یه مادر و فرزندی هر روز میان دم تراس ما به گدایی و دریوزگی
بعد مادره نمیکنه یه لیس به چشم این بچه بزنه چشم بچه داغانه
حالا بعضی روزا غذا خشک میدم
بعضی روزام غذای خودمونو
مشکل این جاست که میرن دستمال کاغذیای استفاده شده ی سطل آشغالیا و اینطور چیزا رو برای من هدیه میارند
بارها 👇
ازدیروز دارم با امیال نفسانیم مبارزه
می کنم که برم سر کوچه کیک عسل بخرم بخورم
سمت راستی میگه دنیا دو روزه بخر بخور
سمت چپی میگه دو کیلو رو یادت رفته؟
فعلن که فستم دارم ضعف می کنم
کی بشه شکست بخورم..
هشتگ گزارش به مردم
هرگز در زندگیم به کسی حسادت نکردم جز گرماییا
خانم همساده چه سکسی با یه پیراهن بندی کوتاه واسه خودشون
می چرخه
بعد من
از همین الان با بوت و شالگردن پشمی داخل خونه تردد می کنم
…