اگر رضا پهلوی همین فردا درون ایران کاشته شود و حکومت را به دست بگیرد از جمهوری اسلامی بهتر نخواهد بود؟
آری، خواهد بود.
پس چرا مخالف او هستیم؟
دقیقا به این دلیل که او هرگز بازنخواهد گشت و ادامه حضورش در صحته اپوزیسیون ضامن بقای حکومت تهران است. چرا؟
چون با المشنگههای تمامیتخواهانهاش مهمترین جنبش ایرانیان که #زن_زندگی_آزادی بود و مردم درونکشور در کنار تظاهرات مستمر و شجاعانهشان چشم به ائتلاف اپوزیسیون دوخته بودند را زمینگیر کرد.
تظاهرات و اعتصابهای دیماه را که رو به گسترش بود، با فراخوانش و مصادره به مطلوب کردن خواستهها و شعارها در نطفه خفه کرد و کشور را دودستی تقدیم یک جنایتکار جنگی و یک دروغگو کرد تا در راستای منافع خودشان ایران و ایرانی را شخم بزنند.
در این چهار دهه یک گام درست برنداشته، پرخطاترین راهها را رفته، سخیفترین انسانها را گرد خود آورده و شنیعترینها را در هوادارانش بیرون آورده.
رفتار و گفتار طرفدارانش و چک سفیدی که به آنها داده شده در اسلامستیزی و ضدیت کور و جاهلانه با مقدسات بسیاری از مردم ایران، او را برای قشر متدین غیرقابل هضم کرده. قشری که اکثریت است و از شرایط کشور ناخشنود اما از روی ناچاری و هراس از آینده پشت حکومت ایستاده.
حق هم دارد. رضا پهلوی و اطرافیانش ترسناک هستند.
غرب هم اینها را میداند و بیدلیل نیست که اهمیت و اعتباری برایش قائل نیست.
بزرگترین اشتباه پدرانش این بود که ندانستند چه موقع کنار بروند. بزرگترین خدمت رضا پهلوی به مردم این است که همین حالا کنار برود تا اپوزیسیون از این فضای مسموم بیرون آید و هوای تازه تنفس کند.
عمو لیندزی گراهام مدتها مردم لیبی رو هم فریب داد.
بهشون میگفت: «شما با بقیه فرق دارید، باهوشید، آینده خوبی دارید. آمریکا با سرمایهگذاری کمکتون میکنه که ثروتمند بشید و کشورتون رو دوباره بسازید»
این مصاحبه مربوط به زمانی هست که مخالفان رو مسلح کرده بودن، اما مشخص شده بود القاعده هم کنار گروههای مخالف میجنگه.
با این حال، لیندزی گراهام میگه اشکالی نداره القاعده رفته اونجا و بعدا آمریکا به مردم خوب لیبی کمک میکنه که قدرت رو به دست بگیرن.
خوب به جملههایی که میگه دقت کنید. در مورد مردم خوب لیبی. فرصت تاریخی. الان هم تقریبا همین حرفها رو به سطلیهای سادهلوح میزنه. حتی زحمت عوض کردن فیلمنامه رو هم به خودش نداده.
بعد از نابودی و تجزیه لیبی، بهکلی مردم لیبی رو فراموش کرد. لیبی هنوز هم یک ویرانه هست.
قبل از این هم همینکارو با عراق کرده بود. وسط حرفهاش خیلی راحت گفت ما اونجا اشتباه کردیم، لیبی فرق داره.
الانم میگن همه جنگهای قبلی که فاجعهبار بود مهم نیست. ایران فرق داره…
بعد از ایران هم خیلی راحت میگن اشتباه کردیم، کشور بعدی فرق داره…
خارجی هایی که خیلی با ایران و ایرانی آشنا نیستند، در سالهای گذشته بواسطه مرور گذرای اخبار، سه چیز رو درباره ایرانیان فهمیده اند که همزمان درستند هر چند در ذهن خود ما ایرانیان با هم منافات پیدا کرده اند:
۱) ایرانیان مردمی هستند که اکثرا از حکومتشون ناراضیند و از به چالش کشیدن سیاستهای حاکم ولو در برابر خشونت بیرحمانه حکومت باکی ندارند
۲) ایرانیان مردمی هستند که جانانه در مقابل دو قدرت مجهز به سلاح اتمی ایستادند و نشون دادند که زور نظامی حرف آخر رو نمیزنه
۳) پس ایرانیان مردمی قابل احترام هستند که زیر بار زور نمیرن و هر جور شده راه خودشون رو پیدا میکنند.
کسی که نگران کشته شدن جوانان در دی ماه است اما کشته شدن کودکان میناب را بی اهمیت میبیند، دارای یک جهت گیری سیاسی شدید است
کسی که کشته شدن کودکان میناب را یک فاجعه میبیند و در مورد اعدامهای روزانه طی جنگ و بعد از جنگ چندان دردش نمیآید که صدایی بلند کند
دارای جهت گیری سیاسی شدید است
اینها وقتی میگویند برای ما فقط ایران و مردمش مهم هستند و نگران آنها هستیم یا دروغ میگویند یا خر هستند.
زمانی بیدار میشویم که منطق را جایگزین احساسات کنیم و بپذیریم اپوزیسیون هم در آن فجایع نقش داشت. حکومت جنایت کرد اما اپوزیسیونی که با فراخوان فرصتطلبانهاش فریاد زد در راه بازگشتیم، اسراییل پشت مردم است، آمریکا کمک میکند و دهها هزار نظامی ریزش کردهاند، برای تيربارهای حکومت خشاب تهیه کرد؛
زمانی بیدار میشویم که بتوانیم بپرسیم بر اساس کدام سند و مدرک تعداد قربانیان را ۲۰ هزار و ۳۰ هزار و ۴۰ هزار و ۵۰ هزار نفر میدانید؟ مگر چند هزار کشته فاجعه کمی است؟ تفاوت با جمهوری اسلامی چیست اگر به جای پرسشگری فضای ترس و تنفر ایجاد کنیم؛
و زمانی بیدار شدهایم که زیر این پست، حتی از آدمهای به ظاهر منطقی، به جای توهین، نقد محکمهپسند بخوانیم.
امیدوارم دوستای سلطنتطلبم دلخور نشن؛ ولی صادقانه بین این مدل بندگی مومنانه و رفتار عرزشیهایی که توی حرم یا با دیدن رهبرشون از خود بیخود میشن، تفاوت معناداری نمیبینم.
فقط خیلی شیکتره؛ رهبر شده پادشاه، عبا و عمامه شده کتشلوار و کراوات، مداحی شده پرفورمنس، و تکبیر شده تشویق.
من از هویت و تخصص این آقا آگاه نیستم؛ اما میکوشم ادعاهای ایشان را با تکیه بر شواهد باستانشناختی بررسی کنم.
نخست آنکه، مفهوم "۶۵ هزار سال تمدن در ایران" از نظر علمی مبهم و فاقد پشتوانهی پژوهشی است. اگر منظور ایشان صرفاً "حضور انسان" در فلات ایران باشد، باید یادآور شد که شواهد باستانشناختی در مناطقی نظیر "کشفرود" خراسان، قدمت حضور گونههای انسانی در این فلات را به ۸۰۰ هزار تا یک میلیون سال پیش بازمیگرداند؛ بنابراین بازهی زمانی ۶۵ هزار سال، نه مبین آغاز تمدن است و نه دقیقترین بازه برای حضور اولیه انسان.
نکتهی کلیدی در این بحث، تفکیک دقیق میان "حضور انسان" و "تمدن" است. در دانش باستانشناسی، "تمدن" (Civilization) تعریف مشخصی دارد و مترادف با "شهرنشینی" است. شاخصههایی همچون وجود ساختارهای حکومتی، بناهای عامالمنفعه، سازماندهی فضایی (مانند محوطههای اقماری)، راههای تجاری، انباشت کالا و تراکم جمعیتی، از مؤلفههای ضروری برای اطلاق واژهی "شهر" به یک محدودهی باستانی هستند.
بر اساس اجماع باستانشناسان، آغاز شهرنشینیِ نظاممند در مرزهای کنونی ایران به شهر "شوش" بازمیگردد که دیرینگی آن به حدود ۵۱۰۰ سال پیش میرسد. در مورد مکانهای مهمی چون تپه سیلک، جیرفت، تل باکون یا تپهحصار نیز باید گفت که اگرچه این محوطهها مراکز مهم سکونتگاهی و فرهنگی بودهاند، اما لزوماً تمامی شاخصههای تعریف کلاسیک "تمدن" یا "شهرنشینیِ متمرکز" را به شکلی که در شوش مشاهده میشود، در همان بازهی زمانی دارا نبودهاند.
در دوران انقلاب #زن_زندگی_آزادی از هواداران هردویشان بودم. رضا پهلوی، چون روزی مواضع دموکراتیک داشت و باور داشتم ظرفیت بالایی برای تشکیل یک ائتلاف فراگیر دارد و مسیح علینژاد برای فعالیتهای شبانهروزی در جهت معطوف کردن توجه جامعه جهانی به مصائب مردم ایران.
اما در این سه سال هر دو بهشدت ناامید کننده بودهاند.
درباره آقای پهلوی بسیار گفتهام که چگونه بزرگترین آسیب را به جنبش آزادیخواهی ایرانیان زد اما، خانم علینژاد هم از راه خود منحرف و به یک ماشین تبلیغاتی برای راست افراطی تبدیل شده.
او به حق بر علیه اسلامگراها و اسلام سیاسی و نقش مخرب آنها در مناسبات انسانی و اجتماعی فعالیت کرد اما حالا فراتر رفته و علیه اسلام و مسلمانان جنگ بهراه انداخته.
اگر، به عنوان یک فرد عادی چنین موضعی میگرفت هیچ مشکلی نبود، آزادی بیان چنین حقی را برای او قائل میبود. اما، او به نام ایران و ایرانی به جدال با مسلمانان و راه و روش آنها در جوامع سکولار پرداخته.
در اینجا به چپ تاخته که چرا زنانش برای حضور در مجامع مسلمانان حجاب بر سر کردهاند.
چرا؟
چون در دنیای آزاد یک سیاستمدار چپ برای احترام به سنت و راه و روش یک دین و پیروانش و یا صرفا از روی فرصتطلبی برای توجه رایدهندگان مسلمان بارها حجاب سر کرده، همانگونه که سیاستمداران راست هم به دلایل مختلف از جمله جذب رأی همین کار را کردهاند.
چرا همین انتقاد را به سیاستمدارانی، راست و چپ، نداریم که به احترام یهودیان یا مسیحیان یا بوداییان یا هندوها با نمادهای آن ادیان و مذاهب به تن یا بر سر وارد مجامع آنها میشوند؟
مگر افراطیون آن مذاهب کمتر از همتایان مسلمانانشان جنایت میکنند، یا کم زنان را شهروند درجه دو قلمداد میکنند؟
اصلا، مگر میشود که جنگ ما ایرانیان که خواه ناخواه متعلق به کشوری با اکثریت مسلمان هستیم با اسلام و مسلمانان باشد؟ جنگ ما علیه حکومتی است که اسلام را ابزاری برای سرکوب و خفقان کرده، جنگ ما برای ایرانی است که ادیان در سیاستگذاریها دخیل نباشند و مردمانش بتوانند حق انتخاب داشته باشند، جنگ ما فقط علیه حجاب نیست بلکه علیه اعمال زور در همه زوایا و جوانب زندگی است از جمله تحمیل حجاب.
بسیاری از مسلمانان، هم در منطقه و هم بهویژه در غرب، با ما همراه و همدرد هستند ولی این رفتارها راهی جز دشمنی و خصومت آنها با ما باقی نمیگذارد.
این، یعنی انزوای بیشتر و آسیب به جنبش آزادیخواهی ایرانیان.
و دست آخر، لبخند یک سیاستمدار روسری بر سر در یک اجتماع مسلمانان در نیویورک چه ارتباطی با پرونده متهمان به ترور در دادگاه دارد؟ چرا همیشه باید در مرکز ثقل و کانون توجهات دیگران بود؟ مگر همه چیز درباره ماست؟
خانم علینژاد و آقای پهلوی آیینه تمامنمای حکومتی شدهاند که داعیه مبارزه با آن را دارند: هر سه متکبر، تمامیتخواه، جنگطلب و در دشمنی و عناد با هر کسی که مثل آنها فکر نمیکند.
در شب اول باز شدن اینترنت بروی ایرانیان داخل، کسانی که مدعی مبارزه برای سرنگونی حکومت هستند، تمام ماشین تبلیغی و مجازیشون رو بکار انداختند و لشکر کشی کردند تا یک خبرنگار رو سرنگون کنند.
در میان این جماعت، از مشاور گرفته تا شاعر و صاحب تریبون بسیج شدند که خبرنگاری با ۹۰ هزار فالور در کشور با ۹۰ میلیون جمعیت رو بعنوان مقصر مشکلات و ناکامی هاشون زیر ضرب بگیرند.
نه خبرنگاری که روزهای اول کشتار هموطنانش سکوت اختیار کرد، نه خبرنگاری که زیر هجمه تیربار و سنگرشکن رویافروشی کرد، و نه خبرنگاری که خواست روی کشورش بمب اتم خالی کنند.
بلکه خبرنگاری که ولو جایزالخطاست، اهل حمله شخصی نیست، معلومه حقوقش از کجا میاد، مسئولیت پرسشگری و آسیب شناسی رو بجا میاره، در همه غم ها و شادی های مردمش شریکه، نه فقط در بعضی غم ها و شادی ها، و ترجیح میده در تحلیل وقایع دردناک کشورش بی طرف و منصف باشه تا بادبزن جگر.
البته که در مقیاس رنج یک جامعه مصیبت دیده، جنگ زده و مستاصل، حکایت یک خبرنگار محلی از اعراب نداره. ولی ترویج فحاشی های رکیک در سطح خانه و خانواده علیه جامعه مدنی به اسم مبارزه و آزادیخواهی، یک معضل فرهنگی عصر ماست. این اون فرهنگ ایرانی که از سعدی و فردوسی آموختیم نیست.
این کارها شاید بعضی قربانیان ترور شخصیت رو به گوشه گیری ترغیب کنه ولی قطعا هیچ نظامی سیاسی رو در جهان سرنگون نخواهد کرد. ضمنا باعث خواهد شد همون خبرنگار، حسرت یک رعشه که سهله، یک لکنت رو بر دل سیاه اون جماعت باقی بگذاره.
بعد از سه ماه قطعیِ اینترنت، تسلیت میگم به خانوادههای قربانیان، چه مردم بیگناهی که در جنگ کشته شدند، مثل «فرشتههای میناب» چه کسانی که اعدام شدند.
و عمیقاً متأسفم بابت فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ اما امیدوارم به فردای روشنی که میتونیم با هم بهش برسیم.
نکتهی دیگهای که لازم به گفتن میدونم:
اینترنتی که دیروز وصل شد، لطفی به ما نیست، بلکه حقِ ماست، اون هم بدون فیلتر.
دقیقا مثل انتخابات آزاد، آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی احزاب و خیلی از آزادیهای دیگه که جزو حقوق ما هستند، نه لطف.
۴۰۰ سرباز آمریکایی با عملیاتی پیچیده خودشون رو به تاسیسات هستهای اصفهان میرسونن، ورودیهای تونلها رو به سختی پیدا میکنن و به اعماق زمین نفوذ میکنن ولی چیزی پیدا نمیکنن. آخرش میفهمن چهارصد کیلو اورانیوم غنی شده همون خودشون بودن.
1/3
ایران در جنگ پیروز شد، اما با بهایی سنگین
مصاحبه با برنامه المقابله تلویزیون الجزیره
آمریکا و اسرائیل در تحقق دو هدف اصلی خود از جنگ علیه ایران ناکام ماندند، نه سرنگونی نظام محقق شد، نه تغییر بنیادینی در رفتار آن رخ داد.
محسن رضایی: هرکس مخالف جمهوری اسلامی هست، مخالف ایرانم هست.
نزدیکان و طرفداران پهلوی: هرکس مخالف پهلویه، مخالف ایرانم هست.
شاه و شیخ نداره، تمام نظامهای تمامیت خواه دنبال یک سری مقدسات میگردن پشتش سنگر بگیرن و مخالفانشون با اتهام نامقدسی سرکوب کنن.
حال هر نوع مقدساتی.
فکت:
اگه کیان پیرفلک به جای سال ۱۴۰۱، سال ۱۴۰۴ تو مدرسهی میناب کشته میشد یه عده سلطنت طلب میگفتن: خوب شد مُرد!
و اگر ماکان نصیری به جای مدرسهی میناب سال ۱۴۰۱ در ایذه کشته میشد یه عده عرزشی بیمغز قبرش رو تخریب میکردند
دو روی تهوع آور یک سکه
طرفداران جنگ نتونستند بفهمند که بحث حمله نظامی بیگانه چقدر برای مخالفان جنگ خط قرمز حساس و سنگینیه. چون این مساله رو درک نمیکنند، مخالفان جنگ رو به چشم حامیان حکومت می بینند. این اشتباه تحلیلی و شناختی بزرگیست. اگر روزی سلطنت طلبها در قدرت باشد و حکومتشون هم خیلی بد باشه، و مثلا چین یا روسیه به ایران حمله کنند، بیشتر مخالفان جنگ دقیقا همون موضعی رو میگیرند که امروز گرفته اند. عین مواضعی که سلطنت طلبان در زمان حمله عراق به ایران داشتند. عبارت «پریدن بغل اخوند» که جنگ طلبان بعنوان توهین علیه مخالفان جنگ بکار می برند، ناشی از جا افتادن همین ذهنیت غلط بوده و هست.
وقتیدرباره کودتای ۲۸ اَمرداد میخواندم تعجب کردم که چهقدر ایرانیان بیاعتماد به یکدیگر چشم به آمریکا دوخته بودند. حتی خود شاه و مصدق. فکر میکردند همه راهها را آزموده بودند و به بنبست خورده بودند. امروز میدانیم که چه راههای نرفتهای هنوز باقی مانده بود.
امروز میدانیم که در ۵۷ اگر خرد جمعی ورای بنبست را میدید به گزینه بختیار شانس میداد.
امروز، مقابل دفاتر سیاسی در شهرهای مختلف تجمعاتی برای توقف حملات علیه ایران صورت گرفته. آن طرف خیابان، ایرانیان تجمع میکنند و با شعارهای جاوید شاه و تنک یو بیبی و ترامپ خواهان ازسرگیری حملات علیه ایران هستند.
دلم میسوزد برای مردم درون ایران که پس از موفقیت پسگرفتن حق پوشش زنان داشتند با تجمعات و اعتراضهای صنفی و مدنی و تحصن و اعتصابهایی که به بازار هم رسیده بود گام به گام، ولو بسیار آهسته، پیش میرفتند تا اینکه فراخوانی جاهلانه همه چیز را برهم ریخت. حالا هم پای پروپاکاندای اسراییل مینشینند و در تب و تاب و التهاب بهسر میبرند.
#براندازعقلوخرد