نمیدونم متوجه میشید با این سینه سلطنی گفتن به سینه کوچیک و کدی گفتن به سینه یزرگ چقدر زنهارو بابت چیزی که انتخابش نکردن دارید بادی شیم میکنید؟ عجیب تر اینکه خیلی از زنها اینجا اینو میگن! واقعا خجالت آورید.
آقا یه سوال از مرد(نرهایی) که زنشون رو کتک میزنن
چرا یهو بهتون جنون دست نمیده مثلا رئیستونو بزنین؟
یا مثلاً خانوادتونو؟
یا از کارتون خسته هستین بی پولین یه آدم رندوم تو خیابونو نمیزنین؟
آها: چون بقیه میتونن برن شکایت کنن ننتونو بگان
ولی زنتون ضعیفه و از ترس ابرو نمیتونه؟
میخواستم بگم که :
یکی از سختترین مراحل رشد روانی اینه که اجازه بدی دیگران دربارهات اشتباه فکر کنن.
دیگه برای هر سوءتفاهمی توضیح ندی، برای هر قضاوتی دفاع نکنی و برای هر طردشدنی خودت رو تغییر ندی.
آزادی از جایی شروع میشه که ارزش خودت رو به برداشت دیگران گره نمیزنی ...
میخوام خیلی عامیانه با یه مثال توضیح بدم که اضطراب چطوری میتونه آدم رو به سمت رفتارهایی سوق بده که در نهایت به خودش آسیب میزنن،
تو وارد خونهای میشی و با خودت میگی:
«تمام وسایل این خونه قابل اشتعالن،
ممکنه یه روز آتیشسوزی بشه،
پس بهجای اینکه با احتمال آتیشسوزی زندگی کنم،
خودم از همین حالا خونه رو آتیش میزنم تا همهچی تموم بشه.»
اضطراب هم گاهی دقیقاً همین کار رو با آدم میکنه.
هنوز هیچ اتفاق بدی نیفتاده، اما از ترس اینکه شاید یه روز اتفاق بدی بیفته، با دستهای خودت چیزهای خوبی رو که در زندگی داری، نابود میکنی.
افراد مبتلا به اضطراب گاهی حتی پیشپاافتادهترین مسائل رو هم بیش از حد تحلیل میکنن، نه لزوماً به این دلیل که اتفاقی که افتاده اهمیت زیادی داره، بلکه چون ذهنشون خیلی زود به سمت بدترین سناریوی ممکن میره.
مثلاً دیر جواب دادن یک نفر به پیامشون باعث میشه مدام از خودشون بپرسن که نکنه حرف اشتباهی زده باشم. یا حتی تغییر کوچکی در لحن صدای طرف مقابل میتونه اونها رو وادار کنه که تمام مکالمه رو بارها و بارها مرور و تحلیل کنن.
اتفاقات رو توی ذهنشون دوباره زنده میکنن، به دنبال معانی پنهان و عجیبوغریب تو حرفهای دیگران میگردن و مدام یک سؤال رو از خودشون میپرسن: «نکنه اتفاق بدی بیفته/افتاده باشه؟»
چون اضطراب میتونه حتی عادیترین موقعیتها رو هم جدیتر و تهدیدکنندهتر از آنچه واقعاً هستن، جلوه بده.
و چیزی که اغلب بیش از خودِ اتفاق انسان رو فرسوده میکنه، سناریوهاییه که ذهن بیوقفه دربارهی اون میسازه.
آدم میره تو کار نحوهی استخدام و پروموشن و پوزیشن دکترا و اینا رو میبینه که همه چیز چقدر در دایرهی افراد شناس میچرخه، میفهمه وقتی اون بیرون بود هی اپلای میکرد چقدر در یک حباب دیگهای بوده. کار هست ولی نصف کارها اصلا به دسترس عموم نمیرسن. واقعا باید آدمهای بیشتری شناخت.
ویدئو مصاحبه قیاسی و شروین رو که دیدم تشکر میکنم از ترلان جون واسه تصمیمش به جدا شدن. سیسی نجات پیدا کردی جدی خوشحالم برات.
زن تو چقدر تحمل داشتی.
@Tar_vaneh
آقای اسماعیل شکری، پدر جاویدنام #سپهر_شکری
«من افتخار میکنم به بچم. مشروب خور بود ولی دزد مملکت نبود. اختلاسگر نبود. پول مملکتو ور نداشت ببره.»
و به “خاله نرگس” گفت:
«چقدر زیبا و قشنگ گفتی جاوید شاه. چقدر جالب این کلمات رو تکرار کردی.»
#جاویدشاه
چیزیکه پدر سپهر شکری تجربه کرده رو ماها نمیتونیم درکش کنیم، ۱۳ دقیقه فیلم بدون یک صحنه تکراری، در هولناکترین وضعیت ممکن در کنار پیکرها، این آدم جلوی دوربین اومده و #جاویدشاه میگه، این یعنی وفاداری متقابل شاه و ملت، یعنی محبوبیت شاه، تو این وسط سگ کی باشی امیر طاهری مادرجنده
میگن رضا حاجیلو یاهمون رضا چتری با اکانت جدیدش، خیلی نرم و خزنده داره میاد بالا و متاسفانه خیلی از دوستان با حافظهای ضعیفتر از ماهی درحال پروموت این انگل اجتماع هستند.
برای همین تصمیم گرفتم این توییت رو هرچندوقت یکبار بیارم بالا تا شاید حداقل تازهواردها تو دام این چندش نیفتن
این حرومزاده رانتی، عباس رحیمی، در روز های دیماه برای درآوردن هر ساچمه ۱۰ میلیون میگرفته و اونایی رو که پول نداشتن، درمان نمیکرده؛ حالا هم در آمریکا، غرق در رفاه و آزادیه!
اونم دخترشه که لنگاش رو هواست.
کلمهی «مزدوری و خونشوری» رو از روی" اینا نوشتن!"
شما یادتون نمیاد و احتمالا خیلیاتون سنی نداشتید، سال ۸۸ یه گروه بود به اسم انجمن پادشاهی که داشت فعالیت میکرد، رژیم همشونو گرفت اعدام کرد و چنان اینها بایکوت خبری شدن که الان فکر میکنین اعتراضات ۸۸ فقط اعتراض به انتخابات بود!
"پرونده اعدامیهای سال ۸۸ انجمن پادشاهیخواهان دست نسرین ستوده بود"
شاهد متمدنانه ترین شکل اعتراض در فرانسه هستیم! لایو دارن دزدی میکنن :)
از 18 تا 21 دیماه که شبها بیرون بودم یه شیشه مغازه مردم نشکست،حتی یک شکلات سرقت نشد ولی رژیمِ ج.ا به بهونه اغتشاش دهها هزار نفر از آدمحسابیترین مردمان رویِ کره زمین رو به رگبار بست.
آمریکا کیفیت زندگی پایینی دارند و واقعا دپرس کننده هستن مثل خیلی کشورهای دیگه بخصوص برای ما مهاجرا.
5- ریسک پذیری شما با گذر زمان و سن پایین میاد. اگر 10 سال زودتر در معرض این انتخاب بودی احتمالا راحتتر کنده میشدی و میرفتی.
خلاصه موضوع اصلا ساده نیست! /4