من سالى سيصد و شصت و پنج هزار بار شكر ميكنم كه موجباتى فراهم شد بتوانم مهاجرت كنم و از كشورم بيام بيرون و همچنين سالى سيصد و شصت و پنج هزار بار لعن و نفرين ميفرستم بر همه كسانى كه با اعمالشان كشور را به جايى كشاندند كه ما رو مجبور به مهاجرت كردند.
يه فرودگاه ست نزديك خونه ما اسمش هست جان وِين. تازه اومده بودم امريكا اولين بار كه اسمش رو از يكى شنيدم گفتم چقدر شبيه اسم اون هنرپيشه معروفه، كه بهم گفتند خودشه و منِ تازه از ايران امده مونده بودم كه چطور اسم يه هنرپيشه رو روى فرودگاه ميذارن.
بعدها فهميدم دمكراسى يعنى همين.
شما لازم نيست انيشتين باشى تا تشخيص بدى كه اگه همين الان راى بگيرند بين فردين و خمينى براى اسم فرودگاه تهران فردين بيشتر راى مياره. اينو ديگه حتى سعيد Leyla’s هم ميفهمه.
البته كه همه چى عاديه ولى فدراسيون فوتبال ج ا براى فيفا شرط ميذاره كه تى وى تماشاچيان ايرانى روى سكو رو نشون نده.
آخه اين چه آبروريزيه،مملكت دارى تونو قاييدم. چطور اينو جمله بندى كردى ديوث. تاريخ همچين چيزى به خودش نديده. همه دولتها مخالفينى دارند ولى هيچكى همچين گهى نخورده بود.
@parhamhosseinic يه همكار السالوادورى دارم كه متاهله و ماهى دو سه بار ميره پول خرج ميكنه تو استريپ كلاب . بهم ميگه ببين اولا من تنها كسى هستم تو خونه كه كار ميكنه( به اين معنى كه ميتونم بخشى از اين پول رو واسه دل خودم خرج كنم) دوما نه كسى به من دست ميزنه نه من به كسى دست ميزنم.
به همكار امريكاييم ميگم هفته پيش رفته بودم يه سفر بوستون.
ميگه توجه كردى اونجا يه جورى حرف ميزنند؟
ميگم والله حساب كنى واسه من همه شما يه جورى حرف ميزنيد.
در همين تب جام جهانى فوتبال و باخت تركيه يادى هم بكنيم از دارنده ركورد سريعترين گل تاريخ جام جهانى هاكان شوكور.
هاكان شوكور بدليل مخالفت با سياستهاى اردوغان در مهاجرت اجباريه و تا چند وقت پيش تو نيويورك راننده تاكسى بود.
تو بازيهاى باشگاهى فوتبال زياد ديديم كه يه بازيكن به تيم سابقش گل ميزنه و خجالتوارانه از شادى بعد گل خوددارى ميكنه ولى خوددارى از شادى گل تو يه بازى ملى رو همين الان ياسين عباس عيارى بازيكن سوئدى در تاريخ انلاك كرد.
بعد از زدن گل به تونس،چون مادرش تونسيه و خودش هم مسلمان معتقد.
مكزيكى هاى سر كارمون امروز با لباس تيم ملى فوتبال مكزيك اومدند سر كار و دوباره يادم آورد كه من ساسيدم به اين زندگى كه ما كرديم، من ساسيدم سر در تيم آخوند مالان، من ساسيدم به هيكل جواد ظريف كه ميگفت " ما خودمون انتخاب كرديم اينطورى زندگى كنيم" .
يه خانمى تو مشهد به قصد خودك*ى از يه ساختمان خودشو پرت ميكنه و ميافته روى يه عابر و متاسفانه هر دو فوت ميكنند.
يادم امد چند سال پيش شخصى تو رومانى دقيقا همينكار رو كرده بود ولى خودش زنده موند و عابر پياده بدبخت بى خبر از همه چى فوت شد. بعدش چند سال به جرم قتل غير عمد رفت زندان.
خونه يه مشترى هستم اصالتا مصريه.
خونه بالاى تپه اوشن ويو، بالاى ده ميليون دلار و از اونها كه تو فيلمها ميبينيم. ميگه من عاشق اين قدرت ايرانم!!؟ ميگه اگه يه دفعه ديگه بدنيا بيام ميخوام نصف ايرانى باشم، يك چهارم يمنى يك چهارم فلسطينى.
ميخام سرمو بزنم به ديوار. جاااااااااكش تو اين پيانوى خونتو بفروشى با پولش زندگى يه خانواده يمنى و فلسطينى رو ميتونى عوض كنى. هى ميگه ايران قويه و فلان. ميگم بابا قوى رو معنى كن برام. دو ماهه طرف مرده دفنش نكردند. يه سردار درست حسابى ديگه زنده نيست.
اصلا خوشم نمياد با مشترى اينجور بحث ها بكنم ولى حرفهاش كله مو در حالت نامناسبى قرار ميده.