نقشه جهان پازلی ابعاد ۱۲۰*۸۰
#فروشی
قطعات در سه رنگ متفاوت (ترکیب رنگ ها رندوم)
اسم تمام کشورها حک لیزری شده
تعداد قطعات به تعداد کشورهای جهان بعلاوه جزایر
هر قاره پایه جدا قابل نصب روی میخ میباشد
جنس MDF
بزرگترین درسی که از اون دوستی گرفتم این بود:
اگر دیدی کسی با خانواده، فامیل، دوستها و تمام رابطههای قبلیش مشکل داره،
قبل از اینکه دلت براش بسوزه،
یه لحظه از خودت بپرس: مگه غیر اینه که آدم مشترک همه س این دعواها خودش نیست؟! احتمالا سرنخ این تنهایی اخلاقشه!
سالها فکر میکردم قربانی آدمهای بد زندگیشه.
بعد فهمیدم تنها وجه مشترک تمام دعواها، قهرها، قطع رابطهها و شکستهاش فقط یک نفر بوده:
خودش.
داستان دوستیای که باعث شد بفهمم بعضی آدمها هرگز دوست موندگار ندارن چون از همه چیز و همه طلبکارن!
تنها میمونن چون هر کسی بهشون نزدیک میشه، دیر یا زود خسته میشه از اینکه همیشه بدهکار باشه.
جالبترین بخش ماجرا این بود که سالها مشاور و روانشناس میرفت.
و چون توی روایت خودش همیشه قربانی داستان بود، فکر میکرد حق با اونه.
بعضی آدمها دنبال حل مشکل نیستن؛
دنبال تأیید شدن هست
دمپایی
کرمان عصریک پنج شنبه سال۱۳۸۳، سرشب، فردا با قطارعازم تهرانم که شنبه برم واسه ثبت نام دانشگاه. کل خانواده کمر بستن به چپوندن کلی لباس و جزوه و سبزی خشک و قوتو و کماج و سایر خوراکی ها توی ساک که تقریبا داشت منفجر میشد. وسط اعتراضای من که اینو نمیخوام، اونو نمیخوام و اصرار مامانم که نه ببر نخواستی به گدا! یهو مامام یادش میاد من دمپایی ندارم و دمپایی تو خوابگاه از نون شب واجبتره!
بنابراین بابا اون وقت شب راهی ماموریت دمپایی یابی میشه (بله ماموریت! چون اون زمان هفت عصر به بعد تو کرمان دیگه برا کاسبا دیر بود و همه مغازه ها بسته). حدود یک ساعت بعد و بعد از سر زدن به هر گوشه و کنار شهر، بابا پیروز مندانه با دمپائی برمیگرده. مامان نمیذاره پیروزی لحظهای دوام بیاره و میگه: چقد زشتن اینا! برا بچّم دمپائی مردونه خریدی؟! بابا با لحن نه چندان پیروزمندانه ای توضیح میده که نه اینا دخترونن، کلی پولشونو داده چون فروشنده گفت این دمپاییا با دوامه، ته دمپاییه و مرگ نداره.
چاره ای نیست، دمپایی زشت میره تو چمدون کنار قوتوها و کماج ها و سبزی خشکا و فرداش راهی تهران میشه. دمپایی ۵ سالی تو خوابگاه زندگی میکنه، بعد از اون یک سالی تو خونهٔ تهرانم یارگرمابه و و گلستان (بخونین دستشویی) من میشه. وقتی بعد از فوق لیسانس برمیگردم کرمان باهام میاد کرمان. یه چند ماه بعدش کنار سری جدید قوتوها و کماج ها باهام راهی سوئیس میشه. لوزان چهار بار خونه عوض میکنم دمپائی تو همشون هست. میام آمریکا دمپایی وفا دار میشینه کنار باقی چیزا تو چمدونی که با هر بار جابجایی کوچیکترو و سبک تر میشه و میاد بوستون.
دیروز صبح دیدم کنارش پاره شده، یهو چشام گرم شد، قبل از این که حتی بفهمم چرا اشکا بودن که تند نتد میومدن پائین. از سیزده سال پیش تا الان تنها چیزی که تو زندگیم عوض نشده این دمپأیی هاس. نگاهشون که میکردم یه لحظه میشدن چشمای یه پدر و مادر نگران که دارن بچشون رو برا اولین بار میفرستن دور از خونه، یه لحظه میشدن تصویر چهار(یا گاها پنج) تا دختر خابالو که دارن سعی میکنن از لابه لای هشت لنگه دمپایی دم در اتاق دو تا پاشون رو تو دوتا لنگه ی درست بکنن، یه لحظه میشدن تصویر دوستای لوزان که دم در خونه وایسادن و من دمپایی به پا لخ لخ کنان میرم واسه باز کردن دری که آخرم زنگ و درواکنش رو درست نکردن. به دمپایی ها نگاه می کنم و دمپایی ها میشن سمبل ثبات تو زندگی بی ثبات من، این دمپایی های زشت با دوام.
********
۱- خبرنوشته ایرانیان مقیم خارج از ایران را تهدید به مصادره اموال و داراییهایشان کردن. اموال! اموال ما همش ازجنس این دمپایی هست، خاطره هایی که هیچ وقت نمی تونین ازمون بگیرین.
۲- این نوشته مال هشت سال قبل هست. بعدش دمپایی ها باهام اومدن نیویورک. این روزا منتظرم با هم برگردیم کرمان.
۳- اینم عکس دمپایی های مذکور
دیشب خود آمریکاییها اعلام کردن جنگ با ج.ا تا این لحظه ۲۰ میلیارد دلار هزینه داشته، صبح اطلاعات سپاه اعلام کرد ۲۵ میلیارد دلار.
یعنی روی بودجه نظامی یه کشور دیگه هم اینا میخوان ۵ میلیارد بخورن.
کسخل اون پول قرار نیست بیاد به حساب تو.