@Sam12June2009 مشخصه که این افراد سوادش رو ندارن و متاسفانه مطالعه ی درستی هم ندارن و بیشتر از روی آرزو و خیال تحلیل میکنن.
به قول شما، مخاطب اینجور تحلیل ها هم افرادی هستن که دوست دارن در خیال و توهم باشن تا واقعیت
نتیجه حوزه ۴۷ کالیفرنیا (Orange County، از جمله Irvine که یکی از مراکز اصلی جمعیت ایرانیتبار است) تا این لحظه چنین بوده:
دموکرات حدود ۵۶٫۷٪ (حدود ۱۱۳٬۸۰۰ رأی)
جمهوریخواه حدود ۴۳٫۳٪ (حدود ۸۶٬۸۰۰ رأی).
اختلاف فعلی حدود ۲۷ هزار رأی است و با توجه به ترکیب حوزه، بعید است تغییر معناداری کند.
این حوزه از نظر جمعیت ایرانیتبار در رتبه سوم کنگرهایهای کالیفرنیا قرار دارد (حدود ۱۶ هزار نفر، حدود ۲٪ جمعیت حوزه).
اما این عدد جمعیت کل است، نه تعداد واجدین شرایط رأی. از میان آنها فقط بخشی شهروند، بالای ۱۸ سال و ثبتنامشده هستند. بنابراین تعداد واقعی واجدین شرایط رأی ایرانیتبار در این حوزه چند هزار نفر بیشتر نیست و از میان آنها هم همه در انتخابات شرکت نمیکنند. این درصد برای تعیینکننده بودن رأی یک اقلیت کوچک کافی نیست، حتی اگر آن اقلیت بهطور یکدست بە یک طرف برود و حوزه هم رقابتی نزدیک باشد. اینجا هیچکدام از این شرایط برقرار نبوده.
ادعای آرش اعلایی (و مشابه آن از سوی کارشناسان فرقە پهلوی) که اگر فقط ۷ هزار ایرانی رأی بدهند، خانم جمهوریخواه ۱۰۰٪ میبرد از چند جهت نادرست و نشاندهنده بیسوادی مفرط و ضعف شناخت انتخاباتی است.
ریاضی کلاس سوم ابتدایی: اختلاف فعلی دهها هزار رأی است. حتی اگر فرض کنیم همه ایرانیهای واجد شرایط رأیدهنده حوزه (که بسیار کمتر از ۱۶ هزار کل جمعیت است) به یک طرف بروند، باز هم برای غلبه بر این شکاف کافی نیست. ادعای ۱۰۰٪ میبرد با ۷ هزار رأی، یا اوج نادانی است یا مبتنی بر تصور اشتباه از نزدیکی رقابت و ترکیب رأیدهندگان. این سطح از بیدقتی در اعداد، بیشتر به خیالپردازی میماند تا تحلیل سیاسی.
فرض یکدستی: نظرسنجیهای موجود از رأیدهندگان ایرانیتبار کالیفرنیا (از جمله نظرسنجی Lake Research ۲۰۲۳) نشان میدهد این گروه بیشتر لیبرال (حدود ۴۸٪) تا محافظهکار (حدود ۲۰٪) هستند و ثبتنام حزبیشان نیز به سمت دموکراتها متمایل است. بسیاری از ایرانیتبارهای کالیفرنیا (بهویژه نسلهای جوانتر و تحصیلکرده اولویتهای داخلی، اجتماعی یا اقتصادی دارند و در محیطی زندگی میکنند که تمایل کلی به دموکراتها قوی است. فرافکنی ترجیحات شخصی به کل یک جامعه (مانند طرفداری از فرقە پهلوی)، دقیقا همان چیزی است که شناخت سیاسی را از تبلیغات جدا میکند.
نادیده گرفتن ساختار حوزه: CA-47 حوزهای است که حتی در انتخابات ریاستجمهوری هم تمایل دموکراتیک نشان داده و ترکیب جمعیتی و اقتصادی آن (تحصیلکرده، درآمد بالا، شهری) معمولا با رأی دموکرات همخوانی دارد. تمرکز صرف روی رأی ایرانی بدون در نظر گرفتن تعداد دقیق واجدین شرایط رأی، ترجیحات واقعی، و وزن نسبی آن در برابر بقیه رأیدهندگان، تحلیلی نیست و از بخارات معدە متصاعد میشود!
چنین تصوراتی در بین طرفداران فرقە پهلوی کاملا رایج است: فرافکنی ترجیحات سیاسی خودشان به کل جامعه ایرانیتبار آمریکا، کماهمیت شمردن دادههای نظرسنجی و نتایج واقعی، و بزرگنمایی نقش یک اقلیت کوچک در انتخاباتهای محلی.
علی حسینها، قلمردها و فریباها و افراد مشابه نمونههای دیگری از همین رویکرد هستند؛ جایی که تبلیغات و همسویی با یک روایت (غالبا حول محور رضا پ) جای تحلیل واقعبینانه از رفتار انتخاباتی، دموگرافی، و سیاست داخلی آمریکا را میگیرد. وقتی اعداد با خیال جور درنمیآید، بهجای بازنگری در فرضها، واقعیت را نادیده میگیرند.در نبود نظرسنجی خروج اختصاصی، نمیتوان گفت ایرانیتبارها دقیقا چگونه رأی دادند. اما نتیجه کلی حوزه و دادههای قبلی، ادعای مضحک رأی یکدست و تعیینکننده ایرانی برای جمهوریخواه را رد میکند.
شناخت سیاسی یعنی فهم همین تفاوتها بین جمعیت و واجدین شرایط رأی، نه امیدواری به اینکه چند هزار رأی معادلات یک حوزه را زیرورو کند و پیروزی جمهوریخواهان در فلان حوزە، زمینەساز جلوس رضا پ بر تخت سلطنت باشد!
#ابلە
فکر میکنم باید یه جاهایی یاد بگیریم دوربین رو زمین بذاریم. از مراسم عزاداری و لحظههای سوگ گرفته تا تخت بیمارستان، روزهای بیماری و حتی لحظات آخر زندگی آدمها؛ قرار نیست از هر چیزی عکس و فیلم بگیریم و توی فضای مجازی منتشر کنیم.
واقعا هر چیزی که میبینیم، محتوای شبکههای اجتماعی نیست. بعضی لحظهها خصوصیترین و آسیبپذیرترین بخش زندگی آدمهاست و انتشارشون بدون اجازه، نقض حریم خصوصی و حرمت اونهاست.
قرار نیست از همهچیز عکس و فیلم داشته باشیم. گاهی فقط باید حضور داشته باشیم، حرمت آدمها رو نگه داریم و اجازه بدیم بعضی لحظهها همونجا، دور از چشم بقیه باقی بمونن.
به لطف تکنولوژی، امروزه دسترسی به منابع علمی و کتابا از هر زمان دیگری راحتتر شده ولی باز، کمتوجهی به مطالعه تو کشور واقعاً تأسفباره. شاید چندان هم عجیب نباشه که در چنین شرایطی، حتی در درک بدیهیات، تحلیل مسائل ساده و تفکر انتقادی نیز ضعفهای جدی داریم
تمام رذالتهایی که امروز برای ما آشکارند، روزی که اتفاق میافتادند، یا در پرده پنهان بودند یا زیر انبوهی از اما و اگرها و توجیهات پوشانده میشدند. تاریخ اما، دیر یا زود، پردهها را کنار میزند و آنچه را در هیاهوی روایتها پنهان مانده است، عریان میکند.
امروز نیز هزاران توجیه و روایت، نقش همان «اما» و «اگر»ها را بازی میکنند. اما واقعیت، با همه پیچیدگیها و روایتسازیها، روشن است: این ملت ایران و این سرزمین ایران است که به معنای دقیق کلمه، مورد ظلم واقع شده است؛ به جنگی کشانده شده که خواهانش نبوده، هزینهای را تحمل میکند که سزاوارش نبوده و با تهدیدهایی روبهروست که حتی تناسبی با اتهامات و برچسبهایی که به آن زدهاند ندارد. تلختر از همه، این است که برای توجیه این وضعیت، مدام تکرار میکنند که هدف، ملت و سرزمین ایران نیست!
اما این واقعیت را نمیتوان با هیچ روایتی انکار کرد و با هیچ توجیهی از میان برد. در کنار آنان که تجاوز کردند و از تحریم و بمب مادر تا تهدید به حمله اتمی را علیه ایران به امری عادی و پذیرفتنی تبدیل کردند، آنان نیز که چشمانتظار وقوع این فاجعه نشستند و برای آن هلهله کردند، در برابر داوری تاریخ قرار خواهند گرفت.
شاید امروز بتوانند پشت سپر «اما» و «اگر» پنهان شوند و برای رذالت خود هزار روایت بتراشند؛ اما تاریخ، سرانجام، چهرهها را از پشت نقابها بیرون میکشد. آیندگان، آنان را نه با توجیهاتی که امروز میسازند، بلکه با حقیقتی به یاد خواهند آورد که امروز میکوشند از چشم جهان پنهان کنند.