دولت پنج مرحله دارد:
اول غلبه بر رقیبان و گرفتن کشور از دست دولت پیشین و استیلا یافتن بر کشور است.
دوم دوران خودکامگی و حکومت مطلق.
سوم دوران آسایش ، آسودگی و خوشگذرانی.
چهارم دوران روابط ومودت با دیگر دولتها.
پنجم دوران اسراف و تبذیر و سرانجام سقوط.
استاد عاطف غزال، معاون سردبیر روزنامه «الأنباء»، خبر ترور برهانالدین ربانی، رهبر افغانستانی را به من داد؛ رهبر برجستهای که به گفته او، مردی وابسته به طالبان با منفجر کردن مواد منفجرهای که در عمامهاش پنهان کرده بود، او را به قتل رساند. در فرهنگ افغانستان، عمامه حرمت و جایگاه ویژهای دارد و معمولاً کسی آن را لمس یا بازرسی نمیکند.
با شنیدن این خبر، یکی از برجستهترین رهبران افغانستان که در آغاز دهه ۱۹۸۰ در جنگ علیه اتحاد شوروی نقش داشت و بعدها نیز از رهبرانی بود که ایالات متحده برای سرنگونی حکومت طالبان از آنان حمایت کرد، از میان ما رفت.
آشنایی من با شیخ برهانالدین ربانی، این عالم فرهیخته و آرام، به اوایل دهه ۱۹۸۰ بازمیگردد؛ روزهایی که برای روزنامه «الأنباء» جنگ افغانستان را پوشش میدادم. «الأنباء» از نخستین روزنامههای عربی بود که مراحل مختلف جهاد افغانستان را از سالهای نخست جنگ تا سقوط کابل دنبال کرد.
🌐 لینک مطلب👈👈(https://t.co/gXUs7J1h0a)
✍ نویسنده: یوسف عبدالرحمن، روزنامهنگار کویتی
✍ ترجمه: تحریریه ورایت
▪️ پایگاه خبری_تحلیلی روایت
تلگرام روایت👈👈 https://t.co/ZGHBPXlfwJ
@Shariatmadari_2 آقای شریعتمداری هرگز باورم نمی گردید که شما دربسا موارد خود را انسان آگاه و فلسفه شناس و ملی مطرح مینمودید تا این اندازه متعصب و نژادپرست باشید که نوشته سراپا توهین و گستاخی یک انسان روانی ومریض و بدزبان معلوم الحال را در صفحه خود به نشر بسپارید. واقعاً که تعصب بدترین آفت بوده.
Bin Laden had calculated since the Durban Conference of summer 2001 that based on the Woke narrative on US campuses, that America had already shifted against itself and was ready to delegitimized itself.
He ordered the strike of 9/11 thinking that the collapse of the towers will trigger a "globalize the intifada" as al Jazeera culture called for. But American resolve was not yet been undermined. The elite didn’t have time to destroy the national patriotic feeling.
Bin Laden was ten years earlier than his calculations. A second Bin Laden today would have been quasi victorious. There are hundreds of thousands of intifada warriors on the streets of America. Jihadi impatience failed al Qaeda...
On September 9, 2001, one of the most significant events in modern military history occurred just 48 hours prior to the attacks of 9/11 when legendary Afghan guerrilla leader Ahmad Shah Massoud was assassinated by two al-Qaeda operatives posing as journalists. While they set up a camera to record an interview, they detonated explosives in its battery pack, killing one of the most brilliant military leaders in history.
Praised by the Wall Street Journal in 1992 as, “The Afghan Who Won the Cold War,” the “Lion of Panjshir” was the most effective mujahideen commander in the fight against the Soviets. He famously noted, “there are only two things the Afghan must have, the Quran and the Stingers.”
Following the defeat of the Soviets he was appointed the Minister of Defense in the new Islamic State of Afghanistan before once again taking up arms to oppose the Taliban.
In April 2001 he spoke to the European Parliament in France, warning of an al-Qaeda plot to attack the United States that would make the destruction of the U.S. embassies in Kenya and Tanzania pale by comparison.
Massoud led the United Islamic Front for the Salvation of Afghanistan (Northern Alliance), the force that would take Kabul and oust the Taliban from power in the name of their martyred commander alongside U.S. military and intelligence personnel just months after his death.
I often wonder what Afghanistan would look like had Massoud taken his place as a leader in a post 9/11 world. Would we have left in defeat? Would the Taliban be in power today? We will never know.
“Death is better than life in humiliation.” - Ahmad Shah Massoud
Read AFGHAN NAPOLEON by Sandy Gall for more on the life of Ahmad Shah Massoud.
شهادت مسعود و خاطره من
در کابل .
سال ۲۰۰۱ بود. ۹ یا ۱۰ سپتامبر؛ روزهای پایانی نخستین حکومت طالبان. من در کابل بودم برای تهیه کردن یک مطلب در مورد چند نفر از موسسه شلتر نو انتر نیشنل کی طالبان بازداشت کرده بود و قضیه شان در محکمه طالبان در جریان بود .
کابل جان شهر چنان ویران شده بود که از کوچهها و خرابههایش احساس یک قبرستان بزرگ به انسان دست میداد؛ اما طالبان بر همین شهر حکومت میکردند.
همراه ملا اسدالله ظرافتی یکی شناسان سابقه ما برای احوالپرسی از یکی از دوستانش که در خط مقدم بگرام، درنگ علیه نیروهای احمدشاه مسعود زخمی شده بود، به شفاخانهٔ نظامی ۴۰۰ بستر رفتیم. در شفاخانه دیدم که بخش بزرگی از زخمیها پاکستانی پنجابیها و عربها بودند؛ کسانی که در حمایت از طالبان و به نام «جهاد»، در برابر دیگر افغان مسلمان ها میجنگیدند و اکنون خودشان زخمی در آنجا بستری بودند.
در کابل، رهبران طالبان همه خوشحال به نظر میرسیدند. خبرها حاکی از آن بود که احمدشاه مسعود، که در پنجشیر و شمال افغانستان رهبری مقاومت علیه طالبان را بر عهده داشت، بهشدت زخمی شده و حتی شایعاتی دربارهٔ مرگ او نیز منتشر شده بود.
پس از بیرون آمدن از شفاخانه، به وزارت خارجهٔ طالبان رفتم تا برای انجام یک مصاحبه اجازه بگیرم. برادر ملا جهانگیر وال، که گمان میکنم نامش فیض بود ریس مطبوعات وزارت خارجه ، آنجا حضور داشت؛ اما به من گفت که اجازه داده نمیشود.
از آن دفتر که بیرون آمدم به دفتر >مولوی احمدجان بلال» اکنون ریس عمومی شرکت های افغان نیز و ریاست یکی از ریاستها را بر عهده داشت. من او را از دوران کی در مدرسه در پشاور درس میخواهد میشناختم. جوانی بسیار مؤدب، متین و خوشبرخورد بود. برایم چای سیاه آورد و چند رئیس دیگر نیز به مجلس پیوستند.
آخرین سخن آن مجلس هنوز در خاطرم مانده است. میگفتند:
«اگر مسعود بمیرد، بگرام، نیمی از تخار، پنجشیر و بدخشان نیز در مدت یک هفته سقوط خواهد کرد.»
از آنجا بیرون آمدم و به سمت وزیر اکبرخان حرکت کردم. هنگامی که از نزدیکی محوطهٔ سفارت امریکا میگذشتم، در مسیر دو ساحه توقف کردم از دو نفر دربارهٔ آدرس یک محل پرسیدم. هر دو لباسهای بسیار تمیز و مرتب پوشیده بودند و در نگاه اول افغان به نظر میرسیدند. اما پس از سلام و چند جمله صحبت، متوجه شدم که هر دو عربهای «مجاهد» هستند؛ کسانی که به افغانستان آمده بودند تا بر اساس برداشت اسلام خودشان اسلام را گسترش دهند و با احمدشاه مسعود «جهاد» کنند.
سرانجام bbc خبر مرگ احمدشاه مسعود را منتشر کرد.
در کابل، طالبان از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند. چنین به نظر میرسید که از دید آنان، بزرگترین مانع نظامی و سیاسیشان از میان برداشته شده است.
اما تنها دو روز بعد، ۱۱ سپتامبر فرا رسید.
ناگهان تمام آن خوشحالیها به نگرانی تبدیل شد. کسانی که چند روز پیش از مرگ مسعود جشن گرفته بودند، چند ماه بعد مجبور شدند افغانستان را ترک کنند و به پاکستان «تشریف» ببرند.
خبر مرگ مسعود برای طالبان پایان یک پیروزی نبود؛ بلکه آغاز مرحلهای دیگر، بسیار بزرگتر و خونینتر، بود.
آخرین تردد فهیم دشتی.
در روز ترور احمدشاه مسعود، فهیم دشتی نیز در همان اتاق و در کنار او حضور داشت. دو نفر با عنوان خبرنگار و به بهانهٔ انجام مصاحبه نزد مسعود رفته بودند.
یک روز، زمانی که در دفتر هفتهنامهٔ کابل با فهیم دشتی نشسته بودم، ازاو پرسیدم:
«چرا تا آخرین لحظه به آن دو نفری که در لباس خبرنگار آمده بودند شک نکردید؟
فهیم دشتی گفت که چند دقیقه پیش از انفجار، دربارهٔ کمرهٔ آنان دچار شک شده بود.
به گفتهٔ او، قوماندان مسعود پشت به پنجره نشسته بود. از پنجره نور وارد میشد،اما از زاویهٔ کمره، چهرهٔ مسعود بهدرستی روشن دیده نمیشد. دشتی گفت که در یک مصاحبه معمولاً باید چهرهٔ مصاحبهشونده رو به نور کلکین باشد، نه اینکه نور از پشت سر او بتابد.
او میگفت در همین فکر بود که شاید مشکلی در تنظیم یا ساختار کمره وجود دارد که ناگهان صدای انفجار را شنید.
در نتیجهٔ انفجار، احمدشاه مسعود، فهیم دشتی و خلیلی زخمی شدند.
فهیم دشتی میگفت وقتی دوباره به هوش آمدم، احساس پشیمانی و ندامت داشتم؛ زیرا آن شک را تنها چند دقیقه پیش از انفجار پیدا کرده بودم، اما دیگر فرصتی باقی نمانده بود تا بر اساس آن شک اقدامی انجام دهم.
پس از مرگ مسعود، ۱۱ سپتامبر فرا رسید؛ و پس از آن، توجه بزرگترین قدرتهای جهان بار دیگر به افغانستان معطوف شد.
کابلی که چند روز پیش شاهد مرگ مسعود بود، خیلی زود در آستانهٔ جنگی قرار گرفت که هیچکس نمیتوانست پایان آن را پیشبینی کند؛ جنگی که در نهایت طالبان را مجبور ساخت افغانستان را ترک کنند و دوباره به پناهگاه اصلی خود، پاکستان، عقبنشینی کنند.
Il y a 25 ans, le 9 septembre 2001, Ahmad Massoud chef de la résistance afghane aux Talibans était assassiné par Al-Qaïda quelques heures avant le 11 septembre.
Après avoir échangé avec son fils, mon ami de longue date @AhmadMassoud, je proposerai d’inscrire à Nice le nom de son père, héros contre le terrorisme islamiste.
Le combat que perpétue la famille Massoud contre le terrorisme islamiste est aussi le nôtre.
اینجا دل مردم همه از قهر گرفته
مسعود کجایی؟ که دل شهر گرفته
این آتش ماتم همه مزرعهمان را
از بلخ و سمنگان زده تا نهر گرفته
کابل شده مسموم و عمق جگرش را
از فتنه و نیرنگ زمان، زهر گرفته
اینک که همه تازه عروسان بدخشان
صد کینه به دل درعوض مهر گرفته
#کورش_کشمیری
Twenty-five years ago, Al-Qaeda assassinated Ahmad Shah Massoud. They were already planning for the day after 9/11.
Massoud warned us in 2001. Today, his son carries that same burden, warning us about what he sees coming.
We should have listened then.
We need to listen now.
Note: The following video contains terrorist propaganda, viewer discretion advised.
زبان پشتو و دری هردو زبان بومی و رسمی کشور است.
بعد از الغای قانون اساسي سال ۱۳۴۳ زمان ظاهرشاه تحت عنوان زبان ملی کدام اصطلاح از نظر قانونی رسمیت ندارد.
پشتو/دري
دو چشم فرهنگ، ادبیات، تاریخ و دیوان افغانستان است.
لطفا" دو ارزش حیاتی را هرگز در ارزیابي"کمتر و بهتر" و یا در مقابل واقع نکنید.
زبانهای مختلف جهان در نهایت زبان انسانها است و برای افهام و تفهیم در تکامل بشریت رشد انفرادی کرده است.
مبنا و عامل رشد یا محوه شدن یک زبان، تحقیق میتودیک در علوم میخواهد، نه ادعای "خوب یا بد"!
این👇 یک نمونهای زبان #دری در تاریخ افغانستان از لحاظ اهمیت فرهنگی، ادبی، سیاسی و اجتماعی است. [منابع اش در خاتمه ذکر است]!
⚫️🔴🟢
زبان دری یکی از ارکان اصلی هویت فرهنگی، ادبی، سیاسی و علمی افغانستان در طول تاریخ بوده است. این زبان نه تنها زبان مادری بخش بزرگی از مردم افغانستان است، بلکه قرنها نقش زبان میانجی (lingua franca)، اداری و فرهنگی را در میان اقوام مختلف ایفا کرده است.
اهمیت در ادبیات:
خراسان بزرگ (که بخش عمده افغانستان امروزی را شامل میشود) مهد ادبیات کلاسیک فارسی دری محسوب میشود.
پس از ورود اسلام و افول زبان پهلوی، زبان دری در قرنهای نهم و دهم میلادی در دربار سامانیان [بهویژه در بلخ و بخارا] بهعنوان زبان ادبی و رسمی احیا شد و به سرعت گسترش یافت.
شاعران و نویسندگان برجستهای چون:
⬅️رودکی ~ پدر شعر فارسی
⬅️رابعه بلخی~از نخستین شاعران زن
⬅️فردوسی~ با شاهنامه که پیوند عمیقی با افغانستان دارد
⬅️سنایی غزنوی
⬅️مولانا جلالالدین بلخی [رومی، متولد بلخ]
⬅️جامی و دیگران میباشند که آثار خود را به زبان دری خلق کردند.
زبان دری نهتنها شعر و نثر ادبی، بلکه تذکرهنویسی، تاریخنگاری و ادبیات عرفانی را نیز غنی ساخت و تا دورههای تیموری و بعد از آن ادامه یافت. این میراث ادبی هنوز هم ستون اصلی ادبیات افغانستان است.
اهمیت در سیاست و اداره:
از دوره غزنویان [قرن دهم و یازدهم میلادی] زبان دری زبان دیوانسالاری، قضاوت، مکاتبات رسمی و دربار بود.
حتی پس از تأسیس دولت مدرن افغانستان توسط احمدشاه درانی در سال ۱۷۴۷ میلادی ~ با وجود تسلط سیاسی پشتونها~دری همچنان زبان اصلی اداری و شرط پیشرفت در نظام دولتی باقی ماند.
...
منابع:
منابع اصلی درباره ادبیات و خاستگاه زبان دری
پژوهشها و تاریخنگاریهای ادبی مانند تاریخ ادبیات افغانستان و آثار مرتبط که خراسان (افغانستان امروزی) را مهد ادبیات کلاسیک دری معرفی میکنند.
slovo.episciences
منابع کلاسیک و تاریخی درباره ظهور زبان دری در دوره سامانیان و نقش بلخ و خراسان در احیای ادبیات فارسی پس از اسلام.
Iranicaonline
مقالات علمی درباره نقش خراسان بهعنوان «گهواره زبان دری» و گسترش ادبیات پس از اسلام.
slovo.episciences
منابع درباره نقش سیاسی و اداری
پژوهشهای مربوط به سیاست زبانی در افغانستان، از جمله مقالات سنزیل نوید و دیگران که نشان میدهند از دوره غزنویان، دری زبان دیوانسالاری، قضاوت و اداره بوده و پس از تأسیس دولت احمدشاه درانی (۱۷۴۷) نیز این موقعیت را حفظ کرده است.
Daneshkadeh
منابع تاریخی درباره زبان اداری در دوره غزنویان، تیموریان و دولت مدرن افغانستان.
Brill
قانون اساسی ۱۳۴۳ خورشیدی (۱۹۶۴ میلادی) افغانستان که دری را بهعنوان یکی از دو زبان رسمی اعلام کرد.
Independentpersian
مقالات تحلیلی درباره زبان میانجی بودن دری میان اقوام مختلف و شرط استخدام در نظام اداری.
Khorasanzameen
منابع درباره نقش در علوم
منابع تاریخی درباره ترجمه و تألیف آثار علمی، فلسفی، پزشکی و تفسیر قرآن به زبان دری در دوره سامانیان (مانند ترجمه تفسیر طبری و کتابهای داروشناسی).
Afghan-german
پژوهشهایی که دری را زبان علوم و نامه در شرق جهان اسلام معرفی میکنند.
slovo.episciences
منابع تکمیلی و کلی
دانشنامه ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica) درباره اصطلاح «دری» و تاریخچه آن.
Iranicaonline
و مقالات بیبیسی فارسی، ایندیپندنت فارسی و پژوهشهای زبانی درباره سیاستهای زبانی قرن بیستم در افغانستان.
شاهنامه ایران شرقی
این روزها مصروف نوشتن یادداشتی، روزنامهای به مناسبت بیستوپنجمین سالروز شهادت آمرصاحب شهید بودم و برای نوشتن یادداشتم، به نوارهای تصویری و سخنرانیهای فرمانده مسعود مراجعه کردم تا محتوای متن مبتنی بر دیدگاههای او باشد.
من از میان نوارهای تصویری و دیدگاههای قهرمان ملی افغانستان، به چند مورد جالب توجه برخوردم و او را ترکیبی از شجاعت، آرمان، وفاداری، عیاری، بخشندگی، صداقت، مردم دوستی، فرهنگ دوستی، مسلمان میانه و فرمانده اهل رزم و بزم یافتم.
مجموعه این ترکیب را به مناسبت سالروز شهادت فرمانده، شاهنامه ایران شرقی نام میگذارم و همان گونه که ایرانیان در دشواریهای کارشان از شاهنامه فردوسی الهام میگیرد و من باور دارم که نسل ما و نسل آینده جامعه ما، میتوانند از فرمانده مسعود الهام بگیرد و اندیشه فرمانده، در واقع دانشنامه جامع است.
@Farmanda_Hasib اللهم اغفره وارحمه واجعل الجنة مثواه
ضمن ابراز تسلیت و همدردی به خانواده فرمانده دلیر حسیب، از بارگاه رب العزت برای فرمانده شهید و تمام همسنگرانش که در راه دفاع از عزت، آزادی و مردم افغانستان جان های شیرین خود را فدا کردند بهشت برین و برای خانواده محترمتان صبر جمیل را میخواهم
منذ دخول طالبان إلى كابل في أغسطس 2021، هاجر مئات الأطباء والمتخصصين في القطاع الصحي الأفغاني إلى الدول الغربية، ويقولون إن القلق بشأن مستقبل أبنائهم، وقيود طالبان، وإسناد إدارة الشؤون الصحية إلى أشخاص غير متخصصين،
https://t.co/8KyF4CIuDe
وقتی چریکهای آزادی در دام یوتیوبرها و تیکتاکرها میافتند
امروز یکی از خطرناکترین دامهایی که میتواند چریکهای آزادی را تهدید کند، الزاماً در میدان نبرد نیست؛ گاهی پشت یک دوربین، یک کانال یوتیوب یا یک حساب تیکتاک پنهان شده است.
یوتیوبرها و تیکتاکرها دنبال «محتوا» هستند؛ اما چریک با جان، اطلاعات، شبکه، اعتماد و امنیت خود زندگی میکند. آنچه برای یک تولیدکنندهٔ محتوا چند دقیقه بازدید و چند هزار لایک است، برای یک چریک میتواند به قیمت لو رفتن یک چهره، یک ارتباط یا حتی جان چند انسان تمام شود.
خطر از جایی آغاز میشود که چریک تصور کند هرکس با شعارهای زیبا دربارهٔ آزادی و مبارزه سخن میگوید، الزاماً دوست و همسنگر اوست.
دوربین دشمن را نمیشناسد؛ اما اطلاعاتی را ثبت میکند که دشمن میتواند بشناسد.
گاهی یک مصاحبهٔ ساده، یک پخش زنده، یک تصویر از پشت صحنه، یک اشاره به محل، یک نام یا حتی یک پرسش به ظاهر بیضرر، میتواند قطعهای از پازل اطلاعاتی دشمن باشد.
چریکی، نمایش تلویزیونی نیست.
هر چریکی که در برابر دوربین مینشیند باید بداند که مخاطب او فقط مردم نیستند؛ ممکن است دشمن نیز همان لحظه در حال تماشا، تحلیل و جمعآوری اطلاعات باشد.
چریک آزادی باید به جای تشنگی برای دیدهشدن، تشنهٔ حفظ امنیت، هدف و جان همسنگرانش باشد.
هر بازدیدی پیروزی نیست؛
هر لایک افتخار نیست؛
و هر کسی که دوربین در دست دارد، خبرنگار یا همسنگر نیست.
چریک اگر عقل امنیتی خود را از دست بدهد، ممکن است پیش از آنکه در میدان شکست بخورد، در فضای مجازی شکست خورده باشد.
آزادی با لایک به دست نمیآید؛
با آگاهی، انضباط، اعتماد و بهای سنگین به دست میآید.
قال وزير إعادة الإعمار والتنمية الريفية في طالبان ملا عبد اللطيف منصور، إن باكستان دعمت حرب الحركة ضد الولايات المتحدة، لكنه شدد على أن إسلام آباد يجب ألا تتوقع من طالبان، بسبب هذا الدعم، أن "تقبل العبودية لها".
https://t.co/tufpDILTIK