دختر ۱۶ ساله توی ۲ ماهِ اخیر ۳بار خودکشی کرده و چند هفته بیمارستان بستری بوده، دفعه آخر پریروز بود که الان امین آباد بستریه. از فقرو بدبختیو نداری انگیزهی ادامه دادن نداره،دفعه آخر گریه میکرد که چرا من نمیمیرم، چجوری بمیرم. غصهش آدمو خفه میکنه.
لپتاپم به ناگاه خراب شد و دیگه درست نمیشه، تو گویی خنجری به قلبِ کوچکم زدن. هرلحظه فکر میکنی خیلی بدبختی و از این بدتر نمیشه که جهان برات بگایی جدید میزاد و میفهمی نه هنوز خیلی جا داره بگاتر بری.
میلیونها نفر بیکار شدن، حذف شدن و چشماندازی نیست و این بدبختی ته نداره. میترسم تصمیم بگیرم باروبندیلم رو جمع کنم برم خونه بابام بگم گه خوردم، من زندگی مستقل نمیتونم.
روزای بعد دی بود که بلااستثنا همه تو محل کارم جنگطلب شده بودن، یکبار با سرپرستم بحثم شد و یه نطقِ بلندی کردم و ریدم بهش و بعد اون بابت چیزای مسخره بهم فشار و تحقیرِ کاری داد. یبار لایِ بحثا بهشون گفتم کاش چیزی که شما خیال میکنین بشه، کاش وقتی آمریکا بمب رو سرمون میریزه ج ا
به درک واصل بشه ولی میدونم بعد از جنگ حسرتِ بدبختی روزِ قبل جنگ رو میخوریم و خیلی بدبختتر میشیم.
داره ۳ماه میشه کار نکردیم و میدونم هممون بیکاریم، هرجا حتی مسخرهترین جاها رزومه فرستادم و هیچ خبری نشده. بیشترو بیشتر تو غصه، ترس، استرس و مریضیهایی که از استرس گرفتم غرق میشم.
گرانی داره بیداد میکنه، اصلا قابل مقایسه با گرانیهای همیشگی نیست. خیلیهایمان بیکار شدیم، من خودم چند ماهه که کار نکردم، اینترنت همچنان قطعه و کسی پاسخگو نیست. مدرسه و دانشگاه در واقع نیست و نابود شده.
اوضاع حقیقتا به صورت بیسابقه وحشتناکه، هیچ امیدی به آینده نیست. ما بدبختیم!
احساس میکنم همین روزاست که از بیکاری خودمو از پنچره خونه پرت کنم پایین. خدایا این چه بلایی بود سرم اومد، نمیدونم با روزام چیکار کنم، صبحها بیدار شدن برام عذابه چون کاری واسه انجام دادن ندارم.
حالا که وی پی ان دارم زودی اینم بگم که بگم تف به شما بیشرفایی که واسه بمب ریختن رو سرِ ما و دود شدن زندگی ما هلهلهی شادی میکنید، شرم به شما کثافتای رقت انگیز.
شرایط عجیبیه، همش با خودم میگم خداروشکر بچه ندارم، شوهر ندارم، پت ندارم، مسئولیتِ کس دیگه ندارم و گویی هیچی دیگه ندارم. تهش یا بمب میخوره و میمیرم یا از باتلاقِ زندگی جهنمی خودمو میکشم. هیچ ارزش و دست و پا زدنی نداره این زندگی.
هر روز به معنی واقعی کلمه سیاهتر از دیرو��.
@saliteforever کاملا درست گفته علی بابا، تایپ قبلی بدون بار و بدون امکان تغییر تاریخ و بدون استرداد بوده، کلاس نرخی بعدی بار و با قابلیت تغییر تاریخ و امکان استرداد اضافه شده. هیچ جا ننوشته صد درصد مبلغ استرداد میشه.
هر روز که تو گرما آبِ خنک میخورم یادم میاد هزاران آدم رو تو گرما نگه داشتیم و مثل زباله باهاشون رفتار میکنیم. زنایی که پریودن چیکار میکنن؟ چند وقته حمام نرفتن؟ برگردن افغانستان کجا میرن، سقفی هست برن زیرش؟ اینارو داریم به چشم میبینیم. کاش بمیرم براشون، برای تک تکشون.
امروز انقدر گریه کردم که چشمام خشک شده، برای سرایدار اف��انستانیمون که با یه کوله غم رفت، برای همکاری که اومد وسیلههاشو جمع کرد و با گریه رفت، برای فروختن میزو صندلی و سیستم همکارای تعدیل شده بابت دادنِ حقوق ما چند نفری که موندیم. بابت دود شدنِ تلاشهای یک تیم. برای این زندگی.
هی یادِ امین، سرایدارمون میفتم و از غمش مچاله میشم، خجالت میکشم. موقع خداحافظی تلاششو کرد بغضش اشک نشه ولی تهش شد. واقعا احساسِ بیهودگی میکنم، خجالت میکشم برای ظلمی که به افغانها میشه و هیچکاری ازمون برنمیاد. شرم بر ما.
در جامعهشناسی به این پدیده میگن lateral violence یا horizontal oppression یا همون ستم عرضی! گروهی که خودش تحت ستمه به ستمگر در راه ستم به عضوی از اقلیتی دیگر کمک میکنه. عموماً هم از حقارت و تمایل به بندگی نشأت میگیره.
معالاسف آخوند لشکری از این ابلهان قابل استفاده در چنته داره.
این چند روز انقدر برای افغانستانیها غصه خوردم، گریه کردم که دارم خفه میشم. دیروز یکیشون تو خیابون داشت راه میرفت و سرشو اصلا از ترس اصلا بالا نمیاورد. عزیزم ما از خجالت باید انقدر سرمون پایین باشه. خاک برسر نژادپرستتون کنن، چقدر کثافت و آشغالین آخه. لعنت به اول و آخرتون.