در تاریخ جهان، نویسندگانی هستند که در ساختن زبان ملی نقش بنیادین داشتهاند. «دانته آلیگری» با کمدی الهی به تثبیت زبان ایتالیایی کمک کرد. «شکسپیر»، ظرفیت زبان انگلیسی را گسترش داد. «سر وانتس» با دن کیشوت در شکلگیری اسپانیایی مدرن، سهم بزرگی داشت. حتی «هومر» برای یونانیان نقشی اساطیری دارد.
اما فردوسی با همه این نامها یک تفاوت عظیم دارد؛
دانته در دل تمدنی نوشت که «پابرجا» بود.
شکسپیر در کشوری «رو به اعتلا» مینوشت.
سروانتس در دل یک «امپراتوری جهانی» قلم میزد.
اما فردوسی در لحظهای تاریخی نوشت که ایرانِ سیاسی «فروپاشیده» بود؛ زبانِ قدرت، «عربی» بود؛ نخبگان کهن «حذف» شده بودند؛ و خطر اصلی، نه فقط شکست نظامی، بلکه «فراموشی تاریخی» بود.
او در چنین لحظهای شاهنامه را نوشت؛ اثری که یکسره بیش از شعر، اسطوره، و تاریخ است؛
همواره معتقدم، شاهنامه یک پروژه عظیم «بازیابی حافظه ملی» است.
فردوسی به ایرانیان یادآوری کرد که پیش از آنکه رعیتِ خلافت باشند، تاریخی مستقل، اسطورههای بزرگ، قهرمانان ملی، شکستها و پیروزیهای یگانهی خود را داشتهاند.
اگر بخواهم با زبان تمثیلیتری بگویم، فردوسی چیزی شبیه به یک «cloud backup»/ «سرور پشتیبان» برای حافظه و هویت ایران ساخت؛ آرشیوی که اجازه نداد اطلاعات تاریخی یک ملت برای همیشه پاک شود.
روحانیت شیعه این موفقیت رو داشته که دستکم در سه نقطه حساسِ (milestone) زندگی ایرانیان حضوری بسیار پررنگ و تقریبا بلامنازع برای اجرا و حفظ سنتهای مذهبی داشته باشد:
۱. هنگام تولد
۲. هنگام ازدواج
۳. هنگام مرگ
اینها عملا سه لحظهی اصلی زندگی ما رو قبضه کردهاند. این امر نه یک سنت دینی، بلکه یک پروژهی قدرت است. در نتیجه، فارغ از اینکه چه تصمیمی برای نهادهای مذهبی و حوزههای علمیه گرفته شود، بساط تمام این دغلبازیها باید بهطور کامل برچیده و از ریشه خشکانده شود؛ چراکه هرگونه گذار واقعی، مستلزم سکولاریزهکردن کامل این سه حوزه و پایان دادن به انحصار نهادی روحانیت است. هرگونه پیوند نهادی الزامآوری میان روحانیت و زندگی ایرانیان باید بهطور کامل قطع شود، حتی در سطح نمادین و تشریفاتی و به اندازه یک تار مو.
وقتی «ابتذال» با «بیرحمی» جفت میشود، حاصلش میشود مسخره کردن پیکرِ بیجان یک هموطن. جانی که برای شما بازیچه و اسباب خنده است، برای یک ملت، داغی است که سرد نمیشود. شما رسانهچی نیستید؛ شما تجسمِ عینیِ سقوطِ انسانیت در چاهِ بیوطنی هستید.
🔴 لیست جنایات علی خامنهای برای طرفدارانش 👇
۱-اعدامهای ۶۷،
۲-قیام ۷۱ مشهد
۳-کشتار ۷۳ قزوین
۴-انفجار حرم امام رضا در سال ۷۳
۵-اعتراضات ۷۴ اسلامشهر
۶-سقوط اتوبوس دانشجویان شریف (۷۶)
۷-قتلهای زنجیرهای منتهی به سال ۷۷
۸-کشتار دانشجویان در سال ۷۸ در کوی دانشگاه و اعتراضات پس از آن
۸/۱-انفجار قطار نیشابور ۲۹ بهمن سال ۱۳۸۲ که در آن ۳۵۲ نفر کشته و ۴۶۹ نفر زخمی شدند
۹-کشتار معترضان انتخابات ۸۸ و اعدامهای بعدیش
۱۰-فاجعه پلاسکو (۹۵)
۱۱-کشتار سراسری معترضان ۹۶ و اعدامهای بعدیش
۱۲-غرق شدن نفتکش سانچی (۹۶)
۱۳-کشتار دراویش گنابادی (۹۶)
۱۴-دانشمندان محیطزیست، (۹۶)
۱۵-کشتار سراسری معترضان ۹۸ و اعدامهای بعدیش
۱۶-هدف قرار دادن هواپیمای اوکراینی (۹۸)
۱۷-کشته شدن صدها نفر در شوی تشییع ۱۸-جنازه سلیمانی در کرمان (۹۸)
قربانیان کمبود واکسن کرونا ۹۹
۱۹-دستگیری و اعدام روح الله زم ۹۹
۲۰-کشتار معترضان ۱۴۰۰ خوزستان و سرکوب کشاورزان معترض اصفهانی
۲۱- کشتار سراسری معترضان ۱۴۰۱ زن زندگی آزادی و کشتار مردم بلوچ در زاهدان و اعدامهای بعدیش
۲۲-متروپل آبادان (۱۴۰۱)
۲۳- انفجار مواد منفجره در اسکله شهید رجایی بندرعباس ۱۴۰۳
۲۴-شکنجه و اعدامهای سیاسی (۶۸ تا ۱۴۰۴)
۲۵-ترور اپوزوسیون خارج کشور (۶۸ تا ۱۴۰۴)
۲۶-اعدام بهائیان(۶۸ تا ۱۴۰۴)
۲۷-مهسا امینیها و ستار بهشتیها و صدها مورد مشابه (۶۸ تا ۱۴۰۴)
۲۸-ترور گزینههای رهبری بعدی
و صدها جنایت دیگر…
۲۹-معترضان سوری، لبنانی، ونزوئلائی و کودکان بیگناه یهودی...
۳۰- آه فقرا، تهیدستان و یتیمانی که سهمشان از بیتالمال به فلسطین و یمن و لبنان و ساخت موشک و هستهای رسید…
۳۱- آه بازماندگان قربانیان ایرانخودرو و سایپا که عزیزانشان بهجای خودروی ایمن، سوار بر ارابههای مرگِ پورسانتخوری علی خامنهای شدند…
۳۲- آه بازماندگان زلزلههای ویرانگر، در خانههای خشتی و گِلی مردمی که به استضعاف کشیده شدند…
۳۳- غرق کردن کشور در مواد مخدر
۳۴- و اکنون ۱۴۰۴ کشتار سراسری و بیرحمانه دهها هزار جوان مظلوم که تنها جرمشان اعتراض به سالها ظلم و تبعیض جمهوری اسلامی بود و اعدامهایی که در راهند...
روایت یک قهرمان🕯
محمد گلی کشته شده اعتراضات نجف آباد در ۱۸ دیماه
محمد وقتی دید که مسئولان کلانتری نجف آباد دارند از سمت کلانتری به طرف مردم تیراندازی میکنند، با ماشین آتش نشانی به جلوی درب کلانتری حرکت کرد تا از معترضان حفاظت کند. بیش از ۱۱ تیر به بدنش اصابت کرد و همانجا کشته شد.
امروز ایران یکی از ستونهای استوار فرهنگ و اندیشهاش را از دست داد. بهرام بیضایی تنها یک کارگردان یا نویسنده نبود، او پاسدار هویت ملی، صدای فرهنگ ایران و نور خرد در تاریکترین دوران این سرزمین بود.
مردی که ایران در رگهایش جاری بود و آزادی را نه در کلام، که با ایستادگی در برابر سانسور، ارتجاع و استبداد معنا کرد.
نام و یادش در قلب و تاریخ ایران ماندگار خواهد ماند.
یلدایی که پر کشید، شب بیخورشید مردم
✍️مرد بینام
🔸 چشمانتظارِ تراوشِ خون از قلم بودم...
اما کور شدم، خون از قلم جاری نشد..!
صدای شکستنِ قلم، همطنینِ قلبم شد..!
🔸 یلدای ما پرکشیده و پرواز کرد...!
امشب حالِ توضیح و تشریح (شب یلدا) را ندارم،
اما شب یلدا، طولانیترین شبِ سال است؛
شبی سرد، سیاه، جانسوز، مردافکن،
که در انتظارِ زایشِ دوبارهی خورشید و گرمیِ دلهاست...
🔸 میدانیم که، یقین داریم، نظارهگرِ پدرانی هستیم
که صورتشان از فقر و بیداد،
که: «حفظِ نظام از اوجبِ واجبات است،
که قتلِ امام زمان نیز اصلاً مهم نیست...»
صورتشان با سیلی، چون دانههای انار سرخ شده..؟!
و مادرانی زیرِ لحاف و پتو،
بهدور از چشمانِ فرزندان،
غرق در اشک و ماتم هستند
و حاضرند جگرشان را چون انارِ هندوانه، تکهتکه کرده
جلوی بچههایشان بگذارند
تا سفرهی «شب یلدایشان» خالی نباشد...!!!
🔸 در شبِ چلهی امسال، مردمِ فرودستِ وطن،
یلدا گُم شده
و در سایهی «نمایندهی مدعیِ خدا»،
همهچیز بال درآورده،
چون تورم، دلار،
بهسوی قلههای پیشرفتِ «خامنهای» پرواز کرده است!
🔸 دخترانِ نوعروس...
فارغالتحصیلِ بیکار،
از شرم، در پستوی خانه، مچاله شدهاند...
تازهدامادها هم،
در کوچهی ناکجاآبادِ شهر، گُم شدهاند!
حتی گردانِ ویژهی ناجایِ شهر
از پیدا کردنشان عاجزند...
🔸 شب یلدا، در زندانهای ایران حالوصفِ دیگری دارد
که باید هنرمندان، شاعران، فیلمسازان تصویرگری کنند...!
اما... شب یلدا را
باید در منزلِ سرپرستِ خانوادههای اعدامشدهی عزیزانِ
در بندهای سیاسیِ زندانها،
خودمان با قدرتِ تخیل بازسازی کرده،
با خرد و آگاهیمان،
حالشان را خودمان بکاویم و ترسیم کنیم،
در شبِ چله،
تا درازیِ شب، مهمانِ دلمان کنیم...!
🔸 ما که چون تنی لَش افتاده بر زمین،
گاهی تکانی میخوریم.
بیکاریم و در انتظار.
لذا تا زمانِ پیدایشِ «یلدای مردم»،
همدل و همسو،
نغمهها و «لالاییهای مادران»
در رنگینکمانِ لهجهها، آوازهای محلی،
آهنگی جاودانهی همدلی بسازیم.
چون رعدوبرقِ آسمانی بخوانیم
و با هم، در رقصِ تلخِ «مرگ عزیزانمان»،
زن و مرد، دستها گرهکرده در همدیگر،
برقصیم...
داستانها و حماسهها خلق کنیم
تا میلادِ مهر و میترا را دوباره
بچههایمان دور هم جشن بگیرند...!
و ما، سرمست،
آوازِ رهایی و آزادیِ وطن را
بخوانیم و برقصیم...
«مرد بینام»
#شب_یلدا #شب_چله #فقر #جاویدنامان_ایران #یاری_مدنی_توانا
انتقال یک دانشجوی ۲۷ ساله به سلول انفرادی در آستانه اجرای حکم اعدام
عقیل کشاورز، دانشجوی ۲۷ ساله رشته معماری دانشگاه شاهرود و اهل اصفهان، که از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» به اعدام محکوم شده است، روز چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۴ برای اجرای حکم به یکی از سلولهای انفرادی زندان مرکزی ارومیه منتقل شده است.
بر اساس گزارشهای منتشر شده، این دانشجو در خردادماه سال جاری و همزمان با تنشهای نظامی میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، در جریان سفر به ارومیه توسط نیروهای سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت شد. او پس از مدتی نگهداری در بازداشتگاه این نهاد، ابتدا به زندان اوین منتقل و سپس به زندان مرکزی ارومیه اعزام شده است.
گفته میشود حکم اعدام عقیل کشاورز در اواخر تابستان سال جاری از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب ارومیه صادر و اخیراً نیز پس از تأیید در دادگاه ویژه جرایم جاسوسی، به وی ابلاغ شده است. همزمان با انتقال او به سلول انفرادی، خانوادهاش برای انجام آخرین ملاقات به زندان فراخوانده شدهاند.
تا پیش از این، اطلاعاتی درباره وضعیت این دانشجوی زندانی بهصورت عمومی منتشر نشده بود. منابع مطلع میگویند خانواده عقیل کشاورز تحت فشارهای امنیتی شدید، از اطلاعرسانی درباره این پرونده خودداری کردهاند.
#عقیل_کشاورز #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
پیکر وکیل دکتر خسرو علیکردی در اتاق ملاقات دفترش در حالی که از دهان و بینیاش خون جاری شده بود، پیدا شد. به سرش ضربه سختی وارد شده و سرش شکسته شده بود.
دو نفر لباس شخصی دیروز آخر وقت به ملاقاتش رفته بودند...
دیشب هم که دوستانش با لو تماس گرفته بودند، گفته بود که مهمان دارد.
وکیل علیکردی در ملاقات با موکلان و فعالان مدنی خراسان، اخیرا از احتمال شروع روند حذف فیزیکی توسط وزارت اطلاعات سخن گفته بود.
امروز دوربینهای محل کارش توسط وزارت اطلاعات جمعآوری شده است.
گفته میشود گوشی برادرش جواد را هم گرفتهاند. کسانی که به خانه آقای علیکردی رفتهاند میگویند جواد علیکردی زیر لب زمزمه میکند که برادرم را کشتند، خسرو را کشتند....
خطای بزرگی است اگر فکر کنیم تمام افرادی که پیرامونمان هستند از ساختارهای ذهنی منطقی برخوردارند. عقاید و اعمال بسیاری از اهل ولایت و سلطنت فقط با درک "ذهنیت ابتدایی" قابل درک و فهم میشود.
رفتار پرخاشگرانه اهل دین و دربار نسبت به منتقدان بدین جهت است که آنان درکی از مفهوم نقد ندارند. ذهن مقدس ساز انسانهای ابتدایی سبب میشود متعلقات خود را مقدس بپندارند، بنابراین هرگونه چون و چرا به منزله تابوشکنی محسوب و گناه پنداشته میشود.
این دو طیف وقتی در برابر یک منتقد قرار میگیرند به دلیل ذهن پیشا منطقی، قادر به درک مطلب و موضوع نقد نیستند و چون گفت و گوی منطقی نیز برایشان دشوار و ممتنع است با دم دستی ترین لوازمِ ابراز احساسات واکنش نشان میدهند.
امیدوارم دلایل فحاشی و تهدید این دو طیف اندکی روشن شده باشد.
#شعور_فرومایگان
احسان فریدی، دانشجوی جوان ۲۲ ساله تبریزی، نمونهای تکاندهنده از نحوه صدورحکم مرگ در ساختار امنیتی–قضایی جمهوری اسلامی است؛ مسیری که بر پایه فشار، نیتخوانی و اتکا به کیفرخواست یک بازپرس فاسد بنا شده است.
احسان پس از آنکه اسفند ۱۴۰۲ و در ایام چهارشنبهسوری بهدلیل کشف دو کوکتل مولوتف بازداشت شد، با وثیقه آزاد شد و با توجه به سن پایین، فقدان هرگونه تخریب یا جرح، و اولینبار بودن بازداشت، توقع میرفت که مشکلی برایش ایجاد نشود. اما روند پرونده ناگهان مسیر دیگری رفت: سیدعلی موسوی اقدم، بازپرس شعبه یک، هنگام احضار احسان در خردادماه ۱۴۰۳ برگهای از جیب خود بیرون آورد و از او خواست «موارد آماده» را گردن بگیرد تا «مسئله حل شود». احسان که اتهامات را نپذیرفت، همانجا بازداشت شد؛ در واقع بازپرس میخواست از احسان اعتراف اجباری بگیرد.
دادگاه انقلاب ابتدا اتهام محاربه و سپس عنوان افساد فیالأرض را بر او منتسب کرد؛ در حالی که نه اقدامی خشونتآمیز رخ داده، نه تخریبی صورت گرفته و نه هیچ شهروندی آسیب دیده است. حتی حکم ۱۸ ماه حبس صادره در دادگاه کیفری بابت همان کوکتلها نیز بهطور کامل اجرا شده بود، اما همان موضوع دوباره در پرونده امنیتی علیه او استفاده شد؛ اقدامی مغایر اصل منع محاکمه مجدد.
مهمتر اینکه کیفرخواست اصلی این پرونده توسط موسوی اقدم تنظیم شده؛ بازپرسی که چند ماه بعد بهدلیل «تشکیل باند فساد» از کار برکنار شد. اتکا به کیفرخواست فردی که سلامت اداریاش مخدوش شده، برای صدور یکی از سنگینترین احکام ممکن، نه فقط بیاعتبارکننده کل روند رسیدگی است، بلکه این پرسش را پررنگ میکند که چگونه ممکن است جان یک انسان بر پایه مستندات فردی فاسد به خطر بیفتد.
علیرضا فریدی، پدر احسان، میگوید حتی قاضی صادرکننده حکم نیز در متن رأی نوشته که با توجه به ابراز ندامت احسان، توصیه میکند پرونده مشمول عفو شود. همزمان پرونده در کمیسیون عفو تبریز و دادگاه تجدیدنظر تهران در حال بررسی است. با این حال، خانواده همچنان در اضطراب به سر میبرد؛ اضطرابی که ریشه آن نه در عمل فرزندشان، بلکه در پروندهای است که از ابتدا بر پایه فشار امنیتی و تخلفات آشکار شکل گرفته است.
پرونده احسان فریدی بیش از هر چیز نشان میدهد چگونه بیضابطگی در دادرسی، نیتخوانی امنیتی و فساد در بدنه قضایی میتواند سرنوشت یک جوان را به حکمی گره بزند که هیچ تناسبی با واقعیت پرونده ندارد.
حالا حکم اعدام #احسان_فریدی در دیوان عالی کشور هم تایید شده است و فعالان حقوق بشر از احتمال اجرای این حکم ظالمانه نگران هستند.
اما، فعالان داخل ایران و به ویژه دانشجویان نباید بگذارند در سکوت بار دیگر یک حکم ظالمانه اجرا شود.
#نه_به_اعدام
همیشه مدیون شما میمونیم که چندین نسل ایرانی ها رو سعی کردین از خرافات و جهل و تاریکی مذهب و دین رها کنید. آن هم در زمانی که همه مسائل مربوط به دین در جامعه تابو بود.
از دست دادن شما غم بزرگی است استاد مشیری🖤
#بهرام_مشیری