صدراعظم آلمان: ما دیگر نمیتوانیم میزان بسیار بالای مرخصیهای استعلاجی در شرکتهای خود را بپذیریم.
امکان دریافت مرخصی استعلاجی از طریق تماس تلفنی را لغو میکنیم و از این پس، ارائه گواهی پزشکی از همان روز نخست بیماری الزامی خواهد بود.
میدانیم که این تصمیم سختی است، اما دیگر نمیتوانیم زیان ناشی از کاهش قدرت رقابت شرکتهایمان به دلیل غیبتهای طولانیمدت کارکنان از محل کار را تحمل کنیم.
Herat residents protest against arbitrary arrests of women
Local sources report that during the protest, the Taliban opened fire on the demonstrators, injuring two people. According to these sources, one of the wounded was shot in the throat, while the other was struck in the head.
The protest erupted after the Taliban's Ministry for the Promotion of Virtue and Prevention of Vice began arresting women under the pretext of hijab violations over the past week. These videos were captured by local residents.
باشنده گان هرات در واکنش به بازداشت های خودسرانه زنان اعتراض کردند .
منابع محلی میگویند در جریان اعتراض؛ طالبان بالای معترضین شلیک کرده است که در نتیجه دوتن زخم برداشتند.
به گفته منابع، یکی از زخمیان از ناحیه گلو و دیگری از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته اند.
این اعتراض پس از آن صورت میگیرید که از یک هفته بدینسو امرباالمعروف طالبان زنان را به بهانه حجاب بازداشت ميكنند اين فيلمها هم توسط مردم محلي گرفته شده است .
@SR_Afghanistan@RLindsayUK@submarine_lemon@heatherbarr1@Fr_Bechieau@sanchezcastejon@jahanzibwesa@jmalbares@AndishaNasir@faiq_naseer
در قاموس طالبان چیزی بنام آزادی زن وجود ندارد، یا باید در خانه زندانی باشد و یا در گورستان. لعنت بر این طرز تفکر، لعنت به چنین نظام و لعنت به چنین عقیده و ایمان.
"طالبان"
لینا روزبه حیدری
فوج کفتار از این شهر، خدا را بردند
شادی و صلح و ترحم و صفا را بردند
دانش و علم به فرمان شما، ممنوع شد
جنس ابلیس چنین رمز بقا را بردند
نسل شیطان که به هر مسجد ما ذاکر گشت
در عوض معجزه از ذکر و دعا را بردند
سلطه لشکر تاریکی به اجبار و به زور
از گلو حرف و سخن، نطق و صدا را بردند
دزد و قاتل به همان حیله، به ترفند قبا
حیف کز خاک وطن لعل و طلا را بردند
چه بگویم من از این تلخی تقدیر شما
ز کجا تا به کجا، تا به کجا را بردند!!
@HaseenaSarwari@SimaNoori1 آنچه در این خراب شده بعضی افراد تاکید میکنند دقیقن معنی اصلی اش بر عکس است. یعنی اگر گفت :
ملی گرایی=قوم گرایی.
وحدت= نفاق.
وطن پرستی=وطن فروشی.
انتقاد برای بهتری راتفریقه انداری میدانند .
سکوت در برابر ظلم راخوبی.
"هبت الله"
لینا روزبه حیدری
شهر را کفر به تزویر نقابی بردست
مفتی دین را ز پی حور و شرابی بردست
خانه از ریشه خرابست، در این شکی نیست
ته بنای که ز تخریب خرابی بردست
یک هیولا که ز ابلیس، اثر میجوید
منطق دهر به تکبیر عتابی بردست
خفته، پنهان شده از دور سخن میگوید
نطفه شر که از این شهر، کتابی بردست
سایه شوم او بر خاک، زغن میکارد
جنس زن را که به تدبیر حجابی بردست!
"هبت الله" که به ابلیس زمان مشهورست
خاک غمدیده مان را به سرابی بردست!
کتاب «نامههای یک زن افغان» نوشته خدیجه حیدری، موفق شد جایزه ادبی دانینگ/Danying در چین را از آن خود کند و از سوی هیات داوران به عنوان «کتاب سال-۲۰۲۵» معرفی شود.
این کتاب که در سال ۲۰۲۵ میلادی به زبان چینی منتشر شده، مجموعهای از ۱۸ روایت و داستان الهامگرفته از زندگی واقعی زنان افغانستان است.
ادامه در وبسایت نیمرخ:
https://t.co/zGbzVIO4m1
فراخوان طوفان تویتری:
برای حقوق انسانی زنان افغانستان متحد شوید! ✊🕊️
به مناسبت هشتم مارچ، صدای رنج و ایستادگی زنان افغان باشیم. با هم برای پایان دادن به تبعیض سیستماتیک فریاد میزنیم.
🗓️ زمان: شنبه، ۷ مارچ ۲۰۲۶
📍 ساعت شروع: ۱۶:۰۰ به وقت اروپای مرکزی
هشتگ اصلی:
#EndGenderApartheidInAfghanistan
@NajibaFaiz5 اگر پشتونستان درست کردن ثواب است چرا تاجیکستان٫ وزبیکستان هزارستان، پشه ستان بلوچستان و غیراستان گناه است؟ نغمه خانم شما و نیاکان تان که ۳۰۰ سال افغانستان داشته اید چه گلی بسر این ملک زده اید که آنرا بسر پشتون های پاکستان بزیند؟
کمی شرم خوب است!
Members of the Hazara community—part of the broader Afghanistan immigrant population in the United States—came together at the site of the attack to express their sympathy and support for the families of the National Guard members who were targeted.
Today, the Hazara community of the DMV area held a solidarity gathering in response to the recent attack on National Guard members in Washington, D.C.
Members of the Hazara community—part of the broader Afghanistan immigrant population in the United States—came together at the site of the attack to express their sympathy and support for the families of the National Guard members who were targeted.
During the gathering, community representatives strongly condemned all forms of violence, emphasizing that Hazaras themselves have long been victims of violence and persecution. They reaffirmed their commitment to peaceful coexistence and stressed that violence has no place in any society.
Organizers also noted the professionalism and cooperation of law enforcement, expressing appreciation for the police officers who closely supported the event. @USNationalGuard@DeptofWar@DHSgov @Sec_Noem
کمپاین "من افغان هستم" که توسط اقای صالح آغاز شده است، کار بدی نیست، ولی این کمپاین، اختلاطی از احساسات و سیاست است که بنوعی به واقعیت بزرگ جامعه ما، بی اعتنایی کرده و یا از آن طفره رفته است.
من نیز زمانی شعری بنام "من افغانم" را نوشته بودم.
این شعر را زمانی نوشتم که در محل کار، تبعیض قومی جدی و آزار دهنده یی را تجربه میکردم که مرا از پیشرفت کامل در عرصه کاری و حرفه ام، فقط به خاطر قوم و زبانم، بازداشت، ولی با ان هم مکررا کوشش میکردم به خودم این مفکوره را بقبولانم که چند بیسواد اطرافم بر من به دلیل ظرفیتم تبعیض روا میدارند و این چیزی فراتر از ان نیست. ولی با گذشت زمان این تبعیض را از باسواد و بیسواد یکسان تجربه کردم و اندک اندک با برخورد بیشتر با جامعه، درک کردم که نه، قوم پرستی در این جامعه نهادینه شده و به یک ارزش در میان شان مبدل شده است!
من صد بار هم که بگویم افغان هستم، صد بار که بگویم که تبعیض ندارم، هزار بار که تعهد خود را به سمت ملت و وطن ام ثابت سازم، میلیون بار که از خودگذری کنم، بگذارم حق ام را بگیرند، هرگز جایگاه معادل یک پشتون را در جامعه خود نخواهم داشت.
جامعه مرا منحیث افغان قبول میکند در حدی که باید همیشه کهتر بودنم را بپذیرم و به ان اعتراض نکنم، همیشه رتبه دوم و سوم را، نه بخاطر اینکه ظرفیت رتبه اول را ندارم ولی فقط بخاطر اینکه قوم من، قوم برتر نیست، بپذیرم و در مورد رتبه اول شدن، حتی فکر هم نکنم. اما چرا!!...چرا باید اینگونه باشد!
من فکر میکنم که ما هنوز برای انسجام ملی، برای ترویج وحدت میان اقوام، وقت داریم، ما میتوانیم افغانستان را نجات بدهیم و متحد شویم، ولی نه با شعار های سیاسی/احساسی، نه بدون اعتراف به تبعیض گسترده در جامعه افغانستان و نه بدون تعهد به سمت محو این تبعیض!
این هدف، تنها با مبارزه جدی، مثمر و هدفمند با قوم پرستی در جامعه ممکن و عملی شدنی است، نه با شعار!
ما باید رک و جدی با قوم پرستی مبارزه کنیم، زشتی های جامعه را واضح تذکر بدهیم و جامعه یی را که میخواهد در آن همه خود را افغان تلقی کنند، به پای میز بازخواست فرا خوانیم و از این جامعه سوال کنیم که اگر من یک افغان هستم، چرا به من اجازه داده نمیشود که رییس جمهور کشورم شوم! اگر من افغان هستم، چرا شما مرا منحیث رییس جمهور نمیپذیرید!
اگر ما همه افغان هستیم، چرا عدالت اجتماعی وجود ندارد، چرا ما در جامعه خود این حس را به وضوح تجربه میکنیم که ما شهروند دست اول و دوم هستیم!
اگر من افغان هستم چرا از هموطنان مکررا شنیده ام که "اگر تو پشتون میبودی بسیار پیشرفت میکردی!"...یا "از تو این فرصت گرفته شد چون پشتون نیستی!".
من افغان هستم!...من میخواهم افغان باشم!...ولی این جامعه است که با برخوردش با من، نمیگذارد، مرا طرد میکند و مرا نفی میکند و نا امید میسازد!
این جامعه است که مرا با تمام تعهدی که به سمت انسجام ملی دارم، با تمام احساسی که بسمت کشورم و ملت ام دارد، هنوز از دریچه قوم و زبان بررسی میکند، هنوز مرا قومی نقد میکند، هنوز مرا قومی محکوم میکند!
در جامعه یی که برای مفکوره من، برای تعهد من، برای وطن پرستی من، برای ظرفیت من، برای خدمت من، برای هویت من، حرمتی وجود ندارد، در جامعه یی که برای من، نه بر اساس ظرفیت ام، بلکه بر اساس قومیت ام، جایگاه تعین میشود، در جامعه یی که از من حق رییس جمهور شدنم گرفته شده، چون قوم من را مساعد به این مقام نمیداند، من اگر هزار بار هم نعره بزنم که من افغان هستم، دستاوردی در عرصه ترویج اتحاد ملی میان مردم نخواهد داشت!
این من نیستم که باید فریاد بزنم که من افغان هستم!...این جامعه هست که باید ثابت کند که همه افغان هستند و با هم مساوی!
این جامعه است اگر میخواهد مردم ما یک هویت ملی واحد داشته باشند و همه خود را افغان تلقی کنند، تک تک ما را به چشم یک شهروند آن سرزمین، مساوی در برابر قانون، مساوی در دسترسی به امکانات، مساوی در کسب کرسی های سیاسی، مساوی در هر عرصه یی، تلقی کند!
وقتی جامعه، همه را مساوی بداند، وقتی یک هندو، یک سیک، یک بلوچ، یک هزاره، یک اوزبیک، یک تاجیک، یک پشتون، یک پشه یی، یک ایماق، بتواند مساوی برای کسب کرسی ریاست جمهوری افغانستان مبارزه کند و برنده بر اساس ظرفیت و نه قومیت اش شود، ان وقت است که خودبخود ما متحد خواهیم شد، انوقت است که جامعه فریاد خواهد زد که ما همه افغان هستیم و با هم برابر!
فی الحال، من همین اکنون اگر فریاد هم بزنم که من افغان هستم!!... انعکاسی که از جامعه به من میرسد این است که نه، تو یک تاجیک و فارسی زبان هستی و شهروند دست دو!!....این فریاد من، فراتر از دهانم نخواهد رفت و هیچ تغیر و تحولی را در عرصه ترویج اتحاد ملی نخواهد داشت!
ما آدم های ملی گرایی زیادی را داریم و من خودم یکی از انها هستم، ولی فعالیت های ما برای ترویج اتحاد ملی، تا جامعه متحول نشود، کار به جایی نخواهد برد!
شعار که با تغیر واقعی و بنیادی در جامعه همراه نباشد، هیچ وقت باعث تحول نخواهد شد و در حد یک شعار باقی خواهد ماند!
@realZalmayMK جناب خلیلزاد
تشکر ازینکه حمله پاکستان را اگر غیر نظام آسیب دیده باشد محکوم می کنید همچون من میلیون ها شهروند دیگر. فقط یک سوال اگر طالبان ده چند این آدم ها را از اقوام دیگر میکشد همچون گذشته شما محکوم میکردید. یا رنگ خون مردم آن سر زمین فرق میکند
"راه زن"
نوشته: لینا روزبه حیدری
در چشم های من غم فردا نهفته است
در قلب من ز درد، گل سنگ شگفته است
آری منم سیاه سر دوران تار تو!
ناقص و نیمه، نصف توام، در تبار تو!
گاهی ز مشت خشم تو فریاد میکنم
گاهی به آتشی تن خود شاد میکنم
گاهی به اشک رنگ، غمی پاک میشود
گاهی هزار امید دلم، خاک میشود
اما هنوز به باغ دلم آرزو بجاست
در اوج بی پناهی من یار من خداست
او که بهشت خویش به پایم فکنده است
مرحم به درد و آه همه خلق و بنده است
روزی که در بهشت حوا نام من نوشت
نسل تمام آدمیان را زمن سرشت!
تو ای حقیر بیخبر از حکمت خدا
ای گم شده ز عقل ز منطق همه جدا
از عمق جهل خویش تو هرگز نرسته یی
در را بروی مکتب و درسم تو بسته یی!
گاهی به ضرب سنگ تو من خاک گشته ام
گاهی ز جهل تو همه برباد گشته ام
لیکن ببین هنوز امیدم چه پا بجاست
سرسختم و لجاجت من حل ماجراست!
من قدر لحظه ها و زمان را چشیده ام
بس درد ها برای رهایی کشیده ام!
من با کتاب و رنگ و شفق وعده بستم ام
از جمع این خرافه پرستان چه خسته ام!
در سنگ خاره اشک دلم راه بسته است
از بند ظلم تو به همین جور رسته است
آری، خودم برای خودم شاد میشوم
پر میشوم نسیم و گهی یاد میشوم
با دست من شکسته شود قفل محبسی
این بندها و درد و غم و رنج و بی کسی
آری زنم ، سیاه سر و کم در تبار تو!
لیکن کجا مقام زن و اعتبار تو!
نوت: در یک گردهمایی از هموطنان خوب ما، سه سال قبل در شهر تورانتو، کانادا.