@soshiyant07 شک نکنید دستگیریش فیکه و برای ایجاد جنجال و تبلیغه که برن کتابش رو بخونن. کتابش هم که مو به فانتزیهای جیم الف رو مکتوب کرده. همدستی آشکار با پایگاه مقداد.
@Farbodahmadi880 ریدم توی چپ ولی یه حیا و تربیت اصیلی میخواد که درباره کسی که مرده حرف نزنیم، این توی سنتهای فارسی هم هست. اینهمه چپ، یکی دیگه مثال بزن، البته بحث حیاست که ذاتیه.
نفرت من از مهمان، سال ها ربطی به آدم ها نداشت. ربطش به فقر بود.
به خانه ای که با حقوق کارمندی یک مادر تنها می چرخید. خانه ای که هر پرتقالش حساب داشت، هر شیرینی اش سهم داشت، هر بسته چای تا آخرین دانه اش برنامه داشت.
مهمان که می آمد، من بچه ای نبودم که ذوق دیدنش را داشته باشم. مضطرب می شدم. به پرتقالی نگاه می کردم که با ولع پوست گرفته می شد، به ظرف میوه ای که خالی تر می شد، به مادری که لبخند می زد اما ته چشم هایش حساب و کتاب فردا را می کرد.
از آن بدتر، رسم های بیهوده بود. باید جلوی تک تک مردهای فامیل جاسیگاری می گذاشتی، استکان چای می بردی، ظرف میوه عوض می کردی، لبخند می زدی؛ انگار وظیفه ات پذیرایی از کسانی بود که هیچ وقت نپرسیدند این خانه با چه زحمتی سرپا مانده است.
سال ها طول کشید تا بفهمم من از مهمان متنفر نبودم. از احساس کمبود متنفر بودم. از اینکه حضور چند نفر می توانست بودجه یک هفته خانه را به هم بریزد. از اینکه کودکی ام به جای خاطره بازی، پر از حساب و کتاب بود.
امروز اگر مهمانی بیاید، شاید بهترین میوه را هم تعارف کنم. اما هنوز وقتی کسی پرتقالی را با بی خیالی پوست می کند، آن نوجوان فقیر درونم برای چند ثانیه بیدار می شود؛ همان پسری که خوب می دانست هر قاچ آن پرتقال، برای یک مادر تنها، فقط یک قاچ پرتقال نبود.
@KhatibiOfficial@Parhamkingspm چقدر لجن و خود قاضی پنداری تو اشکان خطیبی که انقدر راحت مثل آخوندا حکم اخلاقی صادر میکنی
مطمئن باش نوبت خودتم میرسه، توی تاریکی همه شبیه همیم