مدتهاست حرف مستقیمی با اکسم ندارم، ولی اگر اینو دیدی بدون که:
نمیبخشمت!
نمیبخشمت که روی ویرونهای که از من و زندگیام ساختی برای یکی دیگه خونه بسازی!
هر خوشحالی که به آدم بعدی بدی ردی از اشک من توشه، واقعا خوشحال بودن حقات نیست:)
تا حالا نشده بود از کسی واقعا و عمیقا خوشم بیاد و باهاش وارد رابطه نشم و همون اوایل دیت کردن تموم کنم، ولی خب متأسفانه با قلبی مملو از ناامیدی و غم برای اولین بار کسی که واقعا ازش خوشم میومد رو بخاطر دلایل منطقی رد کردم و واقعا بخاطرش ناراحتم...❤️🩹😞💔
دوست داشتم میشد برگردم اون شبی که ۴ سال پیش ساعت ۱۱ شب تو زمستون داشتیم با دوستام از کافه لولآپ عظیمیه برمیگشتیم، سرپایینی رو میدویدیم و هر ثانیه رو زندگی میکردیم.
آخرین تصویرم از زنده بودن همون شبه!
بعد از اون شب دیگه هیچوقت حس زنده بودن نکردم...
اونقدری حالم بد شده که تصورش هم نمیکردم....
ناراحتکنندهاست!
حتی فکر علاقمند شدن و وابستگی به کسی من رو میترسونه...
چیزی فراتر از ترس!
وحشتزدهام میکنه..
متأسفم برای تجربه هرآنچه که حقم نبود، اما واقعا بعید میدونم دیگه بتونم با خیالت راحت و بدون این وحشت وارد رابطهای بشم!
اینکه از وقتی که از دیت برگشتم_ با اینکه خیلی همه چیز خوب بود_ بدنم وارد فاز اضطراب و خطر شده و به شدت آشفته شدم نشون میده که اکسهام چقدر برای ترومتایز کردنم زحمت کشیدن🙂
اینکه از وقتی که از دیت برگشتم_ با اینکه خیلی همه چیز خوب بود_ بدنم وارد فاز اضطراب و خطر شده و به شدت آشفته شدم نشون میده که اکسهام چقدر برای ترومتایز کردنم زحمت کشیدن🙂
@moos66417 آره امروز سرپرست بندی که توش ساز میزنم اول گفت یکم خانومانهتر لباس بپوش، و بعد به شلوارم اشاره کرد که یکم کوتاه بود. واقعا در حدی عصبی شدم که اگر ادامه میداد حاضر بودم همون موقع بلند شم کلا بذارم برم!