زخمهای گذشته ترسهای ما رو میسازن،
ترسهای ما انتخابهای ما رو برمیگزینن،
و انتخابهای ما آیندهی ما رو رقم میزنه.
تغییر دادن این مسیر اتوماتیک نیاز به مواجهه، پذیرش، و مدیریت زخمهامون داره.
پارسال این موقع چیکار میکردیم؟ احتمالاً از گرونی غر میزدیم؛ در حالیکه طلا گرمی ۷ تومن بود. منتظر عید بودیم. شاید اندک امیدی داشتیم. شبها میتونستیم بخوابیم. روزها با اندکی بیمیلی سر کار میرفتیم و فکر میکردیم دیگه بدتر از این نمیشه.
از پارسال این موقع هزار سال گذشته.
دیگه تحمل دیدن توییتر رو ندارم.
از بالا تا پایین تایملاینم شده عکس یه عده جوان رعنای باغیرت و اسمشون. تمومی هم نداره.
از خون این جوانان لاله خجالت میکشه، باید سرو بدمه!
در جهان موازی من الان دختری داشتم ۳ ساله؛ با همسر زیبایم منتظر دومی بودیم. برای تعطیلات قیمت تورهای اروپایی رو چک میکردیم و شب ها با هم تو هوای پاک تهران قدم میزدیم. نشد که بشه. نذاشتن که بشه. نتونستم.
ما حیف بودیم عزیز من
تلاشگر بودیم، مسئولیت پذیر بودیم، پای کار بودیم، با اراده بودیم، متعهد بودیم، منضبط بودیم، از خودگذشتگی داشتیم، ولی حیف بودیم
واسه این دوره از تاریخ،واسه این نقطه از جغرافیا، حیف بودیم عزیز من.
@Loc0m0@farzad_bayan چقدر عالی بود 👌. نظر تراپیست چادری من این بود که حالا یه روسری سر کردن واسه رضایتِ طرف مقابل که چیزی ازت کم نمیکنه! متوجه نمیشد شخصیت من با همین پوششم تعریف میشه