نمونه ایرانیای خارج
توی یکی از کامنت ها نوشته بیسمنت خونه ش رو اجاره داده، تازه میگه یه سری ها بیسمنت رو دو قسمت میکنن که بیشتر اجاره بگیرن، یعنی ناراحته که این کارو نکرده!!! ولی ادعای ماهی ۳۰ هزار دلار خرج در ماه رو داره 😆
حدود 10 ساله که اومدم کانادا.
ماههای اول با ماهی حدودا 1800 دلار زندگی میکردیم (اجاره خونه و خورد و خوراک و رفت و آمد). یه زندگی کم خرج.
دیروز داشتم هزینههای ماهیانه الانمون رو حساب میکردم دیدم ماهی 30 هزار دلار هزینهمون هست (مورگیج و تکس خونهها و هزینههای مدرسه و ماشین و بیمه و بیلها و خورد و خوراک و بنزین و ...).
چشم به هم زدن گذشت این 10 سال...
از ۳۰ هزار تا که ۷۲۰۰ تاش ماهانه خرج خورد و خوراک و سفر خانواده
از ۱۲۰۰۰ تا برای مرگج بگیم ۹۰۰۰ تا از اجاره در میارن، میمونه ۳۰۰۰ تا از جیب
ماهی ۶۰۰۰ هم خرج مدرسه
هزینه بیزنس هم که هیچی
خلاصه خرج این خانواده میشه ۱۶۲۰۰ در ماه
خدایی چجوری بیزینس دارین و پول در میارین با این ��ساب کتابتون😆
@khasteyesabeq اون دختری که تو وان میرقصید هم جشن رو نشناخته بود و استریپ کلابی میرقصید
این آقا هم جشن رو نشناخته و داره برای جلب توجه میرقصن، نکته اصلی برای من توی این فیلم اینه که چرا فیلم بردار انقدر عجیبه
چرا یکسان از عروس و داماد فیلم برداری نمیکنه و زوم کرده رو داماد
@itszzeinab@allllmaaa12 شما ۵۰۰ تومن رو پول دادی غذا خریدی و نوش جان کردی
تا اخر ماه هم هنوز ۱۵ روز مونده، بقیه روزا رو چیکار میکنی وقتی باید از ۸ صبح تا ۵ عصر سر کار یا دانشگاه باشی؟ از �� تا ۵ غذا نمیخوری دیگه؟
@Ranimukerji_adi خواهش میکنم ازت ادامه بده
بخاطر حال خوب خودت ادامه بده
تا درخواست کنه که شام براش نگهداری
یا درخواست کنه که منتظرش بمونیم برای شام
این اصلا انتقام یا لج بازی نیست
این اهمیت دادن شما به خواسته خودتون و ایشونه
آقایون که قدتون کوتاهه، خواهشا ��قتی راه میرید سینه کفتری راه نرید، یا یه جا وایستادین سینه کفتری نایستید. خیلی یه جوریه. واقعا مشکل قد کوتاه نیست، مشکل ژست فیک و سینه کفتری ایستادن شماست!
فقط منم که فکر میکنم این دختره که نیوزیلند عه با یه آقایی حداقل ۲۰ سال بزرگتر از خودش ازدواج کرده، دستکاری روانی پنهان میشه توسط شوهرش؟
مرده توی ویدیو ها خیلی عجیبه، ویدیو داستان آشنایی شون رو گذاشته بودن، دختره گفت ما خانوادگی خیلی به هم نزدیک هستیم، مرده نگاه کرد به دوربین گفت ، خیلی نزدیک لحظه به لحظه!!!
یا مرده میگه من sales man هستم با حرف میتونم همه رو راضی کنم
مرده خیلی کرینج عه
چرا از قهرشون میترسید؟
اونا هم میدونن شما از قهر کردن اونا میترسید همین رو به عنوان ابزار فشار استفاده میکنن
راه درست اینه که همسرتون بهشون بگن که این کار درست نیست و اگه تکرار بشه ما در خونه رو باز نمیکنیم
بزارید قهر کنن
آخرش یاد میگیرن اگه قراره شما کنارشون باشید باید به قوانین شما هم احترام بزارند
یه نظریه دارم راجب دیتینگ
اسم طرف خیلییییییی حرفها از خانواده طرف به شما میگه
مذهبی بودن و اعتقاد داشتن
جایگاه اجتماعی
حتی سطح مالی
حالا از ما گفتن🤷🏻♀️
دوست عزیز به زبون آورده که شام نمیخواد! چیو دیگه باید به زبون بیاره؟ خواسته ش رو به زبون آورده دیگه! چرا فکر میکنین برداشت شما از خواسته اون درست تر از بیان خواسته توسط خودشه؟ شما هم به خواسته ایشون احترام نمیزارید
شاید دوست داره نصف شب تخم مرغ بشکنه بخوره
این که میموندین تا ساعت ۱۱ که ایشون احساس تنهایی نکنه هم باز همون روند فداکاری قبلی عه! شما به خواسته های خودتون هم احترام نمیزارین
دست ازین فداکاری ها بردارین که توی اون ��حظه فقط به خودتون حس خوبی میده و وقتی طرف خواسته ای مخالف فداکاری شما داره، حس حماقت یا قربانی بهتون دست میده
من نمیگم کلا این کارو نکنین
من میگم هر چیزی به اندازه، یه شب در هفته اینکارو بکنین، هم خودتون لذت میبرین ازین توجه به همسرتون هم همسرتون ازین مراقبت لذت خواهد برد
شما مادر ایشون نیستین و ایشون هم یه پسر بچه ۱۰ ساله نیست
نمیفهمم چرا محبتی که ازتون درخواست نشده و حتی گفتن این محبت رو نمیخوان، هی تکرار میکنین، بعد که نتیجه مورد نظر رو نمیگیرین، خودتون رو قربانی و شکست خورده میبینین؟
طرف گفته من این محبت رو نمیخوام، شما هی انجام میدی، نیاز نداشته و آینده طرف رو پیش بینی میکنی و بهش پاسخ میدی، بعد که جواب نداد میگی آخ من قربانی شدم، من آزار دیدم.
اینجا موضوع نفهم بودن نیست واقعا، موضوع رد شدن از مرزهای هم دیگه ست. محبت بیجا و درخواست نشده رد شدن از مرز یه نفر دیگه ست!
هربار که میاد خونه صدا میزنه خدیجه کجایی؟میدونه من از این که اسم دیگه ای صدام بزنه بدم میاد باز تکرار میکنه صدبار گفتم بدم میاد بفهم
یا دیشب برگشته به خواهرش میگه من ��ز وقتی از مشهد برگشته بهش گفتم شام نمیخوام ولی این! هرشب درست میکنه ، خب میشه کلا شام درست نکرد؟بعد میدونم که
امروز با مشاورم حرف میزدم
یه تیکه ای بغض کردم، پرسید پشت این بغض چه حسی بود؟ گفتم غم، ناراحتم که….
برای اولین بار سعی نکرد منو یا ��کم رو آنالیز کنه، گفت میفهمم خیلی دردناکه.
چقدر به دلم نشست
چقدر خوبه با آدما همدردی و هم دلی کنیم
بگیم درد و رنجشون رو میفهمیم
سعی نکنیم دنبال راه چاره باشیم
فقط همدلی کنیم
۱۰ سال با یه خواهر خودشیفته تنها زندگی کردم.
هر وقت بیرون بودم زنگ میزد منتظر بودم پشت تلفن داد و بیداد بشنوم. با دوستام دسته جمعی میرفتیم بیرون، زنگ میزد به بابا میگفت بیا دخترتو جمع کن با پسرا رفته بیرون.
هر وقت داشتم برمیگشتم خونه منتظر دعوا و اخمش بودم، توی اتاقم بودم کاری بهش نداشتم یهو میشنیدم داره فحش میده بهم و داد و بیداد میکنه، ۷ ساله جدا شدم و ارتباطمون کامل قطع شده، ۴ ساله دارم تراپی میرم، ولی هنوزم با هر محرکی تهوع صبح گاهی و استرس برمیگرده و منو مچاله میکنه.
غروب حموم بودم،این مرد زنگ زد بچه جواب داد و گوشی رو آورد دم حمام و زد رو اسپیکر،تا گفتم بله شروع کرد به هوار زدن و بدوبیراه که الان چه وقته حمومه بیرون سرده بچه رو میبری حموم ببرمش بیرون سرما میخوره تمام روز داشتی چه غلطی میکردی و قطع کرد،از شدت ناراحتی همه وجودم میلرزید👇