دکتر محمدیونس طغیان ساکایی (۱۳۳۵ تا۱۴۰ ش) شاهنامهپژوه، استاد برجستهٔ زبان و ادبیات فارسی و از چهرههای فرهنگی و اجتماعی هزارههای اهلسنت افغانستان، در ۱۲ میزان ۱۴۰۴ش برابر با ۴ اکتبر ۲۰۲۵، در آمریکا، در ۶۸ سالگی بر اثر بیماری سرطان درگذشت.
ادامه:
https://t.co/8FdO1KR1lJ
همه در درون تاریکی غار نشستهایم و آن بیرون صرفاً سایههای از واقعیت را میبینیم. در جهان سایه امروزی، سایهی واقعیتها آنچنان بزرگ و وسیع است که به بیان دیگر، سایه خود تبدیل به هیولای واقعی شده و واقعیتهای این زمانهی بیچهره را میبلعد. اما سایهی که ما در آن گفتگو میکنیم، ترکیبی سفیدی واقعیتها در زمینهی سیاهی سایهها است. سایهی ما با ایده خیلی ساده شروع شد؛ گفتگو.
تاکنون استقبال از گفتگوها در سایه عالی بوده، مخاطبان سایه آدمهای جدی هستند. یکی از مخاطبان سایه میگفت برخی گفتگوها را وقتی میشنوم، همزمان نوتبرداری هم میکنم. حالا، برعلاوه گفتگوها، برنامههای نقد و بررسی کتاب را نیز درنظر دارم. بنابراین، دوستانیکه علاقمند چنین مباحث هستند را در سایه دعوت میکنم؛ برنامههای سایه را دنبال کنید، نظر بدهید، بخشی از برنامههای سایه باشید، مهمان معرفی کنید، رویدادهای مربوط به کتاب را شریک کنید و حمایت کنید تا یک پادکست خوب داشته باشیم.
یوتیوب بستر خوب و فضای آزاد در اختیار ما گذاشته، چرا استفادهی درست از آن نکنیم. نخستین رویداد نقد و بررسی کتاب، این آخر هفته با «عشق اندوه زن» نوشتهی دکتر فریده فریاد در کانال یوتیوب سایه به طور زنده برگزار میشود. بعداز این نیز چند کتاب دیگر را درنظر داریم. شما نیز اگر دوست داشتید اثر تان را به نقد و بررسی بگیرید یا برنامه رونمایی بگیرید، در همین فیسبوک پیام بگذارید تا هماهنگی کنیم. اینقدر از پوچی فضای مجازی شکایت نکنیم؛ همه چی بستگی به استفاده خود ما دارد.
این یکشنبه، پای سخنان پژوهشگران ادبیات و مطالعات زنان درباره کتاب «عشقاندوه زن»، نوشته فریده فریاد، مینشینیم؛ کتاب توسط نشر ناسوت به چاپ و نشر رسیده است. این برنامه با میزبانی کانال «سایه» برگزار میشود.
https://t.co/VPFQwE8X9m via @YouTube
گرز پولاد لخت کوفتن اسکندر بر ملاج زراجه
شرف نامه. حکيم نظامی.
بر او حملهای برد چون شیر مست
یکی گرزهی شیر پیکر به دست
ز سختی که زد بر سرش گرز را
برافتاد تب لرزه البرز را
به یک زخم آن گرز پولاد لخت
ستد جان از آن آبنوسی درخت
سرو گردن و سینه و پای و دست
ز پا تا به خرد درهم شکست
چو کار زراجه ز راحت برید
یکی محنت دیگر آمد پدید
Face à l’entreprise d’effacement des femmes afghanes de la société et à leur résistance, la communauté internationale ne peut pas continuer à fermer les yeux, alerte la chercheuse et réfugiée afghane, Farida Faryad https://t.co/m3OUuHFvyb
هزارهها به جز خود، هیچ یار و یاوری ندارند. حفظ جان و داشتههای اندک مان باید در اولویت باشد. خودمان را «گوشت دم توپ» برای دیگران نکنیم. آره، ما تنهایم و دیگران ناظر و تماشاچی غارت و قتلعام ماست. این داستان دیروز و امروز نیست تا بوده، چنین بوده است.
#StopHazaraGenocide
«احساس سوختن به تماشا نمیشود» شایسته این است که ساکنان دیگر محلههای #هری نیز همنوا با محله جبرئیل، علیه این ستم به پاخیزد. رسم عیاری چنین حکم میکند. من شرمندهام که هیچ نمیتوانم. درود بر آنانی که علیه ستم میایستند.
#زن_زندگی_آزادی#نان_کار_آزادی
مُلک سلیمان مَطَلب کان کجاست!
ملک همان است، سلیمان کجاست؟
حجله همان است که عَذراش بست
بزم همان است که وامق نشست
حجله و بزم اینک تنها شده
وامق افتاده و عذرا شده
مخزن الاسرار نظامی.
برگی از هفت اورنگ جامی. نسخه ابراهيم سلطان.
سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پر خطر. جوانی به بدرقه همراه من شد، سپربازِ چرخانداز، سلحشورِ بیشزور که به ده مردِ توانا کمانِ او زه کردندی و زورآورانِ رویِ زمین پشت او بر زمین نیاوردندی ولیکن چنان که دانی متنعم بود و سایهپرورده نه جهاندیده و سفر کرده. رعد کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران ندیده.
نیفتاده بر دست دشمن اسیر
به گِردش نباریده باران تیر
اتفاقاً من و این جوان هر دو در پی هم دوان. هر آن دیوار قدیمش که پیش آمدی به قوّت بازو بیفکندی و هر درخت عظیم که دیدی به زور سرپنجه بر کندی و تفاخرکنان گفتی:
پیل کو تا کتف و بازوی گُردان بیند؟
شیر کو تا کف و سر پنجهٔ مردان بیند؟
ما در این حالت که دو هندو از پس سنگی سر بر آوردند و قصد قتال ما کردند. به دست یکی چوبی و در بغل آن دیگر کلوخ کوبی. جوان را گفتم: چه پایی؟
بیار آنچه داری ز مردی و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور
تیر و کمان را دیدم از دست جوان افتاده و لرزه بر استخوان.
نه هر که موی شکافد به تیر جوشنخای
به روز حملهٔ جنگاوران بدارد پای
چاره جز آن ندیدیم که رخت و سلاح و جامهها رها کردیم و جان به سلامت بیاوردیم.
به کارهای گران مرد کاردیده فرست
که شیر شرزه در آرد به زیر خمّ کمند
جوان اگر چه قوییال و پیلتن باشد
به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند
نبرد پیش مصافآزموده معلوم است
چنان که مسألهٔ شرع پیش دانشمند
گلستان سعدی. تيموری. هرات.
https://t.co/qkHUjuqhyo
سرخها و سبزها و سپیدها و سیاهها، همه درآمدند و برفتند؛ و از پس ایشان جز ویرانی روی ویرانی و فوج فوج جانهای ناتمام و میدان میدان کشته بر جای نماند. اکنون آنچه بر ما میسزد، نگاهداشتن زبان است، تا بیش ازین، تخم کین درین خاک نپراکنیم.
#جنگ#ویرانی#انسان#نفرت