جنبش سبزی ، امیر کبیر ۸۸، دموکراسی خواه، ضد جنگ، برابری برای همه، ایران یکپارچه. چند تا تیم برنامهنویسی رو مدیریت میکنم تو حوزه پردازش ابری و هوش مصنوعی.
سال ۸۸، آخر یکی از تجمعات خیلی مسالمتآمیز، یهجایی بین میدان ولیعصر و میدان هفتتیر، همراه یه گروه کوچیکتر یهدفعه محاصره شدیم. از پشت گارد ویژه بود و از جلو لباسشخصیها. برای فرار داشتم به سمت لباسشخصیها میدویدم و جاخالی میدادم. یه «برادر» خیلی تنومند یه زنجیر بزرگ دستش بود و میچرخوند. با اینکه جاخالی دادم، زنجیرش خورد پشت سرم. یه لحظه سرم گیج رفت، اما تونستم تعادلم رو حفظ کنم و فرار کنم.
یهکم جلوتر حس کردم پشت گردنم خیس شده. یه شلنگ آب از یه مغازه بیرون باز بود که مردم صورتشونو بشورن بهخاطر گاز اشکآور. آب گرفتم که عرق سرم بره، تازه فهمیدم همش خون بوده.
بعد دوباره به خیابون ایرانشهر که ما رفته بودیم حمله کردن. من تو یکی از کوچهها فرار کردم. اونجا یه آپارتمان درشو باز کرده بود که هرکی میتونه بره داخل و قایم شه. رفتم داخل و نشستم رو زمین. همونجا یه خانم متوجه شد خونریزی دارم و گفت پرستاره. منو با پدر و مادرش بردن بالا و پانسمانم کردن. بعد گفت یهکم صبر کن آرومتر بشه، بعد برو یه محله دور سرتو بخیه کن، اما نگو چی شده.
منم رفتم محل خودمون و تو درمانگاه گفتم از موتور افتادم و پشت سرم خورده زمین. اون آقایی که مداوام کرد، همون اول فهمید دروغ میگم و با تأسف نگاهم کرد. برداشت من این بود که طرفدار احمدینژاده و اصلاً خوشش نیومد، اما کمک کرد و چیزی نگفت.
همیشه دوست داشتم یه کتاب شاهنامه نفیس برای اون پرستاری که کمکم کرد ببرم، اما هیچوقت یادم نیومد کدوم آپارتمان بود.
خیلی دوست دارم بدونم اون لباسشخصی که سرمو شکست الان چه فکری میکنه. واقعاً اینو میخواستین؟ انقدر داخل رو سرکوب کردین که الان با نسلی طرف شدین که بمبارون رو جشن میگیره. ما هم شدیم چوب دو سر بدبختی. از شما خوردیم، الان هم چون با جنگ مخالفیم، اینا هرچی از دهنشون درمیاد بهمون میگن
اگر برعکس بود و رسانه جا قشر سنتی و مذهبی رو رها کرده بود، الان شبکههای منوتو و ایراناینترنشنال آیتالکرسی و مداحی پخش میکردن.
وقتی صداهای متنوع تحمل نشن، مخاطب متنوع هم از دست میره. از بیرون هم دقیقا همون بخش جامعه رو هدف میگیرن.
جا خودش دو دستی بخش قابلتوجهی از جامعه رو تحویل بازیگران خارجی داده.
اگر داخل فضا باز بود، هزینهاش برای حکومت میشد انتقاد بیشتر، اما الان هزینهاش خیلی فراتر از انتقاد رفته.
به ما یاد دادن خودمونو دوست نداشته باشیم، و شاید این دلیل همون قضیه «I’m Persian» باشه که با وجود اینکه میگه «من پارسی هستم»، همزمان یه حس فرار از هویت هم میده.
ما به پزشکیان که جراحه بیاحترامی میکنیم، اونوقت به ترامپ با سابقه زنستیزی، کلی پرونده جنسی، کلاهبرداری، و از همه مهمتر خروج از برجام و تحریم کردن کشور که باعث مشکلات معیشتی شد میگیم «عمو».
یاد شکستهای ابتدایی ایران تو پرتاب ماهواره افتادم. یادمه خیلی از رسانههای فارسیزبان خارجی شروع کردن ایراد گرفتن که اینا هدر دادن پوله و پرتاب ناموفق بوده و غیره. ولی جالبه چند هفته بعد، یه شرکت انگلیسی هم پرتاب ناموفق ماهواره داشت. تو رسانههای انگلیسی هم توضیح میدادن که ناموفق بودن تو پرتابهای اولیه طبیعیه و این تکنولوژی چقدر اهمیت استراتژیک داره. اون هم تو شرایط پرتلاطم بعد از برگزیت بود که وضعیت اقتصادی بد شده بود، اما خبری از «هدر دادن پول» نبود، بیشتر بهعنوان افتخار ملی دیده میشد.
همینطور یادم میاد تا وقتی ایران بودم، همیشه از اهمیتی که جا به نیروی نظامی میداد بدم میومد. برای من علم جایگاه بالاتری داشت و نگاه من به اهمیت نیروی نظامی منفی بود.
اما اولین بار که لندن رفتم، از دیدن اون همه مجسمه فرماندهان نظامی تو مرکز شهر شوکه شدم. انتظار داشتم مجسمه فلاسفه، دانشمندان یا هنرمندهاشون رو ببینم.
قطعا جا تو این زمینه مقصر بوده. سرکوب و نشنیدن درخواستهای مردم باعث شده مردم خودشونو جزئی از کشور ندونن.
اما در کنار اون، سالها دستکاری افکار عمومی هم وجود داشته که ما باهاش بزرگ شدیم.
ما یاد گرفتیم که به خاطر اختلافاتمون، به هیچ دستاوردی هم افتخار نکنیم. حتی پیچیدگی زیرساختهای ایران که زمان جنگ دربارهش صحبت شد، برای خیلی از مردم موضوع جدیدی بود.
متأسفانه تفکیک مسائل سخت شده و جا هم بیتقصیر نبوده. همین که رسانه آزاد نداریم، اجازه داده رسانههای دیگه هم امکان دستکاری افکار عمومی رو داشته باشن، وگرنه شاید همه مسائل اینطور با هم قاطی نمیشدن.
سطحینگری فقط محدود به ایران نیست، اما اگر رسانه آزاد بود، بهجای سوءاستفاده از سطحینگری از بیرون، میشد حتی از طریق رسانه به کاهش اون کمک کرد. رسانه داخلی سالهاست برای یک دسته از سلیقههای مردم طراحی شده. این یعنی جا خودش دسته دیگهای از مردم رو هل داده سمت رسانههای دیگه که تکلیفشون هم روشنه.
دقیقا محمدرضا شاه خودش سراغ بروجردی رفت چون اون زمان روحانیت خیلی ریشه دار بود و شاه هم امیدوار بود امثال بروجردی وطباطبایی با پشتوانه مذهبی برای شاه مشروعیت اجتماعی بیارن.
خصوصا بعد از کودتا که چپ و ملیگراها که محبوب بودن رو سرکوب کرد. یعضی هارو هم تبعید کرد مناطق دورافتاده تو ایران.
اتحاد ملی در بحران یا همون Rally ’round the flag effect یک اثر مطالعهشده و واقعیه و اتفاقاً دقیقا از نشونههای وطنپرستی هم هست و بارها تو تاریخ کشورهای مختلف تکرار شده. تو جنگی که میتونست نتیجهاش تبدیل ایران به لیبی یا سوریه باشه، طبیعی هست که مردم اختلافات سیاسی رو فراموش کنن برای دفاع.
البته معمولا بعد از رفع بحران، بیشتر افراد برمیگردن به مواضع قبلی خودشون.
اگر کسی تو بحرانی به بزرگی جنگ پشت پرچم نره، دو حالت میتونه داشته باشه: یا وطنپرست نیست، یا قانع نشده که این بحران جدید (جنگ) بزرگتر از مشکلاتی هست که به خاطرش از پرچم فاصله گرفته.
دقیقا به همین خاطر قدرتهای بزرگ تو جنگ از ابزار پروپاگاندا استفاده میکنن که به افکار عمومی طرف مقابل بگن جنگ خرابی زیادی نخواهد داشت و ما برای کمک اومدیم، یا بعد از جنگ اوضاع بهتر میشه، اینکار انجام میشه تا جلوی حمایت مردم از کشوری که بهش حمله میکنن رو بگیرن. گاهی هم زمان حمله عمدا بعد از بحرانهای داخلی انتخاب میشه که به همین هدف کمک کنه.
این استراتژی انقدر قدیمیه که حتی تو کتاب «هنر جنگ» سون تزو هم بهش اشاره شده.
@bobaknami@Minaei_izad@winner8262 اینکه هیچوقت مستقل رای نیاورده، خودش نشون میده سیستمشون سالم نیست. وقتی یک کاندید برای تبلیغات انتخاباتی به میلیونها دلار نیاز داشته باشه، عملا همه کاندیدهای مستقل محکوم به شکست هستن.
در مقابل، مثلا تو هلند بیشتر از ۲۰ حزب فعال هستن و کرسی دارن. یه دموکراسی پویا.
معیار ساده وطنپرستی و ادعای «کمک به مردم»:
روزها و هفتهست دارن با اغراق و چاپلوسی از ایشون تعریف و تمجید میکنن و مینویسن.
اما حتی یک کلمه هم درباره اون خانم پرستاری که زیر بمباران داشت بچهها رو نجات میداد نگفتن. در حالی که فداکاری اون پرستار هیچ ربطی هم به جا نداشت و فقط داشت بچههای ایران رو نجات میداد. برخلاف ایشون، اون پرستار «به مردم کمک میکرد». برعکس ایشون که برای تشویق همون بمباران تلاش میکردن.
اگر قهرمان شما به جای اون پرستار، ایشونه، یعنی هم ادعای کمک به مردمتون دروغه هم ادعای وطنپرستیتون.
مردم باید درک کنن که خانم علینژاد درواقع یک اینفلوئنسر هستن نه فعال سیاسی یا مدنی و فرق این دو رو یاد بگیرن. این وضعیت البته محدود به ایران نیست.
یه دورهای محتوای ایشون منطقیتر بود چون تولید اون محتوا براش مخاطب میآورد و به خیلیها تلقین شد که ایشون یک فعال هستن.
شبکههای اجتماعی بیشتر و بیشتر این نوع اینفلوئنسرهارو سمت محتوای افراطی هول میده چون محتوای افراطی واکنش قویتری ایجاد میکنه.
فعلا از ایشون استفاده تبلیغاتی میشه و البته این استفاده تبلیغاتی تاریخ مصرف داره و بعد از یه مدت تبدیل میشه به مهره سوخته.
تو این دورهزمونه که پیام اینفلوئنسرها معمولا بیشتر از فعالین واقعی شنیده میشه، نباید فعالیتهای مخربشون رو دستکم گرفت. واقعا روی افکار بخشی از جامعه تاثیر منفی داره.
همهشون توهم فعالیت سیاسی دارن. برای بعضیها این دلقکبازیها فقط یه نوع سرگرمیه، برای بعضی یه حواسپرتی برای فراموش کردن مشکلات روحیشونه، برای بعضی یه راه تخلیه روانیه که دیگران رو بابت مشکلاتشون سرزنش کنن، دسته دیگه هم دنبال پروندهسازی برای گرفتن اقامت سیاسی. من تا حالا مبارز سیاسی واقعی توشون ندیدم. حتی بزرگترین اکانتهاشون هم درگیر کار صرفا اینترنتی و حاشیهایان. برای همین کارها رو حرفاشون بیهدف و بیمعنی هست.
من هیچوقت جدیشون نمیگرفتم، تا اینکه ازشون استفاده تبلیغاتی شد برای توجیه جنگ و معلوم شد این جریان بیعمل و کمسواد، درسته خودش کاری نمیکنه، اما ازش به شکل ابزاری استفاده میشه و اون استفاده هم برای همه پرهزینه شد متأسفانه.
جنگ رسانهای همیشه بوده و هست، اما فرق رسانه آزاد با رسانهای که آزاد نیست اینه که به مردم فرصت میده روایتهای مختلف رو کنار هم بذارن و خودشون راستیآزمایی کنن. وقتی توی یک کشور رسانههای متنوع با دیدگاههای مختلف فعالیت داشته باشن، مردم مجبور نیستن فقط بین یک روایت داخلی و یک روایت خارجی یکی رو انتخاب کنن. ممکنه به رسانههای آزاد هم برچسبهای مختلف زده بشه، اما اعتبار واقعی یه رسانه در بلندمدت با شفافیت، پاسخگویی و درست بودن خبرهاش ساخته میشه، نه با برچسبهایی که بهش میزنن.
جامعه از آدمهایی با سلیقهها و عقاید متنوع تشکیل شده. وقتی آزادی و تنوع رسانه وجود نداشته باشه، بخشی از جامعه که نگاهش با نگاه حکومت فرق داره، بهطور طبیعی به سمت رسانههای بیرونی کشیده میشه.
از اون طرف، محدود کردن دسترسی به رسانههای خارجی هم معمولا نتیجه معکوس میده. یعنی هم اعتبار اون رسانهها رو بیشتر میکنه و هم اعتماد به رسانههای داخلی رو کمتر.
چند شبکه ماهوارهای، حتی اگر از نظر مالی توان رقابت داشته باشن، سرمایه انسانی و استعدادهایی که داخل کشور وجود داره رو در اختیار ندارن. اگر فضای رسانهای بازتر بود، رسانههای داخلی میتونستن آنقدر قوی بشن که عملا رسانههای بیرونی شانسی برای رقابت نداشته باشن. اما الان حتی برنامههایی در سطح سرگرمیهای ساده منوتو میتونن مخاطب جذب کنن، چون دستکم در ظاهر به بخشی از فرهنگ و سلیقه جامعه نزدیکترن. ضمن اینکه ممنوعیت و محدودیت هم خودش به جذابیت اونها اضافه کرده.
برای مقایسه شاید بد نباشه به ترکیه نگاه کنیم. هم تنوع رسانه داخلی وجود داره و هم دسترسی به رسانههای خارجی آزاده. نتیجه این شده که ترکها، حتی وقتی خارج از کشور زندگی میکنن، همچنان رسانههای کشور خودشون رو دنبال میکنن. دلیلش هم اینه که هیچ کشوری نمیتونه مثل خود ترکیه برای مخاطب ترک محتوا تولید کنه. و اینکارو برای سلایق و عقاید مختلف میکنن.
رسانه آزاد فضا رو برای نقد و گفتوگو باز میکنه. در مقابل، فضای بسته رسانهای زمینه رو برای اثرگذاری پروپاگاندای بیرونی راحتتر میکنه و هزینه از انتقاد تبدیل میشه به خیانت.
ایرانیهای خارج از کشور هم یکدست نیستن. بخشی از اونها تقریبا فقط از رسانههای فارسیزبان استفاده میکنن و طبیعتا بیشتر در معرض روایتهای محدود قرار میگیرن. بخشی دیگه هم از رسانههای متنوع فارسی و غیرفارسی استفاده میکنن و معمولا تصویر متوازنتری از مسائل دارن. منتقد هستن، اما الزاما به سمت مواضع افراطی نمیرن. درک بهتری از واقعیت جنگ دارن.
همین دوباره نشون میده که محدود کردن فضای رسانهای و بستن مسیر دسترسی به منابع مختلف، در نهایت بیشتر از اینکه به نفع رسانه داخلی باشه، به ضررش تموم میشه. زمینه رشد و نفوذ رسانههایی مثل ایراناینترنشنال هم میشه.
این توهم که ترامپ برای رضا پهلوی احترام قائل هست هم یکی از هزاران توهم سلطنتطلبها برای دلخوشی خودشونه.
محمد بنسلمان رو که سالهاست لابی میکنه و میلیاردها دلار پول میده، ترامپ دربارهاش گفت «کونمو لیس میزنه». چه برسه به رضا پهلوی که هیچوقت کارهای نبوده و نیست.
مگه بهش نگفت «Loser Prince»؟
برای پدرانش که شاه بودن هم احترام قائل نبودن. رضا شاه رو تبعید کردن. محمدرضا شاه رو هم بعد از اون همه خوشخدمتی راه ندادن.
بعد از همه اینها رفتین عمو عمو میکنید.. 🤦♂️
@arash_Cosmo داره میگه حالا چیزی هم نشده، زدیم زدن دیگه! ولی ایرانی داره خودش رو پاره میکنه که چرا به زیرساخت کویت حمله شده، همین ۲ ماه پیش برای تخریب زیر ساخت های ایران میرقصید
مخالف جنگ بودیم، برای همین که هم تبعاتش و خسارات انسانی و مادیاش رو میدیدیم و قابل پیشبینی بود.
اما شروعکننده جنگ هم حق مظلومنمایی نداره. کویت اجازه داد از خاکش برای حمله استفاده بشه.
قطعا ناراحت کننده هست این خرابی ها. همداخل ایران، هم کشورهای دیگه. اما خودشون انتخاب کردن وارد جنگ بشن.
اینکه فکر میکنی اسلحه به «جمعیت بزرگی» از «مردم» میرسه نشون میده چیزی از سابقه مسلح کردن نیروهای مخالف تو کشورهای دیگه نمیدونی.
معمولا اینجوری نیست که اسلحه دست دکتر و دانشجو برسه. جمعیت بزرگی هم نیست. نیروهای منسجمتر هستن.
اسلحه پخش میشه بین نیروهایی که از قبل آشنایی دارن یا حداقل امکانات آموزششون فراهمه، یا گروههایی که سابقه فعالیت مسلحانه دارن.
دسته اول در مورد ایران میشه کردهای خارج از ایران. دسته دوم میشه گروههای تروریستی مثل جیشالعدل.
تقریبا تو همه موارد تاریخی، یا حرکت خیلی سریع و کوتاه با تلفات زیاد شکست میخوره، یا تا جنگ داخلی ادامه پیدا میکنه و حتی باعث تجزیه میشه. در خیلی موارد با تلفات غیر نظامی و انواع کشتار هم همراه میشه.
تو شرایطی که کماندوهای دلتا آمریکا تو بعضی مأموریتهای کوتاه هم شکست خوردن، حرف زدن از مسلح کردن گروههای دیگه به شدت سادهلوحانه و مضحکه. همونقدر از روی بیاطلاعی هست که ادعای بسته نشدن تنگه هم از روی بیاطلاعی و سطح پایین آگاهی مطرح شده بود.
برآورد خود کارشناسهای آمریکایی همیشه این بوده که جنگ زمینی با ایران شدیدا پرهزینهست و احتمال موفقیتش خیلی پایینه، چون ایران تجربه بالایی تو جنگ چریکی داره و نیروی زمینیاش قویترین بخششه.
تو جنگ با داعش حتی نیروهای زمینی مؤثر، یگانهایی بودن که ایران هدایت میکرد. خود آمریکا بعد از چندین شکست، حضور زمینیاش رو محدود کرد و بیشتر رفت سمت پشتیبانی هوایی از نیروهای مورد حمایت ایران برای شکست داعش.
دلیل اینکه پهلوی بهش اصرار داره اینه که ایشون شدیدا کمسواد و بیتجربه هستن. ایشون یک دعوا تو محیط مدرسه هم از نزدیک ندیده.
@wiliamhamids یکی دیگه از آفتهاش اینه که یه استوری کوتاه و رندم، که شاید آمیخته با دروغ هم باشه، میبینن و اسمش رو میذارن گوش دادن به زندگینامه. در واقع دارن خودشون رو گول میزنن.
مصرف محتوا با مطالعه و یادگیری فرق خیلی زیادی داره.
تو سلطنتطلبها هم طیفهای متفاوتی وجود داره. متأسفانه رفتار غالبشون شده یک رفتار غیرمتمدنانه و شدیدا افراطی، اما بخشهایی ازشون هستن که فقط دنبالهرو جریان غالب هستن و یک بخش کمصداتر هم دارن که خیلی تندرو نیستن. من خودم البته با سلطنتطلبی مخالفم، اما حرفم هم با دیگران بود و هم با اون طیفهایی ازشون که افراطی نیستن.
متأسفانه وقتی یک جریان فعالیت فرقهای کنه و تا این اندازه متعصب بشه، دیگه گوش شنوایی نداره.
اما حداقل یادآوری اشتباهاته تا دیگران تکرار نکنن. شاید این وسط چند نفرشون هم بیدار بشن و واقعیت رو ببینن.
تغییر پرچم بهتر بود یا شناسایی فحاشی؟
تو بحبوحه دیماه، سلطنتطلبها مدام تو توییتر پیشنهاد تغییر پرچم رو میدادن. یه ایرانی (پارسا) هم که تو X کار میکنه از این درخواست حمایت کرد و پیگیریش کرد و بعد از اتفاقات دیماه این تغییر نمادین انجام شد.
اما فرض کن بهجای این کار که عملا تبدیل شد به یه موضوع انحرافی از دیماه و چند هفته حواسپرتی درست کرد، اگه فشار میآوردن که فحشهای فارسی بهتر شناسایی بشه، میتونست کمک کنه فضای بحث سیاسی اینقدر بیتمدن و فاسد نشه.
این یه نمونه کوچیک از تصمیمهای احساسی اپوزیسیونه که نشون میده بلوغ کافی وجود نداره.