گاهی اصلاً مشکل، روانی نیست.
مشکل، «بیپولی»ـه و اونچه که بیشتر از هر چیز روان ما رو فرسوده میکنه، اجبارهایی هست که به خاطر تنگنای مالی ناچاریم تحملشون کنیم.
و دقیقاً همین واقعیت تلخ و عریانه که ما رو مجبور میکنه،
شغلی رو ادامه بدیم که دوستش نداریم،
یه ازدواج یا رابطهی شکستخورده رو تحمل کنیم،
زیر دست مدیران بیسواد و تازهبه دوران رسیده کار کنیم،
در محلهای نامناسب زندگی کنیم،
در ساختمانی فرسوده و ناایمن بمانیم،
و هر روز، فقط برای اینکه کمی بیشتر دوام بیاریم آرزوهامون رو به تعویق بندازیم و از بخشی از وجودمون بگذریم.
دهها بار شده بهم گفتن کامپیوترمون روشن نمیشه رفتم دیدم کلید پاور خاموشه، گفتن اسپیکرمون خراب شده رفتم دیدم ولوم صدا رو بستن، گفتن اینترنتمون قطعه نگو کابل شبکه رو جدا کردن اما دقیقا دلیل حضور من اونجا همینه وگرنه مسئول آیتی استخدام نمیکردن پس هرجا هستید وظیفتونو انجام بدید...
به تمام فروشندگانی که تو اپ های فروش مثل دیوار و .... اگهی میزارن و قیمت میزنن
بعد که تماس میگیری میگن قیمت درج شده پیش پرداخت میباشد
خواستم عرض کنم مادرتونو گاییدم .
در سختترین شرایط روزهای زندگیمم.
بی حس، افتاده از رمق، جانی بی جان...
فقط دلم میخواد از این کشور برم ی زندگی خیلی خیلی ساده بسازم.
هیچ آینده نیست... هیچ.
تا چند سال پیش برنامه ی بلند مدت نمیشد داشت، حالا دیگه کوتاه مدت هم نمیشه!
من اگر قرار باشه ۷۰ سال زندگی کنم نصفش ب فنا رفته.
چ فرصت هایی ک سوزوندیم بخطار این جغرافیا.
حیف جان هایی ک دادیم.
اگر همه چیز قرار باشه توی ده سال درست بشه، مگر ما دوباره جوون میشیم؟
بذر ناامیدی نیست، این حقیقتیه ک ما توش ۴۷ ساله گرفتاریم.
ما حتی نمیتونیم بهم دیگر کمک ساده ای بکنیم.
از این بی هویتی، از این بی نتیجه بودن روزا، از این نوار تلخ و تکراری دغدغه ها، از این سبک زندگی خسته ام.
چند سال دیگر؟ چ تضمینی هست حتی ده سال دیگه ...
اقتصادی، روحی، روانی، جسمی ... همه چیز در پایین جد کیفیت خودش.
با خونه حداقل متری ۲۰۰ میلیون و ماشین حداقل ۲ میلیارد و حقوق متوسط ۳۰-۴۰ تومن اکثریت مردم، چه انگیزه ای برای کش اومدن هست؟!
خرج ��وزمره و هزینه های یه زندگی نرمال و دوا درمون بماند، والا مرگ شرف داره به دست و پا زدن تو این برهوت ناامیدی…
امروز خیلی اتفاقی رفتم سایت دیجی کالا قیمت چند تا کالای اساسی رو تو ایران چک کنم. چون روغن خیلی کالای مهمی هست رفتم سراغ روغن که یه مقایسهای هم ��ا کانادا داشته باشم.
روغن ذرت تو ایران یه ظرف 1.8 لیتری قیمتش 1300000 تومن هست. یعنی لیتری 722 هزار تومن.
روغن ذرت تو کانادا یه ظرف 2.84 لیتری 9 دلار هست. یعنی میشه لیتری 3.17 دلار کانادا.
قیمت دلار کانادا الان 122 هزار تومن هست.
یعنی هر لیتر روغن ذرت تو ایران 5.91 دلار کانادا هست. تو کانادا قیمتش 3.17 هست یعنی تقریبا نصف قیمت ایران (به دلار)!
حالا این 3.17 دلار یعنی اینکه یه کارگر ساده تو کانادا با یک ساعت حقوقش میتونه راحت 5 لیتر روغن بخره. یه کارگر ساده تو کانادا ساعتی 15 تا 16 دلار به راحتی در میاره.
تو ایران اما کارگر ساده برای خرید 5 لیتر روغن باید 3610000 تومن بده که حدودا معادل 7 روز کار یه کارگر ساده با حداقل حقوق هست. یعنی حدود 50 ساعت کار.
کارگر ایرانی برای خرید 5 لیتر روغن باید 50 ساعت کار کنه.
کارگر کانادایی برای خرید 5 لیتر روغن باید 1 ساعت کار کنه.
کارگر ایرانی باید 50 برابر کارگر کانادایی کار کنه که بتونه مایحتاج اولیه زندگی خودش رو تهیه کنه.
لعنت به جمهوری اسلامی
اگر اتفاق خوبی نیوفته، از خیر اینکه شاید دیگه یه روز بهتری بیاد میگذرم، دست از امیدوار بودن برمیدارم و میپذیرم که یک زندگی داشتم و اونم اینشکلی شد. بالاخره دنیا که عدالت نداره و نمیشد که همه خوشبخت باشن. اونی که باید تو سیاهی میموند نوبتش برای ما بود. اشکال نداره دیگه. حیف.
یکی از دلایل کالبد شکافی زنان دونستن اینه که ایا باردار بودن یا نه ولی همیشه این تنها دلیل نیست
دلیل اصلی دیگه میتونه پاککردن یا غیرقابلاستناد کردن شواهد تعرض جنسی جهت جلوگیری از پیگیری بینالمللی باشه
#پیکر_زنان_کجاست#IranMassacre
سه سال قبل همین تلویزیون اینترنشنال با ایجاد ابهام و سردرگمی و نشر اخبار دروغی چون فرار مقامات جمهوری اسلامی به ونزوئلا یا احتمال به توپ بستن بیت رهبری، مردم را از خیابانها به خانهها هدایت کردند. اجازه ندهید این جماعت کاسب، مهندسی افکار عمومی را دوباره تکرار کنند.
جاش ولف، بنیانگذار شرکت سرمایهگذاری "لوکس کپیتال" در نیویورک: «بیصبرانه منتظرم جزو اولین سرمایهگذارانی باشم که وقتی مردم شگفتانگیز ایران از سلطهی افراطگرایان مذهبیِ سرکوبگر و اسلامگرا رها شدند، دفتر "لوکس" را در تهران افتتاح کنم. ایران پر از مهندسان و دانشمندان برجستهای است که جهان به آنها نیاز دارد.»
I will be thrilled to be amongst the first to open a Lux office in Tehran when the incredible Iranian + Persian people are once again free of intolerant Islamist theocratic oppressive religious extremists
There are so many brilliant Iranian engineers + scientists the world needs
من در فضای اینترنت بزرگ شدم و آن را دوست دارم، اما در دوران کووید و پسلرزههای آن چیزی در درونم شکست. پنج سال بهصورت دورکار در صنعت کریپتو کار کردم، تمام وقت اضافهام را در توییتر گذراندم و در چرخه معیوبی از اعتیاد آنلاین گرفتار شدم که قادر به قطع آن نبودم. این وضعیت مغزم را از کار انداخت. به همین دلیل امسال مدتی را مرخصی گرفتم تا دوباره تنظیم شوم و رابطهام را با وب (و بهطور کلی با فناوری) بازنگری کنم. این نوشته مجموعهای از یادداشتهاست درباره اینکه اکنون چگونه به اینترنت فکر میکنم و اینکه چطور میتوان در عین بهرهبرداری از مزایا و کنا��آمدن با معایب آنلاینبودن، نسبتا سالم ماند.
از نکته بدیهی شروع کنیم: انسانها امروز بیش از هر زمان دیگری آنلاین هستند. نیازی به آمار نیست؛ این موضوع کاملا شهودی است.
تفاوت اصلی دوران قبل و بعد از کووید برای من این است که در مقطعی، اینترنت از ابزاری که هر روز از آن استفاده میکردم، تبدیل شد به وضعیت پیشفرض زندگیام. همیشه آنلاین بودم.
برای من روشن شده که ما انسانها برای زندگی دائماً آنلاین ساخته نشدهایم. قرار نیست هر لحظه خالی از روزمان را با اسکرول بیپایان، چککردن پیامها یا مصرف سیل اطلاعات جهانی با سرعت نور پر کنیم. این وضعیت موجب اضافهبار حسی میشود.
این حد از آنلاینبودن پیامدهایی برای زندگی شخصی ما دارد: اضطراب، افسردگی، حسادت، ناامنی، کاهش تمرکز و بههمریختگی خواب از جمله اثرات رایج آن است.
این وضعیت پیامدهایی برای فرهنگ عمومی نیز دارد. مردم بهمرور «میانگینتر» میشوند، چون همه ما محتوای مشابهی را که توسط تیکتاک، یوتیوب، اینستاگرام، ایکس و … برایمان گزینش میشود، مصرف میکنیم. به این پدیده «تختسازی الگوریتمی» میگویند؛ یعنی وقتی ورودیهای مشابه دریافت میکنیم، خروجیهای مشابه تولید میکنیم، چه در هنر، چه در استارتاپها، چه در پژوهش و حتی در افکار. ویژگیهای خاص و منحصر بهفردمان بهتدریج از بین میرود و به شکلی استاندارد و بیروح فروکاسته میشویم؛ و این، خلاقیت و اصالت را در مقیاس اجتماعی نابود میکند.
هرکسی که واقعا آنلاین باشد، این مسائل را از نزدیک حس کرده است. در زندگیمان آن را میبینیم و میدانیم بیشبود آنلاینبودن اثرات جانبی مخربی دارد… اما اکثر ما از تعیین حد و مرز دست کشیدهایم. بهانه میآوریم. من هم بهانه میآورم: «فقط یک ساعت است و حق دارم کمی اسکرول کنم» یا «بههرحال دنیا دارد بیشتر آنلاین میشود، پس چرا برخلاف جریان آب شنا کنم؟»
واقعیت این است که بیشتر ما معتادیم. میدانم این واژه ناخوشایند است، اما بسیاری از ما بهطور کامل در برابر مهندسی دوپامینی سرمایهداری کازینویی تسلیم شدهایم. عملا ��ودمان با دست خودمان زهر را وارد زندگیمان میکنیم، بهجای آنکه با انتخابها و ساختارهایی که در آن زندگی میکنیم روبهرو شویم. همانطور که نیل پستمن در دهه ۱۹۸۰ گفت: ما خود را تا سرحد مرگ سرگرم میکنیم.
قصد ندارم احساس گناه تزریق کنم. بخشی از این نوشته خطاب به خودم است، چون من شاید از بدترین نمونهها باشم: همه کارهای اشتباه را انجام دادهام و سالها در دیستوپیایی از اسکرول بیپایان، چندصفحهای و با سرعت ۲ برابر زندگی کردهام. دلیل نوشتن اینها این است که فهمیدم اگر بیدار نشوم و دوباره کنترل زندگیام را به دست نگیرم، زندگیام در قالب پشیمانی دیجیتال بیپایان تبخیر میشود. مدام از خودم میپرسم: «آیا چیزی بیشتر از این نمیخواهم؟ مگر زندگی قرار نیست چیزی بیش از این باشد؟»
خوب، بدترین بخش ماجرا تمام شد. نفس عمیق. هنوز امید باقی است.
میپذیرم که اینترنت سرگرمکننده، جذاب و محل فوقالعادهای برای یادگیری است. میپذیرم که اینترنت ابزار جادویی برای ارتباط است؛ بسیاری از دوستان نزدیکم را آنلاین یافتهام. میپذیرم که اینترنت سرشار از فرصت است؛ تمام شغلهایی که در بزرگسالی داشتهام نتیجه حضور آنلاین بودهاند.
اکثر مردم میپذیرند که اینترنت چیزهای فوقالعادهای دارد. پس حرفم چیست؟
نمیگویم که باید برای همیشه از اینترنت خارج شد. چنین چیزی در دنیای امروز ممکن نیست، و من هم دلم نمیخواهد کاملا ناپدید شوم. پرسش من این است: مرز کجاست؟ چه میزان از اینترنت کافی است و کِی باید گفت «دیگر بس است»؟
من نسخه تجویزی ندارم. یکی از منتورهایم میگفت بسیاری از جنبههای زندگی بهطور کلی از نظر اخلاقی خنثیاند، اما ��ین بهمعنای خنثیبودن آنها برای «شخص شما» نیست. مثلا شاید یک نفر بتواند الکل مصرف کند و مشکلی نداشته باشد، اما دیگری بهخاطر شخصیت اعتیادی نمیتواند. در مورد اینترنت نیز اینکه چه استفادهای درست است، چه چیزی مفید است، چه زمانی و به چه میزان باید استفاده کرد، کاملا شخصی است. خودمان باید تصمیم بگیریم.
با این حال، فکر میکنم همه ما از رابطهای آگاهانهتر با دنیای آنلاین سود میبریم.
برخی روشهایی که برای من مفید بوده شامل محدودکردن توجه به یک شبکه اجتماعی، سادهسازی گوشی، و اسکرولکردن و چککردن پیامها فقط چند بار در روز است. همچنین «شنبه دیجیتال» یا یک روز کامل بدون فناوری در هفته. و اینکه تا حد ممکن کارهایم را روی کاغذ انجام میدهم.
اگر میخواهید درباره اینکه بهداشت دیجیتال سالم برای شما چگونه میتواند باشد بیشتر فکر کنید، نوشتههای کال نیوپورت، کتاب جنی اودل و مرکز فناوری انسانی را ببینید. اگر رویکرد فلسفیتری دارید، شری تورکل و وندل بری نیز قابلتوجهاند.
در مجموع، امیدوارم. مطمئنم که میتوانم زندگیام را از وضعیت «همیشهآنلاین» پس بگیرم و همچنان از بخشهای مورد علاقهام در اینترنت لذت ببرم. همچنین فکر میکنم فرهنگ عمومی نیز در حال تغییر و واکنش به این پیشفرض است که «آنلاینبودن همیشه خوب است»، و این دلگرمکننده است.
با این حال، یک پرسش ذهنم را رها نمیکند: اینکه اعتیاد اینترنتی چقدر یک مسئله سیستمی است و چقدر یک مسئله مسئولیت فردی.
اجازه دهید مثالی از ��نعتی دیگر بزنم. اوایل دهه ۲۰۰۰ شرکت بریتیش پترولیوم عبارت «ردپای کربنی» را باب کرد تا مسئولیت انتشار کربن را بهصورت فردی طرح کند و توجه را از بزرگترین عاملان آلایندگی منحرف سازد. این کمپین بسیار مؤثر بود و امروز بسیاری از مردم هنگام صحبت درباره تغییرات اقلیمی ابتدا به ردپای کربنی شخصی خود فکر میکنند، نه به تنظیمگری بزرگترین آلایندهها.
این موضوع سؤال مهمی را درباره مسائل پیچیدهای مانند تغییرات اقلیمی، اعتیاد اینترنتی و … مطرح میکند: مسئولیت افراد در حل مسائل چقدر است و مسئولیت بازیگران بزرگ (معمولاً از طریق مقررات) چقدر؟
تنها پاسخ من این است: احتمالا ترکیبی از هر دو. قصد ندارم این بحث بیش از حد سیاسی شود، اما هرچه بیشتر به اینترنت مدرن و تأثیرش بر جامعه فکر میکنم، بیشتر کنجکاوم بدانم تنظیمگری بخشهایی از آن چه شکلی میتواند داشته باشد.
میدانم برخی افراد با شنیدن بحث تنظیمگری نگران میشوند؛ زیرا چنین میپندارند که آزادیشان را تهدید میکند. اما به نظرم تمایز «آزادی از» �� «آزادی برای» در نگاه آیزایا برلین اینجا مرتبط است. آیا نباید مردم، اگر بخواهند، از شر الگوریتمهایی که بهترین مغزهای دنیا آنها را برای جذب و مکیدن توجه ما طراحی کردهاند، آزاد باشند؟
حداقل، همه میپذیرند که شرکتهای بزرگ فناوری کسبوکارهای عظیمی هستند. میدانیم اینترنت مکان بیطرفی نیست و الگوریتمها نیز بیطرف نیستند. این واقعیت پیامدهایی در کسبوکار، سیاست، آموزش و بسیاری حوزههای دیگر دارد؛ اما بحث درباره آنها بیرون از موضوع این نوشته و فراتر از توان من است.
بازهم به سمت نکات مثبت.
من واقعا معتقدم انتخاب فردی قدرت زیادی دارد.
از همه کسانی که تا اینجا خواندهاند میخواهم بررسی کنند داشتن رابطهای سالمتر با اینترنت برای آنها چه شکلی میتواند داشته باشد. میدانم این کار برای من ارزشمند بوده است.
وقتی تلاش کردهام در زندگی تغییر ایجاد کنم، متوجه شدهام که «پاداش» از «تنبیه» مؤثرتر است. یعنی سپریکردن زمان با فعالیتهایی که برایم هیجانانگیز است، نیروی مقابلهکننده بهتری در برابر استفاده افراطی از اینترنت است تا اعمال محدودیتهای سختگیرانه برای خودم. انسانها بیشتر با انگیزه پیش میروند تا با بازدارندگی؛ شاید پاسخ این باشد که باید دوباره عاشق زندگی واقعی شویم. این چیزی است که من میخواهم.
میدانم همه اینها ممکن است سنگین بهنظر برسد و شروعکردن سخت باشد، بنابراین در پایان میگویم: لازم نیست این مسئله را بیش از حد پیچیده کنیم. کارهای سادهای مثل نیاوردن گوشی به اتاق خواب در شب یا خوردن صبحانه قبل از آنلاینشدن میتواند بسیار کمککننده باشد. تغییرات کوچک میتوانند تأثیرات معناداری داشته باشند.