی نیز نقش مستقیم داشت. نور ولی #محسود به عنوان امیر و مفتی #حضرت به عنوان معاون او، با حمایت القاعده به قدرت رسیدند.
اصلاحات ساختاری
نور ولی محسود به مشوره القاعده ساختار تیتیپی را از حالت متمرکز به یک سیستم غیرمتمرکز تغییر داد تا جناح های مختلف آزادی عمل بیشتری داشته باشند، اما همچنان زیر چتر رهبری مرکزی باقی بمانند.
او همچنان اصلاحاتی مانند ایجاد مراکز آموزشی، محدود سازی حملات بر اهداف نرم، کنترل عملیات های انتحاری و جلوگیری از روابط خود سرانه با داعش خراسان را عملی کرد؛ اقداماتی که هدف آن منسجم تر ساختن تیتیپی بود.
اتحاد دوباره جناح ها
یکی از مهمترین دستاورد های این دوره، بازگشت شاخه های جداشده مانند جماعت الاحرار و حزب الاحرار به تیتیپی بود؛ روندی که با میانجی گری القاعده انجام شد.
با این حال، برخی گروهها مانند گروه حافظ گل بهادر و شماری از فرماندهان وابسته به فضلالله هنوز کاملاً جذب تیتیپی نشده اند.
تغییر استراتیژی سیاسی و نظامی
تیتیپی در کنار بازسازی تشکیلاتی، استراتیژی سیاسی و نظامی خود را نیز تغییر داد. برخلاف گذشته که هدف سرنگونی کامل دولت پاکستان را مطرح میکرد، نور ولی محسود رویکردی واقعبینانه تر در پیش گرفت.
استرتژی جدید این گروه تمرکز بر بیرونکردن ارتش پاکستان از مناطق قبایلی و بازپسگیری کنترل این مناطق قرار گرفت. این تغییر رویکرد برای برخی حامیان عرب در خلیج نیز قابلقبولتر بود؛ زیرا آن را یک مبارزه «محلی» و «دفاعی» تلقی میکردند.
با وجود این تغییرات، اهداف اساسی تیتیپی همچنان پابرجا ماند؛ از جمله تطبیق شریعت در سراسر پاکستان، آزادی زندانیان این گروه، واگذاری کنترل مناطق قبایلی به تیتیپی و خروج ارتش پاکستان از این مناطق.
ارزیابی نهایی
احیای دوباره تحریک طالبان پاکستان بدون نقش محوری القاعده تقریباً ناممکن به نظر میرسید. القاعده نه تنها منابع مالی و مشروعیت ایدیولوژیک برای تیتیپی فراهم کرد، بلکه در تعیین رهبری، حل اختلافات داخلی، بازسازی ساختار تشکیلاتی، اتحاد دوباره جناحها و تدوین استراتیژی جدید این گروه نیز نقش تعیینکننده داشت.
نتیجه این روند، ظهور دوباره تیتیپی بهعنوان یکی از سازمانیافته ترین و خطرناک ترین گروههای شورشی منطقه بود؛ گروهی که امروز نسبت به گذشته منسجم تر، هدفمندتر و استراتیژیک تر عمل میکند و یکی از قوی ترین ارتش های منطقه، یعنی ارتش پاکستان را به چالش کشیده است. در این مسیر، القاعده و شماری از دیگر گروه های افراطی نیز برای رسیدن تیتیپی به اهدافش در کنار این گروه قرار دارند و مبارزه میکنند.
پارلمان که نمایندگان مستقیم مردم را تشکیل میدهد، به عنوان نهاد قانونگذار و مرجع نظارت گر بر عملکرد حکومت، نقش اساسی در جلوگیری و مهار فساد اداری دارد. این نهاد با تصویب قوانین شفاف، نظارت بر بودجه، استجواب مقام ها و بررسی عملکرد ادارات دولتی، زمینه پاسخگویی و شفافیت را فراهم میسازد. در نظام هایی که پارلمان مستقل و فعال وجود داشته باشد، قدرت سیاسی کمتر میتواند بهگونه مطلق و بدون حسابدهی عمل کند.
اما در رژیم طالبان، با حذف پارلمان و سایر نهادهای نظارتی، هیچ مرجع مستقلی برای بررسی عملکرد حکومت و نحوه مصرف منابع وجود ندارد. نبود نظارت قانونی و پاسخگویی، زمینه را برای گسترش فساد، سوء استفاده از صلاحیت ها و انحصار قدرت فراهم ساخته است.
به همین دلیل، فساد در حاکمیت طالبان بهگونه بی پیشینه افزایش یافته است؛ موضوعی که گزارش های سازمان شفایت بین المللی نیز آنرا تأیید کرده است. در چنین شرایطی، مردم هیچ راه قانونی برای پرسش گری و نظارت بر عملکرد حاکمان در اختیار ندارند.
طالبان با شعار «عدالت اسلامی» آمدند، اما آنچه ساختند یک نظام مافیایی تمام عیار است.
بر اساس گزارش های داخلی و خارجی، فساد در حاکمیت طالبان تا ۹۰ درصد افزایش یافته است؛ پُست های گمرکی به مزایده گذاشته میشود، قاضیان به بهای رشوه حکم صادر میکنند و فرماند هان محلی به نام شریعت از مردم باج میگیرند.
تازه ترین گزارش سازمان شفافیت بینالملل (۲۰۲۵) نیز این واقعیت را تأیید میکند: افغانستان تحت اداره طالبان با کسب ۱۶ امتیاز از ۱۰۰، به رتبه ۱۶۹ از میان ۱۸۲ کشور سقوط کرده و در صف فاسد ترین کشور های جهان قرار گرفته است.
افزون بر این، طالبان برای چهارمین سال متوالی بودجهٔ ملی را که سرمایهٔ مردم افغانستان است، از انظار عمومی پنهان نگه داشته اند تا مردم از هیچ چیزی آگاهی نداشته باشند و زمینه فساد برای اداره طالبان بیشتر فراهم شود.
تفاوت میان حکومت و مافیا در یک نکته نهفته است: حکومت به مردم پاسخگوست، مافیا تنها به منافع خویش.