چهارمین سالروز شهادت استاد عزیزالرحمن تواب و یاران وفادارش را، که از نخستین شهدای مقاومت دوم در کاپیسا بودند، گرامی میداریم.
او که دارای کارنامه درخشان در جهاد و مقاومت علیه لشکر سرخ و سیاه میباشد، با شدید شدن جنگ دولت جمهوری اسلامی افغانستان در برابر گروه بربر طالبان در حالیکه معاون ولایت کاپیسا بود و هیچگونه مسولیت نظامی نداشت یکبار دیگر برای دفاع از آزادی و حقوق مردم ما در برابر ظلم سلاح برداشت و در حالیکه در خط مقدم دفاع از عدالت در مقابل طالب وحشی میجنگید در تاریخ ۲۴م سرطان ، سال ۱۴۰۰ جام شهادت نوشید و برای همیشه جاودان شد.
ضمن آن در طی خدمت ایشان به عنوان ولسوال نجراب و معاون ولایت کاپیسا توجه خاص به ساخت پروژه های رفاهی و زیربنایی در ولسوالی نجراب و ولایت کاپیسا صورت گرفت که باعث بوجود آمدن تغییرات گسترده در زندگی مردم شریف نجراب و کاپیسا شد.
یاد اش جاودان ،جنت جایگاهاش و راه اش پررهرو باد.
فرمانده عبدالرحمان اندرابی، از چهره های شناخته شدهٔ مقاومت، امروز از دنیای فانی رحلت نمود؛ مردی که تصویر نشستن او در کنار پیکر پسرش، شهید فرمانده زمان الدین اندرابی، به یکی از ماندگارترین و دردناک ترین تصاویر جنگ های سالهای اخیر افغانستان تبدیل شده بود.
پس از انتشار خبر رحلت او، کاربران شبکههای اجتماعی با بازنشر همان تصویر معروف، با چشمانی اشک آلود از عبدالرحمان اندرابی به عنوان «نماد صبر، ایستادگی و مقاومت» یاد کردند.
در آن تصویر که پیشتر بازتاب گستردهای در داخل و خارج از افغانستان داشت، پدری دیده میشد که در سکوتی سنگین، در کنار پیکر جوان پسرش نشسته است؛ پسری که در جریان نبردهای اندراب در برابر طالبان جان باخت و پدر را با داغی جانکاه تنها گذاشت.
شماری از کاربران این صحنه را با روایت های حماسی و داستان رستم و سهراب در شاهنامه مقایسه کردند و نوشتند که «پدری که شاهد رفتن فرزندش از میدان جنگ بود، خود نیز پس از سالها مبارزه در مسیر حق، از این دنیای فانی رحلت نمود.»
نزدیکان و هواداران او نوشته اند که عبدالرحمان اندرابی نزدیک به نیم قرن در میدان های مختلف حضور داشت؛ مردی که حتی داغ فرزند هم نتوانست او را از راهش باز دارد.
رحلت عبدالرحمان اندرابی با موجی از اندوه و واکنش های گسترده همراه شد. بسیاری از کاربران از او به عنوان مردی یاد کردند که تمام عمرش را در میان جنگ، از دست دادن و مقاومت گذراند و سرانجام، آرام و خاموش، به دیار باقی شتافت.
انا لله و انا الیه راجعون!
رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، آقای سراج میگوید که هرچند تصمیمهای کلان طالبان بصورت شورایی اتخاذ میشود، اما عملکرد این گروه در میدان، کاملاً فردی و شبکه محور است.
او میافزاید که این رویه از گذشته ادامه داشته است؛ رهبران تنها دستور ناامن سازی یک ولایت را صادر میکردند، در حالی که اجرای عملیات نظامی و تأمین منابع مالی بطور مستقیم در دست فرماندهان محلی و شبکه های وابسته در ولایات بود.
این شبکه ها بخش بزرگی از منابع مالی خود را از طریق باج گیری از شرکت های امنیتی، شرکت های مخابراتی، کشاورزان و بازرگانان، و همچنین قاچاق مواد مخدر تأمین میکردند. این روال امروز هم ادامه دارد.
بر این اساس، طالبان با آنکه در ظاهر یک ساختار متمرکز معلوممیشوند، در واقعیت یک جنبش کاملاً غیرمتمرکز هستند که از شبکه های کوچک محلی تشکیل شده است. فرماندهان محلی این گروه معمولا نمایندگان اقوام مختلف در همان ولایت به شمار میروند.
نزاع قدرت میان فرماند هان مشرقی و لوی قندهار ریشهای تاریخی دارد. «شورای پشاور» که در سال ۲۰۰۵ توسط فرماندهان برجسته مشرقی چون شیخ امانالله صافی، قاری حبیبالله، صالح محمد و قاری خالد تشکیل شد، در واقع یک واکنش دفاعی در برابر انحصارگرایی شورای کویته بود. این شورا تا سال ۲۰۱۴ خود را تابع مطلق کویته نمیدانست و به عنوان یک رقیب هم سطح فعالیت میکرد.
امروز نیز در حوزه مشرقی (ننگرهار، کنر، لغمان و نورستان)، تمرکززدایی ساختاری خود را در قالب باجدهی مرزی نشان میدهد. فرماندهان بانفوذی چون قاری ضیاءالرحمن (فردی با وابستگی پیشینه القاعده)، مولوی زین العابدین، قاری الیاس و مولوی نور جلال، کنترل گذرگاه های غیر رسمی، قاچاق چوب، استخراج معادن و ترانزیت کالا در خط دیورند را در دست دارند. به دلیل بافت پیچیده قبایلی و حضور پررنگ سلفی ها و احتمال گسترش داعش خراسان، قندهار توان اعمال حاکمیت مستقیم بر این جغرافیا را ندارد؛ در نتیجه، به این فرماندهان نوعی خودمختاری اعلام نشده مالی و نظامی داده شده تا در بدل آن، امنیت مرزها و مهار تهدیدات «داعش خراسان» تضمین شود.
طالبان؛ حکومت متمرکز یا ائتلاف جزایر قدرت؟ 🧵
دستگاه تبلیغاتی طالبان همواره بر یک روایت محوری پافشاری میکند: «ایجاد یک حکومت واحد مرکزی، برچیدن ملوک الطوایفی و اطاعت محض از فرامینی که از قندهار صادر میشود». این رژیم مدعی است که توانسته ساختارهای پراکنده و جزایر قدرت گذشته را کاملاً منحل کند؛ اما نگاهی دقیق به لایه های پنهانی و واقعیت های عینی، حقیقت متفاوتی را برملا میسازد. اداره طالبان، نه یک حکومت متمرکز، بلکه ساختاری به شدت غیر متمرکز، نامنظم و مبتنی بر مهار متقابل است که در آن فرماندهان محلی، کارتل های اقتصادی و رابطین فراملی، جزایر قدرت متعددی را شکل داده اند.
اظهارات اخیر ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان، درباره اینکه «پاکستان دیگر جرئت حمله به افغانستان را نخواهد داشت»، پس از گزارش حملات تازه پاکستان به ولایت های مرزی افغانستان، با موجی از تمسخر و انتقاد کاربران شبکه های اجتماعی روبهرو شده است.
ملا یعقوب چند روز پیش پس از بازگشت از مسکو گفته بود که با آغاز همکاری های نظامی و فنی میان طالبان و روسیه، در آینده شرایط تغییر خواهد کرد و پاکستان دیگر توان انجام حملات در خاک افغانستان را نخواهد داشت.
اما پس از گزارش انفجارها در پکتیکا، خوست و کنر که به حملات هوایی پاکستان نسبت داده شده، کاربران سخنان وزیر دفاع طالبان را یادآوری کرده و آن را «وعدهای که چند روز دوام نکرد» خواندهاند.
شماری از کاربران با کنایه نوشتهاند که طالبان پس از سفر مسکو از بازدارندگی در برابر پاکستان سخن میگفت، اما هنوز نتوانسته مانع حملات مرزی شود.
برخی دیگر همزمانی این حملات با سرکوب اعتراضات هرات را مورد توجه قرار داده و نوشتهاند: «طالبان در برابر زنان و مردان بی دفاع هرات با سلاح ظاهر میشود، اما در برابر پاکستان سکوت میکند.»
کاربران منتقد گفته اند که طالبان در روزهای اخیر نیروهای زیادی را برای کنترل اعتراضات زنان در هرات به کار گرفته، اما در برابر حملات خارجی پاسخی نشان نداده است.
شیخ الحدیث محمد عثمان طارق، عضو مجمع تحقیقاتی علمای افغانستان، با استناد به نصوص صریح قرآن کریم، احادیث معتبر نبوی و مبانی فقه حنفی تأکید میکند که گروه طالبان از نگاه شرعی و نیز حقوقی، فاقد مشروعیت لازم برای حاکمیت بر مردم افغانستان هستند.
به گفتهٔ او، در فقه اسلامی مشروعیت یک حاکم وابسته به شروطی چون رضایت و بیعت آزادانهٔ اهل حل و عقد، تأمین عدالت، حفظ جان و مال مردم و التزام به مصالح عامه است. وی استدلال میکند که در صورت فقدان این شرایط و حاکمیت از راه زور و غلبه، ادعای مشروعیت دینی قابل پذیرش نیست.
او در ادامه تصریح میکند که براساس دیدگاه های فقهی، در صورتی که حکومتی به گونهای شکل گیرد که حقوق اساسی مردم را نقض کند و راه های اصلاح مسالمت آمیز را مسدود سازد، مقاومت در برابر آن در چارچوب ضوابط شرعی میتواند مشروع تلقی شود.
اعتراضات مردمی در منطقه جبرئیل #هرات با سرکوب خشن طالبان روبرو شد. تصاویر منتشرشده نشان میدهد که ملیشه های طالبان برای متفرق کردن معترضان بگونه مکرر تیراندازی کرده و از چوب، سنگ و حتی چاقو علیه شهروندان استفاده کرده اند.
براساس گزارش ها، در نتیجه این حملات چندین نفر، از جمله یک کودک، زخمی شده اند. در میان این خشونت ها، صدای «آزادی» معترضان همچنان بلند بود؛ صدایی که طالبان بار دیگر تلاش کردند با گلوله و سرکوب خاموشش کنند. این رویداد نمونه دیگری از برخورد خشونتآمیز طالبان با مطالبات و اعتراضات مدنی مردم افغانستان است.
بر اساس تازه ترین گزارش شاخص جهانی (Henley Passport Index) برای سال ۲۰۲۶، پاسپورت #افغانستان در آخرین رتبهٔ جهان قرار گرفته است. این واقعیت تلخ بار دیگر نشان میدهد که افغانستان تحت حاکمیت طالبان، در چشم جهان به پایین ترین سطح اعتبار و مشروعیت سقوط کرده است .
بر اساس این گزارش، پاسپورت سنگاپور در رده اول، کشور های جاپان، کوریای جنوبی و امارات متحده عربی، در رده دوم، و کشور سویدن در رده سوم قرار گرفته اند.
این شاخص که بر مبنای داده های رسمی انجمن بینالمللی حملونقل هوایی (IATA) تهیه میشود، آیینهای صادقانه از جایگاه هر کشور در نظام بینالملل است. جایگاه افغانستان در انتهای این جدول، پیامد مستقیم سیاست های طالبانی است که در پنج سال گذشته هر پل ارتباطی با جهان را یکی پس از دیگری ویران کردهاند.
طالبان با نقض سیستماتیک حقوق بشر، محروم کردن زنان از تحصیل و حضور در جامعه، و رد هرگونه استاندارد بینالمللی، افغانستان را به کشوری تبدیل کرده اند که جهان ترجیح میدهد درهایش را به روی آن ببندد.
اما بار سنگین این انزوا بر دوش مردم عادی است، نه رهبران طالبان. دانش آموزی که رویای تحصیل در خارج دارد، بیماری که به درمان تخصصی نیاز دارد، و خانواده ای که در سوی مرز ها از هم جدا مانده، همه قربانیان سیاست هایی هستند که هرگز در تدوین آنها نقشی نداشتند.
افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، در تمام عرصه ها سقوطی بی سابقه داشته است؛ از مبارزه با فساد اداری گرفته تا ارزش پاسپورت، همه در پایین ترین رده های جهانی قرار گرفته اند.
پس از هجرت پیامبر اسلام (ص) به شهر مدینه (که در آنرمان یثرب نامیده میشد) در سال ۶۲۲ میلادی، جامعهای متشکل از مسلمانان، یهودیان و قبایل گوناگون عرب (غیر مسلمان یا مشرک) در این شهر زندگی میکردند. برای پایان دادن به اختلافات قبیلهای و ایجاد نظم سیاسی مشترک، پیمانی تاریخی در ۴۷ بند میان ساکنان مدینه منعقد شد که به «میثاق مدینه» شهرت یافت. بسیاری از پژوهشگران این سند را از نخستین قوانین اساسی مدون و مکتوب جهان میدانند.
بر اساس این میثاق، همه قبایل و گروه های ساکن مدینه توافق کردند که جامعه خود را به صورت یک دولت سازماندهی بکنند و در برابر تهدید های خارجی به طور مشترک از شهر دفاع کنند. این پیمان نامه اصولی چون آزادی دینی، برابری در برابر قانون، تأمین عدالت، احترام به حقوق گروه های مختلف، حل مسالمت آمیز اختلافات، مسئولیت فردی در برابر جرم و مشارکت همگانی در حفظ امنیت و ثبات جامعه را در بر میگرفت.
یکی از برجسته ترین ویژگی های این سند آن بود که همه ساکنان مدینه، با وجود تفاوت های دینی و قومی، به عنوان یک جامعه سیاسی واحد شناخته شدند. در دورانی که هویت قبیلهای اساس روابط اجتماعی و سیاسی را تشکیل میداد، میثاق مدینه مفهوم شهروندی مشترک و وفاداری به یک نظم حقوقی واحد را مطرح ساخت؛ مفهومی که بعدها به یکی از پایه های دولت های نوین تبدیل شد.
میثاق مدینه تنها یک توافق سیاسی نبود، بلکه سندی انقلابی در تاریخ حکومتداری به شمار میرفت؛ سندی که نشان داد پیروان ادیان و اقوام مختلف میتوانند در چارچوب قانون، عدالت و احترام متقابل در کنار یکدیگر زندگی کنند. از همین رو، این میثاق پس از گذشت بیش از چهارده قرن، همچنان به عنوان یکی از مهمترین نمونه های همزیستی، شهروندی و حکومت قانون در تاریخ شناخته میشود.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، در یک برنامه خبری هشدار داد که جمهوری اسلامی ایران در تلاش است نفوذ خود را در خاورمیانه گسترش دهد و در صورت تحقق اهدافش در منطقه، اروپا را به عنوان هدف بعدی خود دنبال خواهد کرد.
ترامپ گفت: «ایران میخواهد اسرائیل را نابود کند و کشورهای عربی منطقه را تحت سلطه خود درآورد. اگر در این مسیر موفق شود، گام بعدی آن اروپا خواهد بود.»
رئیسجمهور آمریکا همچنین برنامه هستهای ایران را تهدیدی جدی برای صلح و امنیت بینالمللی توصیف کرد و تأکید نمود که واشنگتن هرگز اجازه نخواهد داد تهران به سلاح هستهای دست یابد.
ترامپ در بخش دیگری از سخنان خود از عملکرد متحدان غربی آمریکا انتقاد کرد و گفت که برخی اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در آنچه وی «مقابلهای سرنوشتساز با تهدیدهای امنیتی» خواند، همکاری و حمایت لازم را از ایالات متحده انجام ندادهاند. او اظهار داشت که از میزان مشارکت برخی کشورهای عضو ناتو رضایت ندارد و انتظار داشت این ائتلاف نقش پررنگتری در حمایت از سیاستهای امنیتی آمریکا ایفا کند.
طالبان همیشه ادعا کرده اند که امنیت کامل را در افغانستان تأمین کرده اند و دیگر هیچ تهدید جدی در افغانستان و کشورهای منطقه وجود ندارد.
اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید. در سال جاری، حملات جبهههای ضدطالبانی در ولایات مختلف به شدت افزایش یافته است. این حملات نشان میدهد که طالبان با چالش های امنیتی جدی و فزایندهای در داخل کشور دست و پنجه نرم میکنند. چالش هایی که با روایت آنها در تناقض آشکار است.
امضای توافق همکاری نظامی و امنیتی با روسیه این ادعاها را با پرسش های جدی تری روبرو میکند. اگر افغانستان واقعاً امن است و تهدیدی وجود ندارد، پس چرا طالبان به دنبال گسترش همکاری های نظامی با یک قدرت خارجی هستند؟ اگر داعش و سایر گروه ها شکست خورده اند، چرا نیاز به پشتیبانی نظامی مسکو احساس میشود؟
طالبان محتوای این تفاهمنامه را، همانند بسیاری از توافقات امنیتی دیگر خود، از دید عموم پنهان نگه داشتهاند و هیچ بندی از آن بهصورت رسمی منتشر نشده است تا مردم افغانستان و جامعه جهانی از جزئیات آن آگاه شوند. بر اساس الگوهای مشابه، این تفاهمنامه احتمالاً شامل موارد زیر است:
•آموزش نظامی نیروهای طالبان توسط مربیان روسی
•تأمین تسلیحات و تجهیزات نظامی از سوی روسیه
•تبادل اطلاعات استخباراتی درباره گروههای مخالف مشترک
•حضور مستشاران نظامی روسی در عملیاتهای میدانی
•اعطای دسترسی به روسیه برای استفاده از خاک یا فضای هوایی افغانستان
این تناقض نشان میدهد که وضعیت امنیتی افغانستان، برخلاف تبلیغات طالبان، همچنان شکننده و نگرانکننده است. افزایش حملات جبهات ضد طالبانی تصویری متفاوت از «افغانستان امن» ترسیم میکند. گروهی که ادعا میکند امنیت کامل برقرار کرده، اکنون برای بقای خود به حمایت مسکو چنگ میزند و این، اعترافی ضمنی به ناتوانی است.
مجموع حملات انتحاری طالبان (۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱)
بخش چهارم:
بر اساس ترکیب آمار UNAMA + INSS + گزارش های میدانی. افتخار این را داریم از اغاز حملات انتحاری توسط طالبان تا سال ۲۰۲۱ یک به یک آن را در چهاربخش جمع واری کردیم به زودی گزارش تمامش را نشر میکنیم.
حدود ۱۱۰ تا ۱۵۰ حمله انتحاری بین سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱:
(شامل حملات پذیرفتهشده + بخش بزرگی از حملات منتسب به طالبان
سال به سال + خونینترین حمله هر سال
2015 — حدود 25 تا 35 حمله
خونینترین:
حمله به کابل (موج انفجارهای ۷ اوت ۲۰۱۵)
چندین انفجار همزمان در کابل
دهها شهید و صدها زخمی
از بزرگترین موجهای انتحاری سال
2016 — حدود 20 تا 30 حمله
خونینترین:
حمله دوگانه در وردک (کاروان پلیس)
بمبگذاری انتحاری + انفجار دوم
بیش از ۴۰ شهید
2017 — حدود 20 تا 25 حمله
خونینترین:
حمله انتحاری در کابل (نزدیکی ساختمانهای دولتی)
حملات ترکیبی علیه نهادهای امنیتی
دهها شهید (کابل بیشترین تلفات سال)
2018 — حدود 20 تا 30 حمله
خونینترین:
حمله انتحاری کابل (Kabul ambulance bombing)
آمبولانس بمبگذاریشده
بیش از 100 شهید و صدها زخمی
یکی از مرگبارترین حملات کل جنگ
2019 — حدود 15 تا 25 حمله
خونینترین:
حمله کابل / غزنی (حملات زنجیرهای طالبان)
حمله به مراکز امنیتی
دهها کشته در یک موج حملات هماهنگ
2020 — حدود 10 تا 15 حمله (کاهش بهخاطر مذاکرات)
خونینترین:
حملههای پراکنده کابل و قندهار
یکی از مهمترینها: حمله به نیروهای امنیتی در کابل
دهها شهید مجموعی در چند عملیات
2021 — حدود 10 تا 15 حمله (قبل از سقوط کابل)
خونینترین (منتسب):
حمله به خانه وزیر دفاع در کابل (اوت ۲۰۲۱)
حمله انتحاری + تیراندازی
چندین شهیدد و زخمی
جمعبندی نهایی
کل حملات انتحاری طالبان (۲۰۱۵–۲۰۲۱)
حدود ۱۱۰ تا ۱۵۰ حمله
خونینترین سالها:
۲۰۱۸ (مرگبارترین سال) ← آمبولانس کابل
۲۰۱۵ (بیشترین موج حملات شهری)
۲۰۱۶ (حملات سنگین علیه نیروهای امنیتی.
امروز، ۳۱ می، نهمین سالروز یکی از هولناکترین فاجعههای تروریستی در تاریخ معاصر افغانستان است؛ زخمی که هرگز التیام نیافته و حافظه جمعی پایتخت آنرا با خود حمل میکند.
نه سال قبل در چنین روزی (۳۱ می ۲۰۱۷)، یک تانکر حامل ۱۵۰۰ کیلوگرم مواد انفجاری در چهارراهی زنبق منفجر شد. در چند ثانیه، دود و آتش آسمان شهر را پوشاند و زمین زیر پای مردم لرزید. در این انفجار بیسابقه، نزدیک به ۸۰۰ شهروند بیگناه شهید و زخمی شدند؛ کارمندان، کارگران، رهگذران ، مردمی که تنها گناهشان این بود که در شهری کابل زندگی میکردند.
نهادهای امنیتی آنزمان، شبکه حقانی را عامل اصلی این کشتار معرفی کردند؛ همان جریانی که امروز بر مسند قدرت نشسته و مدعی تأمین امنیت مردم افغانستان است.
و این همان پرسشی است که تاریخ از ما میپرسد: آیا ملتی که این فاجعه را با تمام وجود تجربه کرده، میتواند عاملان ویرانی دیروز را به عنوان نجات دهندگان امروز بپذیرد؟
#زنبق
#فوری
نیروهای دلیر نهضت آزادی و عدالت افغانستان (@FJMAfghanistan) بامداد ۱۰ جوزای ۱۴۰۵ بر یک پاسگاه طالبان در ولسوالی سیدخیل ولایت #پروان حمله چریکی انجام داده اند.
در بیانیه این جبهه آمده است که حمله حوالی ساعت ۱:۵۸ دقیقه شب در منطقه باغ عبدالله جان، از مربوطات ولسوالی سیدخیل، صورت گرفته است.
در نتیجه این حمله، یک عضو طالبان کشته و یک تن دیگر زخمی شده است.
گزارش اختصاصی محور اطلاعات
در سایه بی ثباتی سیاسی، ضعف ساختار اداره طالبان و نبود ظرفیت در امر حکومتداری، شاخه خراسان گروه داعش توانسته که دامنه فعالیت های خود را از ولایات مشرقی افغانستان به ۲۲ ولایت افغانستان گسترش دهد.
براساس اطلاعات به دست آمده از منابع محلی و اطلاعات استخباراتی ، فعالیت های داعش خراسان که پیشتر متمرکز بر ولایت های #ننگرهار، #کنر و #نورستان بود، اکنون به ولایت های #قندهار، #کابل، #هرات، #فاریاب، #غور، #لوگر، #پکتیا، #بدخشان، #بلخ، #کندز، #بغلان، #سرپل و #تخار نیز رسیده است.
در این میان، ولایت کندز بیش از دیگر مناطق شاهد رشد و گسترش فعالیت های داعش بوده و گزارش ها حاکی از حضور پررنگ و ساختارمند این گروه افراطی در سطح شهر و اطراف آن است. همچنین، در اکثر این ولایت ها، به ویژه در مراکز ولایتی، هسته های شهری داعش خراسان به صورت مخفی شکل گرفتهاند؛ هسته هایی که با استفاده از خلأهای امنیتی و ضعف دستگاه های اطلاعاتی طالبان، به جذب نیرو، پخش تبلیغات ایدئولوژیک و اجرای عملیات های هدفمند پرداخته اند.
همزمان، ارزیابی های اخیر نشان میدهد که این گروه برای تکمیل کمربند امنیتی و ترانزیتی خود، هسته های کوچک و لوژستیکی جدیدی را در ولایات #جوزجان، #سمنگان، #نیمروز، #بادغیس، #هلمند و #خوست نیز ایجاد کرده است. استراتژی کنونی داعش، تمرکز بر شبکه سازی سلولی، ایجاد خانه های امن شهری و ترورهای خاموش است. این روند، نگرانی های جدی را در سطح منطقه بوجود آورده و افغانستان را به یک تهدید جدی برای منطقه و جهان تبدیل کرده است .
در سال ۲۰۱۴، پس از پایان مأموریت رزمی نیروهای آمریکا و ناتو در افغانستان، دولت وقت افغانستان توافقنامه امنیتی با ایالات متحده را امضا کرد. در آنزمان، طالبان این توافق را «سند اشغال»، «خیانت به وطن» و «تسلیم شدن در برابر بیگانگان» میخواندند و با شدت علیه آن تبلیغ میکردند. این در حالی بود که مفاد توافقنامه به صورت علنی منتشر شده بود و نقش نیروهای آمریکایی عمدتاً به آموزش، مشورهدهی و حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان محدود میشد.
اکنون همان گروه با روسیه تفاهمنامه نظامی امضا کرده است؛ تفاهمنامهای که تاکنون جزئیات و مفاد آن با مردم افغانستان شریک نشده و هیچگونه شفافیتی درباره تعهدات و ابعاد آن وجود ندارد.
در اینجا یک پرسش اساسی مطرح میشود: معیار «اشغال» دقیقاً چه بود؟
اگر همکاری نظامی با یک قدرت خارجی «اشغال» محسوب میشد، این توافق جدید چه نامی دارد؟ اگر امضای توافق با یک کشور خارجی «خیانت» تلقی میشد، این تفاهمنامه که پشت درهای بسته منعقد شده است چگونه توجیه میشود؟ و اگر وابستگی به قدرت های خارجی ننگ بود، امروز این نزدیکی و همکاری با مسکو را چه باید نامید؟
حقیقت این است که طالبان هرگز دغدغۀ استقلال و حاکمیت ملی نداشتند. نه جنگ آنها عقیدتی بود و نه هدفشان خدمت به مردم؛ تمام جنگ و شورش آنها برای انحصار قدرت بود.
کابل امروز در یکی از خطرناک ترین بحران های تاریخ خود قرار دارد؛ بحران حاد کمبود آب. گزارش های سازمان ملل متحد به صراحت هشدار داده اند که اگر وضعیت به همین شکل ادامه پیدا کند، تا سال ۲۰۳۰ میلادی پایتخت افغانستان به شهری کاملاً بیآب تبدیل خواهد شد.
اما در حالیکه مردم برای یک قطره آب سرگردانند، طالبان بدون هیچ پلان شهری، با شدت تمام مصروف ساختوساز بلندمنزل ها در پایتخت هستند.
حقیقت این است که این پروژه های غیر معیاری، هیچ ربطی به توسعه و رفاه ندارد؛ هدف اصلی طالبان از این کار صرفاً جنبه تبلیغاتی و فریب افکار عمومی است تا خود را حکومتی کارآمد و در حال بازسازی نشان دهند.
حکومتی که از دانش مدیریت شهری بی بهره است، با این نمایش های فریبکارانه، شیره جان و آخرین ذخایر آبی کابل را می مکد. ساخت بلند منزل ها بدون سیستم فاضلاب و مدیریت آب، جنایت در حق آینده این شهر است. اگر این روند مخرب و ناشی از جهل مدیریتی همچنان ادامه پیدا کند، نسل آینده کابل نه تنها با فقر، جنگ و بیکاری، بلکه با فاجعهای به نام کوچ اجباری از شهری مرده و خالی از آب روبرو خواهد شد. جایی که در آن بلند منزل ها، چیزی جز بناهای تاریک، خشک و خالی از سکنه نخواهند بود.
امروز مصادف است با پانزدهمین سالروز شهادت ستر جنرال داوود داوود، از فرماندهان برجسته ضد طالبان در دوران مقاومت اول و نظام جمهوری اسلامی افغانستان.
جنرال داوود داوود در طول حیات پربار خویش همواره در راه صلح، آزادی، امنیت و سرافرازی میهن با شجاعت، اقتدار و صلابت در برابر دشمنان مردم افغانستان رزمید و هیچگاه از دفاع از وطن و مردمش عقب نشینی نکرد.
او شخصیتی شجاع، متعهد و صلح دوست بود که در هر مسئولیتی، چه در سنگرهای مقاومت و چه در ساختارهای امنیتی نظام جمهوری، با احساس مسئولیت و وفاداری کامل خدمت کرد. هرجا که مبارزه علیه تروریزم طالبانی و دفاع از امنیت مردم نیاز بود، شهید داوود داوود در خط مقدم حضور داشت و با روحیهای استوار، نیروهایش را رهبری میکرد.
نظم، دسپلین، صداقت و تعهد او نسبت به مردم باعث شده بود تا در میان همرزمان و مردم افغانستان، به عنوان فرماندهای باوقار، قابل اعتماد و ملی شناخته شود.
شهادت او ضایعهای بزرگ برای افغانستان بود، اما نام و راهش همچنان به عنوان نماد شجاعت، وفاداری و ایستادگی در حافظه تاریخی مردم این سرزمین زنده خواهد ماند.
روحش شاد و یادش جاودان باد.
محمداشرف غنی، آخرین رئیسجمهور نظام جمهوری اسلامی افغانستان، در پیامی خطاب به مردم افغانستان گفته است که زمان انتخاب و تصمیمگیری آنان درباره آینده کشور فرا رسیده و نباید در برابر وضعیت کنونی خاموش بمانند.
او افزوده است که مردم افغانستان باید صادقانه به این پرسش پاسخ دهند که در پنج سال گذشته وضعیت زندگی، امنیت و آینده شان چگونه بوده است و آیا میخواهند این وضعیت همچنان ادامه پیدا کند یا خیر.
غنی همچنین تأکید کرده است که طالبان در پنج سال گذشته فرصت کافی برای بهبود وضعیت کشور در اختیار داشتند، اما به گفته او نه تنها نتوانستند عملکرد موفقی ارائه کنند، بلکه امروز بسیاری از فرصت های خود را از دست داده و حتی نزدیک ترین متحدانشان نیز از آنان فاصله گرفته اند
مقاومت مسلحانه در بدخشان، برخلاف تحرکات پراکنده در دیگر نقاط افغانستان، ظرفیت تبدیل شدن به یک چالش استراتژیک، فرسایشی و درازمدت برای طالبان را دارد. ترکیب موقعیت ژئوپولیتیکی، منابع اقتصادی و جغرافیای دشوار، این ولایت را به یکی از آسیب پذیرترین نقاط حاکمیت طالبان تبدیل کرده است.
۱. #جغرافیای گسترده؛ پناهگاه طبیعی برای جنگ فرسایشی
رشته کوه های هندوکش و پامیر، دره های صعبالعبور و زمستان های طولانی، بدخشان را به محیطی ایدهآل برای جنگ فرسایشی تبدیل کرده اند. در چنین بستری، برتری عددی و تسلیحاتی طالبان تا حد زیادی بی اثر میشود و مناطقی چون خوستک و کران و منجان ظرفیت تبدیل شدن به پایگاه های پایدار مقاومت را دارند.
۲. موقعیت #ژئوپولیتیکی؛ تنها ولایتی با سه مرز بینالمللی در افغانستان
بدخشان تنها ولایتی است که همزمان با #تاجیکستان، #چین و #پاکستان مرز مشترک دارد. مرز کوهستانی با تاجیکستان کنترل کامل را برای طالبان ناممکن میسازد و مسیرهای لجستیکی مخالفان را باز نگه میدارد. هرگونه ناامنی در این ولایت نگرانی های امنیتی چین را نیز فعال میکند و طالبان را در معرض فشارهای دیپلماتیک منطقهای قرار میدهد.
۳. شکاف های قومی و تضاد درونی #طالبان
ساختار قدرت در طالبان همچنان به شدت متمرکز، انحصارگر و عمدتاً پشتون محور باقی مانده است. در مقابل، بدخشان دارای بافت عمدتاً تاجیک تبار است و بسیاری از فرماندهان محلی طالبان در شمال، همواره با نوعی بی اعتمادی از سوی حلقه اصلی قدرت در قندهار مواجه بوده اند.
در صورت گسترش مقاومت مسلحانه، طالبان محلی خطر ایجاد شکاف میان شبکه طالبان شمال و رهبری سنتی قندهار را افزایش میدهد. هرچه جنگ در بدخشان طولانی تر شود، احتمال بروز اختلافات داخلی و نافرمانی های محلی در ساختار طالبان نیز بیشتر خواهد شد.
۴. #نارضایتی اجتماعی؛ زمینه بسیج مردمی
سرکوب اعتراضات، فشار بر جامعه اسماعیلیه و استخراج معادن بدون بازگشت منافع به مردم محل، خشم اجتماعی را انباشته کرده است. در چنین شرایطی، مقاومت مسلحانه میتواند از این نارضایتی عمومی به عنوان پشتوانه انسانی و اجتماعی استفاده کند. هرگاه یک شورش مسلحانه با بدنه اجتماعی پیوند بخورد، مهار آن برای هر حکومتی بسیار دشوار میشود.
۵. #اقتصاد و تمویل جنگ؛ منابع مالی مستقل
یکی از مهمترین عوامل دوام جنگ ها، مسئله منابع مالی است. بدخشان از این لحاظ نیز موقعیت ویژهای دارد. معادن طلا، لاجورد و سنگ های قیمتی ظرفیت ایجاد یک اقتصاد جنگی نیمه مستقل را فراهم میکنند.
این مسئله باعث میشود که مقاومت در بدخشان، برخلاف برخی گروه های وابسته به کمک خارجی، بتواند بخشی بزرگی از هزینه های خود را از داخل تأمین کند.
از سوی دیگر، نا امن شدن معادن بدخشان مستقیماً بر منابع درآمدی طالبان اثر میگذارد و فشار اقتصادی مضاعفی بر اداره این گروه وارد میکند.
بر اساس دلایل فوق، بدخشان ظرفیت تبدیل شدن به بزرگترین پایگاه مقاومت علیه طالبان را دارد. اگر گروه های مقاومت بتوانند میان جغرافیای دشوار، نارضایتی مردمی، شکاف های درونی طالبان و حمایت های منطقهای پیوند ایجاد کنند، این ولایت میتواند به فرسایشی ترین و پیچیدهترین چالش امنیتی طالبان در شمال افغانستان تبدیل شود.