✍️ این انیمیشن حسابی تو دنیا وایرال شده ،
دختر باحجابی که در پاریس مورد آزار قرار میگیره و یک سوپر قهرمان میآد و نجاتش میده ،
البته دختر رو برش میگردونه به کشور خودش ( الجزایر ) و بهش میگه تو که میخوای با حجاب باشی به کشورهای شیطانی ، مثل اروپا و آمریکا نیا عزیز
شما در کشور خودت
@Goftaniha البته ایشون درست میگه. سالهاست که مسیر زندگی ما مردم از خودیهای نظام جدا شده است. از دوا و درمان گرفته تا محلهای تفریحی و خرید و نوع پرداختها. من بارها شاهد بوده ام، در حالی که ما دوتا جنس ته سبد خرید داریم و تازه یکیش رو برمیگردونیم این خودیهای رژیم سبد رو پر میکنند.
Being Iranian is not only a nationality, but through time it also became an ethnicity
در طول زمان ایرانی بودن یک ملیت و در حقیقت یک قومیت (یا به قول امروزی ها اتنیک) بوده است
ما همیشه بوده ایم و خواهیم بود و خواهیم ماند
@IranianPlateau اولین باری است که چنین ادعایی را نسبت به هواداران ایشان میشنوم. تعجب میکنم، چرا قبل از جمعبندی این "جماعت" کوچکترین اشاره ای به احتمال دست داشتن سایبری ها در این رفتارهای غیراخلاقی ندارید؟
بهترین کارنامه جمهوری اسلامی همین اراذل و اوباش اطرافش هستند؛ پسر و عروس ابتکار مثل کنه به کف بازداشتگاهی چسبیدهاند که به گفته خودشان بوی شاش سگ میده ولی باز میگویند راضی هستیم همینجا میمانیم ولی به ایران نفرستید ما را!
یا اون یکی سلمان سامانی، معاون و سخنگوی پیشین وزارت کشور که در آبان خونین ۹۸ مدام از سرکوب اغتشاشگران و اقتدار نظام مقدس میگفت، الان یکساله زار و زندگیاش را حراج کرده پول کنه بده به وکلا تا از کانادا اخراجش نکنند.
دیروز گفته اگر از کانادا اخراجم کنید قبل از اینکه پام به پلکان هواپیما برسد خودم را میکشم.
چه کردی جمهوری اسلامی، چه گلستانی درست کردی که سگ و سگتولههای خودت هم از آن فراریاند!
در شرایطی که بخش قابل توجهی از فضای سیاسی و رسانهای ایرانیان در شبکههای اجتماعی صرف مناقشات فرسایشی بر سر ترانه داریوش، مصاحبه شهره، قهرمان یا خائن بودن مصدق، طاهری، کلاشی و شهرام همایون می شود، در ایران باز هم جوانی اعدام شده و همزمان ترامپ از مرحله تازهای از فشار اقتصادی بیسابقه بر جمهوری اسلامی سخن گفته است.
اختلاف و نقد، بخشی طبیعی از سیاست است، اما مسئله، تشخیص اولویتهاست. نباید اجازه داد حواشی و منازعات فرسایشی، زمان و انرژی جامعه را هدر دهد. این زنان و انرژی باید صرف کمک به توقف اعدام جوانان، افزایش فشار بر جمهوری اسلامی و نجات ایران شود.
امروز مهمترین پرسش این است که برای متوقف کردن ماشین اعدام، حمایت از مردم ایران و بهرهگیری از شرایطی که میتواند معادلات را تغییر دهد، چه میکنیم؟
پرسش من از اپوزیسیون و فعالان سیاسی این است که برنامه چیست؟
اگر قرار باشد همچنان سرگرم جنگ با یکدیگر باشیم و منتظر بمانیم ببینیم چه میشود، فرصتها از دست میروند. «صبر کنیم ببینیم چه میشود» استراتژی نیست.
@nasserkarami جناب دکتر! ادب و تخصص شما و همچنین احترام به سایر عقاید موجه میتواند الگوی خوب و درستی برای فعالان کم حوصله در این تريبون فوقالعاده آزاد باشد.
امروز نگاه جهان به ایران دوخته شده، اما باید متوجه بود که این پنجره فرصت همیشگی نیست. در چنین فرصتی باید پرسید که انرژی فکری و رسانهای ما صرف چه مسئلهای میشود.
مصاحبه شهره آغداشلو، ترانه داریوش، مصدق و جدالهای دهه ۳۰، بخشی از گفتوگوی طبیعی یک جامعه زندهاند، اما ایران امروز بیش از تکرار و بازخوانی اختلافات، به راهی برای نجات و رهایی نیاز دارد.
میلیونها ایرانی جمهوری اسلامی را نماینده خود نمیدانند و برای تغییر هزینه دادهاند. مسئولیت ما این است که توجه جهانی را به توان عملی برای آنان تبدیل کنیم. باید اعتماد بسازیم، همکاری را گسترش دهیم، هزینه انتقال را کاهش دهیم و بنبست را به مسیری هموار برای تغییر بدل کنیم.
ما کمبود بحث نداریم، کمبود راهحل داریم. هیچ ملتی تنها با کنکاش در اختلافات گذشته، آینده را نمیسازد. وقت آن است تا گفتمانِ بنیادین جامعه را از «چه کسی مقصر بود» به «چه باید کرد» منتقل کنیم.
مشکل " داریوش" نیست، مشکل " آینه" است
مجتبی نجفی
داریوش اقبالی آهنگی خوانده که اتفاقا من به عنوان یکی از طرفداران هنر او از نوجوانی تا اکنون ارتباط ضعیفی با آن برقرار میکنم؛ به عبارتی فاصله کیفی آهنگ با کارهای برجسته اش زیاد است. اما چرا یک عده ای او را آماج حملات قرار داده اند؟ این همان جایی است که من به داریوش نه صرفا به عنوان یک هنرمند مستقل که به عنوان شهروند کنشگر مدنی علاقه مند میشوم.
او خواننده یکی از سیاه ترین دورانهای تاریخ ما یعنی دهه شصت بوده. انقلابی که در همان نقطه آغازین با سیاست حذف و اعدام شکست خورد و آهنگ داریوش، روایت این تاریکی و افشاگر تاریکخانه هایی است که در آنها " انسان" رعایت نشد. صدای داریوش در آن دوران یکی از محکم ترین و مستقل ترین راویان ستم است. همین داریوش بعدها ایران " گشته ویران"، " تشنه آزادی"" خسته از شلاق استبدادی" خواند و از بچه ها خواست رهایی این گربه از استبداد را چشم انداز فردای خود قرار دهند و یا جایی گفت" کی میاد دست توی دستم بذاره تا بسازیم این خونه رو دوباره" و اینجا ایران به مثابه خانه غمها و شادهای گذشته و امید آینده پدیدار شد.
و داریوش ما فقط داریوش سیاسی نبود، او زیباترین آهنگها را برای عشقهای شکست خورده، حسرت های به دل مانده، زخم های نوشونده خواند. " شقایق جای تو دشت خدا بود، نه تو گلدون نه توی قصه ها بود" و اونجا که میخوند اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد" بیان عالی از تجربه های بسیاری بوده. و اهمیت صدای او همین است که به تجربه های شکست و ناامیدی، امید و رویای سوژه ایرانی پیوند خورده و صدای او در قلب زندگی ماست.
داریوش فقط از سیاهی و اعدام نمیگفت یکجا هم امید بود، عشق به آینده بود، به خصوص جایی که فریاد " دوباره میسازمت وطن" را سر داد. صدای داریوش بیان همه ساحتهای سیاسی و عاطفی زندگی ایرانیان بوده و هست، روایت غم، عشق، امید، شکستهای فردی و جمعی، و مهم تر از همه وطن پرنده در خون، خانه ویران شده، چشم انتظار ایستادگی ایرانیان بازنمایی شده.
داریوش در اعتیاد فرورفت و علیه اعتیاد مبارزه کرد و در " بنیاد آینه" دیگر نه فقط داریوش خواننده ساحتهای عاطفی و سیاسی مان که کنشگر مدنی، منجی بسیاری از ایرانیان اسیر اعتیاد رویت پذیر میشود. بسیاری اعتیاد سابق او را اسباب تمسخر کرده اند اما برخاستن ققنوس وارش از خاکستر اعتیاد را انکار و مهم تر تعهدش برای آزادی بسیاری از جوانان از چنگال اعتیاد را نادیده میگیرند. و چه زشت است که یک انسان را با بحرانش بکوبی و به جای تمجید از سیر تکاملی اش، او را سرزنش کنی.
اما مشکل این لشکرهای مهاجم با آهنگ جدیدش چیست؟ اگر نقد فنی مانند من دارید درست، اما با محتوای آن چه مشکلی دارید؟ او گفته توهم توطئه، دشمن انگاری مخالف، عدم به رسمیت شناختن نگاههای متفاوت، فحاشی و تغذیه از آبشخورهای معرفتی استبداد، بد است. چرا به شما برخورده؟ داریوش همیشه حکومت را با آهنگهایش نواخته، اما همیشه نگاهی هم به ساختارهای منحط فرهنگی داشته و ابتذال و شبیه شدن اپوزیسیون به حکومت را هم نقد کرده. شما با این مشکل دارید؟ اگر با اینها مشکل دارید مشکلتان با داریوش نیست، با آینه ای است که زشتی هایمان را هم يادآور میشود.
داریوش هم مقدس نیست، انسان است حامل اشتباه و خطا. از جمله موضع شتابزده اش درباره وکالت به رضا پهلوی. اما او یکی از مستقل ترین هنرمندانی بوده که نان صدا و هنرش را خورده تا آویزان شدن به قدرت چه داخلی یا خارجی. مشکل در همان مستقل بودن و مستقل ماندن است، در عدم دنباله روی از موجهای پوپولیستی، مخالفت توامان با جنگ و استبداد، مخالفت همزمان با ساختار منحط قدرت و ساختارهای فرهنگی که آبشخور استبدادند. گناه از داریوش نیست از استقلال داریوش از نمادهای استبداد در تاریخ ایران است. مشکل از آینه روشنگر است که با سنگ خردش میکنید.
میگویند «تمرین دموکراسی کنید؛ نوید محمدزاده از فلسطین حمایت کرده و نظرش را گفته.»
این حرف از اساس یک مغلطه بزرگ سیاسی است.
بله، اگر همانطور که نوید محمدزاده میتواند از فلسطین حمایت کند، یک بازیگر دیگر هم میتوانست بعد از حملات هفتم اکتبر با پیراهن اسرائیل ظاهر شود، از اسرائیل حمایت کند و فردایش از هستی ساقط نشود، آن وقت میشد از «تمرین دموکراسی» حرف زد. دموکراسی یعنی آزادی برای نظری که دوستش نداری، نه آزادی برای موضعی که حکومت برایش کف میزند و پاداش میدهد.
وقتی یک موضع سیاسی نردبان بالا رفتن، رانت گرفتن و سفیدکننده صدها کثافتکاری است و موضع مقابل میتواند به قیمت شغل، امنیت و زندگی فرد تمام شود، اسمش تکثر و دموکراسی نیست؛ اسمش بازار رانت سیاسی است.
فلسطین برای بخشی از این جماعت؛ کارت عضویت در باشگاه خودیهاست.
نقد #توهم_توطئه
نفسِ نقد «توهم توطئه» ایدهای قابل دفاع است؛ اما در این دوره از تاریخ، به نظر میرسد این ترانه بیش از آنکه جامعه را نقد کند، ممکن است حدِ میان قدرت و قربانیان آن را کمرنگ کند.
شاید منظور سازندگان آن بوده که دشمن و توطئهی واقعی وجود دارد؛ اما هر جریان متفاوتی توطئهگر نیست. یا اینکه جامعه بیمسئولیت نیست؛ اما قدرت مسلط مسئولیت اصلی را دارد.
مسئله اینجاست که کفهی نقد جامعه در این ترانه بسیار سنگینتر از کفهی نقد قدرت است؛ و در چنین مقطعی، این عدم توازن نمیتواند بیاهمیت باشد. در متن ترانه، نقد جامعه صریح و مستقیم است، در حالی که قدرت —با وجود نقشی که در شکلگیری بخش بزرگ و اصلی این وضعیت داشته— تقریباً غایب است.
حتی «ما»یی که ترانه بارها از آن سخن میگوید، روشن نیست دقیقاً چه کسانیاند. وقتی قربانی، معترض، جامعه و ساختار قدرت همگی در یک «ما» خلاصه میشوند، مرز میان مسئول و قربانی کمرنگ میشود؛ و این همان جایی است که نقد «توهم توطئه» میتواند ناخواسته به نکوهش جامعه نزدیک شود.
در فاصلهای کوتاه از دیماه خونبار، اگر منتقدِ توهم توطئه، همزمان سهم قدرت —توطئههای واقعی و دخالتهای پنهانی که موجب آسیبهایی جدی به جنبش آزادیخواهی ایران و تفرقهافکنی میان فعالان منتهی شده— را به رسمیت نشناسد، نقدش ناخواسته به «شماتت» جامعه شبیه میشود و خواهناخواه از رنج و نامرادی مردمی تحت ظلم و اسیر انواع دسیسهها غافل میماند.
ملتی که نهتنها با تمام وجود ایستاد و —بر خلاف متن یکی از ابیات همین قطعه— زیر بار هولناکترین سرکوبها زاری نکرد، که سوگِ رقص برپا داشت و در دل ساختاری نابرابر، فراتر از آنچه تاریخ در وصفش گفته بود ظاهر شد.
کاش این ترانه بهجای تقابلی ناخواسته با «ما»، کنار «ما» میایستاد؛ یا دستکم این «ما» را شفاف میکرد تا از منظوری که —حدس میزنم— سازندگان داشتهاند دور نشود.
نقد توهم توطئه میتواند کاملاً مشروع باشد، اما وقتی وزن اصلی خطاها بر دوش «جامعه» قرار میگیرد و عاملیت سرکوبگر از قاب روایت بیرون میماند، نتیجه دیگر صرفاً طرح یک کد فرهنگی و نقد یک خطای ذهنی نیست؛ بلکه ممکن است به انتقال بخشی از مسئولیت از قدرت به قربانیان منجر شود.
محترمانه و صریح میگویم: به نظرم اینبار حرفی مهم، در زمانی نامناسب و با روایتی کمدقت گفته شده است.
مراقب باشیم «کنسل کالچر» به فجایعی مثل پشت بام مدرسه رفاه ختم نشود! :)
تکثر آرا وجود دارد و باید به رسمیت شناخته شود.
من هم آهنگ جدید داریوش را دوست نداشتم. چون ناپخته و ضعیف بود و در این شرایط، حرف دل ایران نبود.
اما برداشتها و تفاسیر عجیب و غریبی هم از آن نکردم.
گرچه آرزو دارم باز هم با ابی عزیز کنسرت بگذارد و از «مرگ جادوگر» و « رنج گیس گلابتون» بخواند.