امروز اولین کتابخوانی روزنه امسال رو تموم کردم. وقتی اخر کار دورههای بعد رو معرفی کردم و خواستم نقدهای سازنده از شرکت کنندهها بشنوم، چیزهایی شنیدم که بار دیگر افتخار کردم شاگرد کسانی مثل دکتر فتی، دکتر موتابی و دکتر کامی بودم که اینقدر ازشون یاد گرفتم.
اینکه این مدت سوشال مدیا نداشتم اثر خوبی تو زندگیم داشت!
و خلاصهش رو میتونم این شکلی بگم:
برای شکل بخشیدن به شهروندان اهل نقد که بازیچه دست حاکمان نخواهند شد و از تحرک روحی و تخیلی سرشار برخوردارند ، هیچ راهی بهتر از مطالعه ادبیات خوب نیست.
در اتاق درمان همیشه همین را میبینیم: سوگ عادی نمیشود، فقط موجهایش شکل عوض میکنند.
طبق مدل دوگانهی سوگ، هر بار که سکوت مینشیند، موجِ تازهای میآید و آدم را میبرد به شبِ اول.
این درد قرار نیست بیصدا شود؛ قرار است قابلحملتر شود
یادمون باشه، مقیاس سنج رنج و سختی در آدما متفاوته، علاوه بر محیط و خانواده، ویژگی هایی که باهاشون متولد شدیم هم در درک و سنجش ما از رنج نقش داره.
همدلی یعنی درک اینکه چیزی که برای یک نفر رنج محسوب میشه ممکنه برای من نباشه و اگر میخام همدلی کنم مقیاس سنجش نباید خودم باشم.
@Psych0_analyst@zohreh_att من ازت ادعا نخواستم، ازت رفرنس خواستم.
اینکه من چقدر ACT مطالعه کردم یا نه، هیچ ربطی به این نداره که تو هنوز یک مقالهٔ علمی برای ادعای خودت ارائه نکردی.
اگر تحقیقی وجود داره که ACT ثابت کرده CBT یا تکالیفش برای اضطراب ناکارآمده، لطفاً اسم مقاله، نویسنده و سال انتشار رو بگو.
اینکه تکالیف درمان اضطراب خودشون اضطراب میارن، نشونه اشتباه بودن درمان نیست.
در CBT بهش میگیم exposure-induced anxiety؛ یعنی اضطرابی که قرار بوده بیاد تا مغز یاد بگیره لازم نیست ازش فرار کنه.
مشکل وقتی شروع میشه که درمانگر این اضطراب رو تنظیم و دوزبندی نکنه.