تو آموزشگاه موسیقی نشسته بودم منتظر، یه پیرمرد اومد یه ویالون گذاشت روی میز به منشی گفت خانم این ویالونو من میخوام بفروشم از کجا بفهمم قیمتش چقدره؟ منشی گفت بزارید کلاس استاد تموم شه ازشون میپرسم، منتظر نشسته بود کیف ویالونو باز کرد نگاه کرد و بغض کرد گفت خدا لعنتشون کنه
منشی آموزشگاه گفت کیو؟
پیرمرد گفت همونایی که بچمو کشتن
این ویالون مال پسرم بود
دی ماه کشتنش
بچه ها من دیگه آدم قبل دیدن این اتفاقات نمیشم
شماها ادامه بدین.