امشب
شب یلدا
ساعت ۸:۴۵ از سرکار برگشتم :)
خونه ی خالی و سرد و ساکت
بعد ۱۴ ساعت کار
با غم زیاد،
یه چندتا انار دون کردم
پلوتنی گذاشتم واسه شام امشب و نهار فردام
لباسامو شستم
خونه رو مرتب کردم
آجیل رو میز گذاشتمو به رسمش
بهر حال که باید خودمو وصل میکردم به این زندگی حتی با درد :))
بچهها من سابقهی تدریس ادبیات دارم و خودمم ادبیات نهایی رو با ۲۰ گذروندم،
تعریف از خود نباشه شاگردامم همگی با حداقل ۱۹/۲۵ ادبیات نهایی رو گذروندن،
اگر کنکوری رشتهای به جز انسانی هست که برای ادبیات مشکل داره من کاملا رایگان بهش کمک میکنم،
لطفا ریت کنید، بوس🩷
با ذوق رفتن به کلاس دف بعد کلی تمرین
و دیدن دوستمو پیاده روی کردن باهاش رفتم پارکینگ
که یهو ماشینم یه بیلاخ گنده نشونم داد
روشن نشد و مث اینکه باتریش خوابیده!
تا اینجا ۹ تومن قراره پیاده شم.
با تشکر از توجه شما به این موضوع.
امروز رییسم بعنوان جایزه برای کارای دیروزم
گفت۳ ساعت زودتر میتونم برم خونه
امروز انسان مهربونی هستم پس
و میتونید بیاید دایرکت و بهم ابراز علاقه کنید :))))