دوست ندارم با آدمهای همیشه ناراضی از شرایط معاشرت داشته باشم.
حس میکنم این آدمها نه تنها به خودشون اجازهی لذت بردن از زندگی رو نمیدن بلکه وقتی در کنار بقیه هستن هم خوشبختی رو از اونها سلب میکنن.
این سه یا چهارمین دفعهست که ترامپ اون پستش «اگر ایران فلان و فلان تسلیم رو امضا کنه، رسانههای فاسد میگن ایران پیروزی بزرگی بهدست آورده» رو میذاره و هر دفعه حس اینو دارم که توی یه لوپ زمانی افتادم. چیزی جلو نمیره، همیشه فقط میرسیم به این پست.
مسئله من فقط رژیمِ ملاها نیست!
من از فرهنگی دینخو، سنتزده، عقلستیز و علمگریز بیزارم! فرهنگی که از مشروطه تا امروز، خطاهای خود را پیوسته در قالبهایی تازه بازتولید کرده است. نفرت من تنها متوجه آخوند نیست! من از این جغرافیای فرهنگیِ فرسوده و تکرارگر منزجرم
دیشب بعد از همین نَوَدواندی روز رفتم اینستا و متوجه شدم که دیگه مطلقا هیچ نسبتی با هیچ فضایی ندارم. همهچیز بیمعنی بود. میدونم که بهزودی واقعیت اطرافم رو هم میگیره.
✅با وصل اینترنت،به تازگی ویدئویی جدید و بهشدت تکاندهنده از اعتراضات شب ۱۸ دی تو شهر رشت منتشر شده که لحظهٔ اصابت مستقیم گلوله جنگی به دو شهروند که تو یه کوچه پناه گرفتن رو نشون میده. هویت این دو شهروند جانباخته بهرام زاهدی و حمید سهرابیان هست که هردو پدر بودن و بصورت
هیچکی نمیگه زنان خواننده هم خوانندگی شغلشونه و باید پول در بیارن، برای همه طبیعیه که باید یه مسیر دیگه برای پول در آوردن انتخاب کنن. ولی هیچکی نمیپذیره که مردان خواننده بخوان شغل دیگری انتخاب کنن. تنها راه پول درآوردنشون کنسرت گذاشتنه. پس آری به مجوز و سانسور و مارکتِ بیزن! 😌
مبتکر موج «وقتی شما نبودید...» خیلی احمقه. چون هم حال نصیحت ایرانی دلسوز خارج به هموطن غافل داخل داره که به خودی خود مهوعه هم پررنگ کردن یک شکاف طبقاتی است. انگار تو یک مهمانی یک عدهای دو ساعت زودتر از شما سر سفره نشستهاند و دارند تعریف میکنند که شما نبودید چه غذاهایی که نبود.