به هنگام روانکاوی، باید بر آنچه تا کنون از فرط روشنی به چشم نیامده است پرتویی از تاریکی محض افکند، تا در تاریکیاش هر چه بیشتر به چشم آید.
زیگموند فروید
شاید مراجع به هر دلیل نخواسته یا آماده نبوده که در مورد اونها حرف بزنه. اطلاعاتی که زودتر از زمان خودش به درمانگر برسه، فضای درمان رو ناامن و مسیر درمان رو منحرف میکنه و باعث میشه رابطهی درمانی مسیر رشد طبیعیش رو طی نکنه و مسائل متناسب با ظرفیت درمانجو پردازش نشن.
(ادامه دارد)
درمانگر به چندین دلیل نمیتونه آشنایان مراجعش رو ببینه،:
۱. مهمترین دلیل حفظ پرایوسی و فضای شخصی مراجعه.
حتی اگر درمانگر هیچ چیزی در مورد محتوای درمان مراجعانش به جلسات درمان نیاره، باز هم ممکنه اطلاعاتی در مورد زندگی شخصی مراجع، توسط آشنایانش به درمانگر برسه که
@hicatsbyecats در مورد روانشناسی درمان پیچیدهتره، چون چندین و چند عامل در شخصیت و اختلالات فرد نقش دارن و هرگز این عوامل تحت کنترل کامل نیستند.
از طرفی درمان پیچیدهتر و زمانبرتره و نیاز به همکاری و انگیزهی جدی مراجع داره.
در توضیح خودکشی پسر اروین یالوم باید بدانیم که روانشناسان هم در درجهی اول انسان هستند و با مسائل انسانی روبهرو.
روانشناسان هم سوگ و خودکشی عزیزانشان را تجربه میکنند و ممکن است نتوانند برای عزیزی که با رنجهای عمیق دست به گریبان است، کاری بکنند.
روانشناس، همه توان نیست،
@ArashkMah شاید بتونیم اینو در مورد اتانازی بگیم، اما در مورد خودکشی باهاتون مخالفم.
خودکشی رنجیه که دیگه برای فرد قابل تحمل نیست و بر دوش دیگران گذاشته میشه.
او هم مثل هر انسان دیگری ممکن است با مشکلات و دردهایی دست و پنجه نرم کند که از پسشان برنمیآید.
همانطور که نمیتوان انتظار داشت یک پزشک تمام عزیزانش را از مرگ و بیماری نجات دهد، نمیتوان از روانشناس توقع داشت که جلوی رنج و اختلالات تمام عزیزانش را بگیرد.
این توجیه تکاملی که برای خیانت مردان میارن ناقصه، چون چیزی به اسم «ذهن/mind» که ویژگی خاص انسان هست رو نادیده میگیره.
همین ذهنه که دنیای جنسی رو برای انسان به شدت متمایز میکنه؛ و مسائلی مثل: فانتزی، گرایش، عشق، ترجیح جنسی، رشد جنسی، اختلالات جنسی، انحرافات جنسی و...
این توجیه تکاملی که برای خیانت مردان میارن ناقصه، چون چیزی به اسم «ذهن/mind» که ویژگی خاص انسان هست رو نادیده میگیره.
همین ذهنه که دنیای جنسی رو برای انسان به شدت متمایز میکنه؛ و مسائلی مثل: فانتزی، گرایش، عشق، ترجیح جنسی، رشد جنسی، اختلالات جنسی، انحرافات جنسی و...
میگه مردا تو سرشتشون خیانت هست تو تکامل ثابت شده ولی زنا اگه خیانت کنن حتما یه مشکل اخلاقی دارن،
هزینه جفت گیری مرد و زن تو تاریخ یکسان بوده؟
مرد اگه پخش ژن میکرده ردی ازش میمونده؟
زن باید حاملگی و هزارتا بدبختیو تحمل میکرده برای همین اکثرا دنبال گزینه سیف بودن تا آشپنهای متعدد
پورن میسازن و میبینن، لباس های مختلف برای سکس طراحی میکنن، زادآوری و توان جنسی رو تنها عامل تعیین کنندهی انتخاب پارتنر نمیبینن، سکس رو فقط محدود به عمل جنسی نمیبینن و پیش نوازی و چیزای دیگه بهش اضافه میکنن و...
آنچه سوگ را بسیار دردناک میکند، این است که باید با بخشی از خودمان خداحافظی کنیم.
گویی که بخشی از ما، با فرد از دست رفته یکی شده بود و حالا باید برای قسمتی از خودمان سوگواری کنیم.
@REDHEAR42471261 من در این مورد اطلاعات تخصصی ندارم، صرفا نگاه روانکاوی به عرفان رو بیان کردم و این که دین و عرفان، هر کدوم نگاهشون به ابژهی غایب به چه شکله؛ چیزی که اینجا اهمیت داره، نگاه به ابژهی غایب و واکنش در برابر اونه.
در دین، خدا همچون موجودی دوردست تجربه میشود. پرستشگر ممکن است به او برسد یا نرسد و اغلب به میانجی یا واسطه برای ارتباط با او نیاز دارد.
در مقابل، عارف راههایی مییابد تا خدا را بهطور مستقیم و حتی بهنحوی جسمانی تجربه کند.
«عرفان، شورشی است علیه ابژهی خوبِ دستنیافتنی.»
در چنین شرایطی، ابژهی خوب، ابژهی دست نیافتنی است: ابژهای که حضورش به اندازهی کافی نیست. چنین ابژهای آرمانی میشود و فرد مشتاق او میشود.
همیشه میزانی از غیاب، برای ایجاد اشتیاق لازم است.
ابژهای که همواره وجود دارد، ابژهای خوب نیست؛ بلکه ابژهای مداخلهگر است.
در چنین شرایطی فضای روانی فرد مدام اشغال میشود و برای حفظ فردیتش، باید مدام سرمایهگذاری روانیاش را با ابژه کم کند. (به لحاظ روانی از او دور شود.)
ابژهای که همواره وجود دارد، ابژهای خوب نیست؛ بلکه ابژهای مداخلهگر است.
در چنین شرایطی فضای روانی فرد مدام اشغال میشود و برای حفظ فردیتش، باید مدام سرمایهگذاری روانیاش را با ابژه کم کند. (به لحاظ روانی از او دور شود.)