گربهام عاشق اینکه بیوفتم دنبالش و فرار کنه یا برعکس من قایم شم بیاد دنبالم.
نتیجه اینکه دیروز ناخوداگاه توی خیابون افتادم دنبال یه گربه بیچاره و یهو یادم افتاد این توتورو نیست میترسه زن گنده دنبالش افتادی😁
شاید بشه این داستان و جور دیگهای تعریف کرد.
زوجی کلی تلاش کردند خونه با صفایی داشته باشند اما واقعیت این بود که خونه باصفا باعث نمیشد اختلافات یا مشکلات درونی و رابطهایشون حل بشه.
بخاطر همین مشکلات ناگفته کم کم بینشون فاصله افتاد و بینشون شکراب شد.
گاهی دوست نداریم مشکلاتمونو
یه زوجی بعد از کلی تلاش تونستن یه خونه ی باصفایی رهن کنن
هر مهمونی که برای تبریک میومد خونه شون حالا بدون از قصد این جملات رو در قبال خونه بهشون میگفتن
عجب خونه ی باحالی
چه خونه ی خوشی دارین
کاشکی یه خونه مثل این گیرمون میومد
چقد دلم یه خونه ی اینجوری خواست و غیره 👇🏻
بعد از تجربه کارورزیم توی بخش روان، به نظرم بخشهای روانپزشکی بیمارستانهامون نیاز بیشتری به درست برخورد کردن با بیمارا دارند. فکر میکنم این بخشا واقعا با سبک کهنه و برخوردهای کمتر انسانی اداره میشن.
در هر رابطهای این پرسش همیشه حضور دارد:
اینکه چقدر شخص مقابلمان را آنچه واقعا هست میبینیم و به رسمیت میشناسیم و چقدر او را به صحنهای برای فرافکنی امیدها، آرزوها، ترسها و اضطرابهای خودمان تبدیل میکنیم؟
شاید به دلیل این ایده که پیش از تحلیل، باید امنیت ساخته شود.
پیش از معنا، باید رابطه وجود داشته باشد.
پیش از هر تفسیر، فرد باید تجربه کند که در رنجش تنها نیست.
فرنتسی یکی از مهمترین پایهگذاران درمان مدرن تروماست.
به عقیده Sándor Ferenczi، در بحران، مهمترین مسئله «رابطه» است.
بعنی در تجربه تروما، اگر فرد بتواند حضور ذهنی و فعالانه شخصی قابلاعتماد را احساس کند، آسیبهای روانی ناشی از تروما قابلتحملتر میشود.
یکی از سوالهای مهم این روزها این است که آیا روانکاوی در مواجهه با ترومای بزرگی مانند جنگ یک نیاز اساسی و فوری محسوب میشود؟
یا روانکاوی به ثبات روانی و بیرونی نیاز دارد و بهتره تا پایان موقعیت تروماتیک صبر کرد و بعد به سراغ پردازشش رفت؟
کسی که بتوان در کنارش بدون انکار یا فروپاشی، اضطراب و وحشت را تحمل کرد.
درچنین وضعیتی، درمانگر فقط مفسر نیست.بلکه بخشی از ظرفیت تنظیم روانی فرد را نگه میدارد تا ذهنِ آسیبدیده بتواند کمکم از وضعیتِ صرفِ بقا خارج شود و دوباره توان فکر کردن، احساس کردن و معنا دادن پیدا کند.