خوشایندمان باشد یا نباشد، آینده از راه خواهد رسید. دوران گذار در پیش است؛ پس باید امروز درباره آن اندیشید.
آقای دکتر سجاد فتاحی، جامعهشناسی ریزبین و صاحب افکاری منضبط است که در این زمینه کتابی نیز نوشته است.
روز یکشنبه، اول شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۰، خوشحال خواهم شد که دیداری تازه کنیم.
نظر شخصی:
برای هر هنرمندی یه روز وقت بازنشستگیه.
زمانش کی باید باشه؟
قبل از اینکه از «قصهی جادوگر بد که از کتابها میاومد، نشسته بر منبر خون، عاشقها رو گردن میزد» برسی به «ما را توهم توطئه دیوانه کرده است.»
بچهها ارسالهای سایتمون تو این سه روز تعطیلی رایگانه به همه جای تهران و شهرهای دیگه
.
اگه خواستین از ارسال رایگان استفاده کنید
و الان امکانش روندارید
میتونید با دیجیپی الان بخرید بعدن پرداخت کنید.
گندشون بزنن که برای محصول خوراکی باید قسطی بفروشیم و بخریم:/
یه لاین اقتصادی هم داریم که چندتا از پرفروش رو تو بستههای بزرگتر با همون کیفیت و ۲۰/۳۰درصد قیمت کمتر ارائه کردیم.
آدرس سایت:
https://t.co/8MJjfhvUzA
واقعا این مسئله برای من بوجود اومده با هر چپی هم بحث میکنی گردن نمیگیرن بیپدر مادرا ، میگن نه ما خمینی رو نمیخواستیم انقلابمون دزدیده شد در صورتی که هم در اعدام ها هم در تحمیل حجاب به زنان نقش داشتن ، امثال هما ناطق میگفت حاضره برای مبارزه با سلطنت و امپریالیست گونی سرش کنه
الان باهاشون بحث کنید یکنفرشون نه گردن میگیره نه عذرخواهی میکنه تا هفت جدشون هم ارث پدر جاکششون رو از پهلوی طلبکار هستن
کالبدشکافی یک عملیات روانی - تله سلبریتیها:
اگر یادتان باشد اصلاحطلبان شعار «ایران برای همه ایرانیان» از رضا شاه پهلوی را در کمپینهای تبلیغاتیشان مصادره و تکرار کردند. حال اتاق فکر امنیتی جمهوری اسلامی، فاز اجرایی این مصادره را کلید زدهاست.
هدف نهایی این پروژه تغییر زمین بازی از «مردم در برابر رژیم» به «مردم در برابر مردم» است.
چطور؟! از دیماه جمهوری اسلامی مطمئن شدهاست که نمیتواند نام پهلوی و گستردگی پایگاه طرفداران او را به زمین بزند، اما سناریویی ۴ مرحلهای طراحی کرده تا حامیان پادشاهیخواه را افرادی تکصدا، خشن و حذفگر جلوه دهد و جامعهی جهانی را از تنها آلترناتیو واقعی برای ایران آزاد بترساند.
این سناریوی امنیتی دقیقاً چگونه کار میکند؟
با نگاه دقیق به تمام�� حواشی زرد اخیر از سلبریتیها میتوان به یک الگوی مشخص رسید.
1️⃣ مرحله اول: طعمهگذاری و ساخت نماینده فیک:
سلبریتیها و چهرههای مشهور اعم از سالم و یا فاسد، مورد دار یا غیر مورد دار را با تهدید پروندههای باز یا وعدهی پول بیشتر به میدان میفرستند تا دقیقاً روبروی خواست عموم جامعه بایستند و مشخصاً نام «پهلوی» را هدف قرار دهند.
نکته مهم اینجاست: آنها میخواهند افکار عمومی جامعه را از «اپوزیسیون جمهوریاسلامی بودن» به «اپوزیسیون پهلوی شدن» تغییر دهند.
2️⃣ مرحله دوم: تحریک و مهندسی واکنشها:
افکار عمومی و مبارزان، به صورت طبیعی و از روی خشم، به این سلبریتیها حمله کرده و آنها را طرد (کنسل کالچر) میکنند.
اینجا اتفاق مهمی میفتد: سایبریهای رژیم وارد میشوند و شد��دترین واکنشها را در مجازی برجسته میکنند. یک «اختلاف سیاسی» به یک «دعوای اجتماعی» تبدیل میشود.
3️⃣ مرحله سوم: قاببندی مجدد (برداشت محصول):
حالا پروپاگاندای رژیم همان واکنشهای انتخابشده را جدا میکند و در سطح گسترده و هما��نگ برای مخاطب داخلی و خارجی پخش میکند که:
«ببینید! اینها هنوز به قدرت نرسیدهاند با مخالفان خود چه میکنند! این افراد بدتر از رژیم هستند و این است تصویری که از قدرت در ایران آینده میخواهند.»
در این مرحله، رفتار واکنشیِ ارگانیک بخشی از پایگاه طرفداران و یا حتی سازماندهی شده از جانب خودشان را به کل یک پروژه سیاسی بزرگ نسبت میدهند تا تصویر آلترناتیو را تخریب کنند.
4️⃣ مرحله چهارم: ضربه اصلی (تله دوراهی):
اینجاست که آن جمله کلیدی و عملیات روانی را بصورت کاملا مهندسیشده وارد میکنند:
«اگر قرار است ایران را آزاد کنید، چرا از همین امروز مخالفان را تحمل نمیکنید؟ پ�� چه شد؟ آیا در ایرانِ پهلوی قرار نیست جا برای همه باشد؟»
این جمله از نظر تبلیغات منفی ویرانگر است؛ چون مخاطب را مجبور میکند بین دو مفهوم دروغینِ ساختهی رژیم گیر بیفتد و تلاش میکند مفهوم «پهلوی = آزادی برای همه» را با «طرفداران پهلوی = حذف مخالفان» جایگزین کند.
⚠️ خطر اصلی و راه بیاثر کردن تله:
مهمترین نکته این است: سلبریتیها در این بازی فقط یک «دستمال یکبار مصرف» برای عصبانی کردن ما هستند.
این بازی از لحظهی اول بصورت zero-sum طراحی شدهاست و اگر تمام انرژی جامعه صرف این شود که «فلان سلبریتی چرا این را گفت؟»، پروژه امنیتی اتاق فکر اصلاحطلبان موفق شده است. درگیر شدن در این بازی، بخشی از هدف مطلوب رژیم است.
پاسخ ندادن به این موارد هم بهنوعی راه را برای تخریب شاه باز میگذارد. تا به اینجا بهنظرم کمهزینهترین راه، پررنگ کردن خیانت و فساد این مهرههای سوختهی رژیم، خارج از زمین طراحیشده در این بازی است نه صرفِ اینکه مقابل پهلوی جهتگیری داشتهاند. چرا که این افراد اصلا عددی نیستند که سوگیری عامدانهی آنها با پهلوی اهمیت داشته باشد.
ما باید از روی طعمهها بپریم و روی هدف اصلی تمرکز کنیم.
اگر آنها میخواهند این شک را در جامعه بیندازند که آیا یک فرد یا گروه حق دارد برای آینده ایران تصمیم بگیرد؟
پاسخ ما همان اصل بنیادینی است که رضا شاه پهلوی همواره بر آن تاکید کردهاند: ایران برای همه ایرانیان است؛ اما بدون هر ورژنی از جمهوری اسلامی.
پینوشت: ویدیو را از اکسپلور اینستاگرام گهخورهای پادشاهیخواهان برداشتهام تا متوجه عمق سرمایهگذاری و هماهنگی رژیم برای تولید محتوا در این راستا باشیم.
پاینده ایران، جاویدشاه 🇮🇷
من فکر میکنم همهی ما باید چند کلمه به زبان اشاره بلد باشیم.
سلام/خوشحالم از دیدنت/در خطری؟/خداحافظ.
چون خوشحال میشن با ز��ان خودشون سلام کنیم.
بیش از ۱۳ میلیون معلول در کشور داریم که بخش بزرگیش ناشنوا و بی صدا هستند.
در حال ضبط دورهی رایگان زبان اشاره هستیم
فعلا اینو ببینید👇🏼
��ر چهار دهه گذشته، ماجرا فقط غارت نفت و ثروتهای ایران نبود؛ اصل داستان، یک «هویتزدایی» برنامهریزیشده بود. جمهوری اسلامی به ایران به چشم یک «میهن» نگاه نکرد، بلکه آن را غنیمت و ابزاری دید در خدمت اهداف خود. دست روی فرهنگ، تاریخ و جشنهای ملی گذاشت تا ریشه میهندوستی را خشک کند.
در این سالها، سیاستی سیستماتیک برای حاشیهراندن نمادهای ملی، تخریب یا رها کردن آثار باستانی، و جایگزینی مناسک هویتساز ایرانی با الگوهای خاص مذهبی دنبال شد. هدف نهایی، ایجاد یک «تهیشدگی فرهنگی» بود تا این جامعه مرجعیت تاریخی خود را از دست بدهد؛ میخواستند ما را در خاک خودم��ن غریبه کنند و کاری کنند که از ریشههایمان بیزار شویم تا هرگونه مقاومت هویتمحور فلج شود.
اما ایستادگی فرهنگ ایرانی و رویآوردن نسل جدید به تاریخ و شناسنامه ملیاش نشان داد که پیوند عاطفی و تاریخی یک ملت با خاکش، گسستنی نیست.
آن صندوق که گذاشتهاند تا از مردم برای چاپ تصاویر زندانیان و جاویدنامان پول بگیرند، نامی مشخص در سازمان مجاهدین خلق دارد.
یک بار با یکی از اعضای جوانشان صحبت میکردم و پرسیدم آیا از منبع مالی سازمان اطلاعی دارد؟ چرا که پاسخ به این سوال در مورد هر جریانی، میتواند مشخص کند که ماهیت و هویت سیاسیاش چیست.
سن و سالی نداشت و مشخص بود کاملا تحت شستشوی مغزی سازمان قرار گرفته.
تعبیر عجیبی به کار برد که تا آن روز نشنیده بودم. گفت:«مادرْ «مریم» (در سازمان برای افراد ارشد از لفظ مادر استفاده میشود.) توصیه کرده که اگر پولی برای گذران زندگی نداشتیم، به در خانهها برویم و با مردم همکلام شویم و از آنها درخواست پول کنیم و این «گدایی شرافتمندانه» است.»
دلم برای عمق حماقتش سوخت...
بیشترین چیزی که این روزها ازم انرژی میگیره
آدمها هستند
نه فکر کنی آدمهای دور
بلکه،آدمهای نزدیک!
نه اینکه با کسی بحث کنم
نه
به روی خودم نمیارم
خودم رو میکشم کنار و به کارای خودم میرسم
و گاهی ریز ریز اشک میریزم
برای تمام رفاقتهایی که داره از دست میره.
دیگه نمیشه روابط رو بر اساس علایق مشترک پیش برد،
روابط رو بایست بر اساس دردهای مشترک پیش برد.
در نگاه روادار بیضائی، بزرگیِ ایران از طریق یکسانسازی زبانی یا فرهنگی به دست نمیآید بلکه با بزرگداشت تکتک فرهنگها و زبانهایی شکل میگیرد که مفهوم ایران و حتی زبان فارسی را با آفرینندگیِ خود در این زبان و در فرهنگ فراگیر ایران ساخته و نگه داشتهاند.
https://t.co/3Ba9CiD2LJ
دکتر محسن بنایی را همیشه یک پژوهشگر منصف دیدم اما در این جا جناب دکتر با شما شدیدا مخالفم. ضرب المثل و تشبیه جای استدلال را نمیگیرد. با این ضربالمثل که جای استدلال نشسته، فردا اگر جبهه ۷ آبان هم یک نظرسنجی منتشر کند طرف مخالف میتواند به یک ضربالمثل مثلا ده هزار ساله یونانی استناد کند که آن هم ارزش انتقادی ندارد.
انتهای نظرسنجی موسسه گمان گفته شده اگر «رسانهها یا موسسات تحقیقاتی علاقمند به دریافت گزارشات تکمیلی و دادههای بیشتر و جزییتر از نظر سنجی هستند میتوانند با موسسه گمان تماس بگیرند». دادهها را بگیرید، متدولوژی را ببینید، بررسی کنید و اینجا به راحتی میتوانید با استدلال علمی، آن را رد یا تایید کنید.
این بررسی سبب میشود در ایندکسها اگر واقعا موسسه گمان دست به کار غیر علمی زده در ایندکسها دیده شود. وگرنه با فرض شیادی این موسسه و عدم انتقاد درست، آن چیزی که به جا میماند استناد به تنها نظرسنجی موجود خواهد بود.
بخشهای شعار برای من هم هنوز شبههدار است اما این نظرسنجی فقط درباره شعارها نیست. موارد دیگری نیز وجود دارند که اگر از نظر بررسی علمی بیشتر، اثبات شوند، بسیار بسیار برای تصمیم گیریهای آینده به آن نیاز داریم. من که مجموع دادهها و یافتهها را به سود ملیگرایان مخصوصا پادشاهی خواهان میبینم.
پیشنهاد میکنم این یادداشت خواندی از @Meysamshariff را مطالعه کنید. متن کمی طولانی است اما ارزشش را دارد.
بخش اول/
باید از یک واقعیت مادی شروع کرد. شبهای ۱۸ و ۱۹ دی، خیابانهای ایران به گورستانهای موقت بدل شدند. کسانی که آن شبها را در تهران، مشهد، کرج، شیراز از سر گذراندند، چیزی میدانند که هیچ بولتن رسمی نمیتواند از حافظهشان پاک کند. ازدحام اجسادی که نه در سردخانه جا میشد، نه در آمار. وقتی رهبر جمهوری اسلامی خودش ناچار شد از هزاران کشته حرف بزند و مسئولیتش را به رئیسجمهور آمریکا حواله دهد، این اعتراف، نه سخاوت که استیصال بود.
تصور کن ۴معمار را که هرکدام برای دلیلی متفاوت، به یک نقشه رای میدهند. هسته سخت نظام، عدد را پایین میآورد چون هر صفر اضافه در آمار کشتهها، یک میخ بیشتر در تابوت مشروعیتش است. اصلاحطلب، عدد را پایین میآورد چون رقم بالا یعنی گفتوگو و اصلاح دیگر افسانهاند. چپ ایدئولوژیک، عدد را پایین میآورد چون یک قیام میلیونی که حول نام یک شاهزاده شکل گرفته، تاریخ را از دست نظریهشان بیرون میکشد و در دست چیزی میگذارد که نامش را نمیتوانند بر زبان بیاورند. مجاهدین عدد را پایین میآورند چون خیابانی که آنها را صدا نزد، برایشان مثل جشنی است که دعوت نشدند و اکنون سعی میکنند مهمان را کوچک جلوه دهند تا غیبتشان کمتر دیده شود.
این چهار بازیگر با هم قرارداد امضا نکردند. نیازی هم نبود. کافی بود هرکدام از منفعت خودش دفاع کند تا نتیجه نهایی، یک هارمونی هولناک از سکوت شود؛ کرِ گروهیای که بدون تمرین، همصدا میخوانند. این ��مان مکانیسمی است که سالها پیشتر جمله «رضا پهلوی توان بسیج هزار نفر را هم ندارد» را از دهان بازجو تا دهان روشنفکر چپ، بدون هیچ هماهنگی رسمی، تکرار میکرد. دیماه آن جمله را زیر میلیونها پا دفن کرد، اما ریشه این عادت تقلیل، هنوز زنده است و اکنون دارد بر سر اجساد، همان بازی را تکرار میکند.
منطق این کوچکسازی در آمار، یک قاعده ساده دارد. هر واقعیتی که از ظرفیت گفتمان موجود بزرگتر باشد، باید تراشیده شود تا داخل قالب جا بگیرد. ۳هزار کشته، آماری است که هنوز میشود آن را در چارچوب «تنش اجتماعی»، «ناآرامی کنترلشده» یا «واکنش نامتناسب پلیس و توطئه موساد» جا داد. ۴۰هزار کشته، دیگر در هیچ قالبی جا نمیشود. آن رقم فقط یک کلمه را میپذیرد و آن کلمه «کشتار» است، با تمام بار حقوقی، تاریخی و انسانیاش. کسی که از پذیرفتن آن کلمه فرار میکند، از تعهدی فرار میکند که آن کلمه بر دوشش میگذارد.
�� تعهد چیست؟ تعهد یعنی اگر ۴۰هزار نفر در ۲شب کشته شده باشند، دیگر نمیتوان از گذار تدریجی، اصلاح از درون یا مذاکره منتقدانه حرف زد. تعهد یعنی باید انتخاب کرد؛ یا در کنار خونی ایستاد که برای براندازی کامل ریخته شده، یا باید توضیح داد چرا کسی حاضر است با دستگاهی که چنین کاری کرده همچنان از پشت میز گفتوگو کند. برای همین است که دقت آماریِ ادعاییِ این جریانها، هیچگاه به سراغ عکسها و فیلمهای خشونت حکومتی نمیرود، بلکه دقیقا همانجایی فعال میشود که عدد، از آستانه تحمل پروژهی سیاسیشان عبور میکند.
دفاعیه رسمی، ۳هزار و اندی نام منتشر کرد و آن را حساب نهایی خواند. اما کسی که ادعا میکند شب اینترنت را کاملا قطع کرده، مخابرات را کاملا کنترل کرده و بیمارستانها را تحت نظارت کامل نیروهای اطلاعاتی گذاشته، همزمان نمیتواند مدعی شفافیت کامل در ثبت کشتهها باشد.
برای بازبینی آنچه واقعا گذشته، نیاز به بازگشت به نقطه صفر است. ناغافل فکر میکند نقطه صفر تحلیل چند سال اخیر ایران، رمزگشایی از یک گزاره است. جملهای که اگر معنایش را نگشاییم، بسیاری از وقایع بعدی در هالهای از ابهام باقی میمانند. یکی از ماندگارترین این گزارهها، جملهای بود که سالها در فضای سیاسی ایران به صورتی تغییرناپذیر تکرار میشد و آن اینکه «رضا پهلوی توان بسیج هزار نفر را هم ندارد». اهمیت این جمله، صرفا در محتوای آن نبود. اهمیتش در این بود که گویندگانش، با چهار دهان به ظاهر متخاصم، به شکلی کمسابقه بر سر تکرار آن توافق داشتند.
دیماه ۱۴۰۴ این جمله را زیر چند میلیون پا دفن کرد و همان لحظه، دفنِ چیز دیگری آغاز شد و آن اینکه این چهار دهان، یک حنجره دارند. به همین دلیل است که دوقطبی کلاسیک «حکومت و اپوزیسیون» دیگر بهتنهایی برای توضیح پیچیدگی سیاست ایران کافی به نظر نمیرسد. شاید نزاع اصلی، نه صرفا رقابت برای تصاحب قدرت، که رقابت برای تصاحب حافظه جمعی باشد. رقابتی بر سر اینکه چه کسی حق دارد ابعاد یک رخداد تاریخی را تعریف کند، چه کسی میتواند مرز میان فاجعه و حادثه را تعیین کند و چه روایتی قرار است در حافظه نسلهای بعدی ماندگار شود.
#ادامه_در_کامنت