مارک لوین: اگر این حکومت در ایران میتوانست، تکتک شما که در این اتاق نشستهاید را میکشت؛ تکتک شما را.
به هر زنی که در این اتاق حضور دارد تجاوز میکرد؛ به تکتک آنها.
اگر نوههایتان اینجا بودند، آنها را هم میکشت.
آنها همه شما را قتلعام میکردند، چون یهودی هستید، یا مسیحی هستید، یا صرفاً از آنها نیستید.
«و خدا لعنت کند اُمتی که شما را کشتند و لعنت کند هر آنکس را که اسباب این ستم بنا نهاد،
و لعنت کند آنان را که از امرای ظلم و جور برای قتل شما تمکین و اطاعت کردند»
- از متن “زیارت عاشورا”
#IranMassacre
بردار پیکرش را
آمار اشتباهند
نگذار این عددها او را فرو بکاهند!
او جشن زندگی بود!
عفریت کهنه نگذاشت
از «او» بگو به دنیا
از او که قصهای داشت
از آن گلوی مجروح…
تعداد واقعی ثبتنامشدگان پویش «جانفدا» کمتر از ۴ میلیون نفر است. جمهوری اسلامی تلاش کرد طرفداران خود را بیش از ۳۰ میلیون نشان دهد. اما یک اشتباه ناشیانهی برنامهنویسی واقعیت را آشکار کرد: این سایت هنگام نمایش کامنتها، شناسهی کاربران را، که تماما اعداد زیر ۴ میلیون هستند، نشان میدهد. الگوی شناسهها و فواصل آنها و بررسی شناسههای جدید پس از ثبت یک کاربر جدید هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که کل ثبتنامشدگان کمتر از ۴ میلیون نفر هستند.
برای راستیآزمایی کافی است دستور زیر را از ترمینال اجرا کنید:
curl -s 'https://t.co/TLOWMcIpK3' --data-raw 'action=getComments' | jq
بویایی برمبنای بقا تکامل پیدا کرده؛ اگه بویی رو چند بار حس کنه و جزیی از روزمره تشخیصش بده، کمکم بابتش پیامی به مغز ارسال نمیکنه.
چون باید قوهش رو صرف شناسایی بوهای جدید و تهدیدای احتمالی کنه.
به طور مثال نونی که بوی خون میده...
بخش عظیمی از ایرانیان مخالف ج.ا. هستند اما فاقد تشکل و لابی قدرتمند در جهاناند.
اینکه مردم ایران، در هیچ جای محاسبات دولت آمریکا قرار نمیگیرند، اینکه اروپاییها هیچ ابایی از همکاری و یاری رساندن به ج.ا. ندارند، نشان میدهد که در سالهای گذشته، تا چه حد در این زمینه غفلت کردهایم.
در کوتاهمدت، هیچ راهحلی برای تغییر شرایط دیده نمیشود اما با حضور پررنگتر در شبکههای اجتماعی انگلیسیزبان، میتوان قدری این وضعیت را به نفع مردم ایران، تعدیل کرد.
وقتی رئیسجمهور آمریکا تلاش میکند قالیباف را به عنوان مصداقی برای تغییر نظام در ایران معرفی کند، تنها اعتراض پرتعداد ایرانیان در شبکههای اجتماعی، میتواند خط بطلانی بر این روایت باشد.
ناامیدی سم مهلک کنشگری است. کنشگری تاریخ انقضا ندارد. تا همیشه، باید چون شهروندی مسئول، در صحنه باقی ماند و از حقوق شهروندی، در برابر سیاستمداران دفاع کرد.
«صدرا دقیقا بغل من بود، اما تکتیرانداز اونو انتخاب کرد و به سینهش شلیک کرد»
پرسید پسر را بزنم یا پدر را؟
گفت پسر را بزن پدر خودش میافتد.
#صدرا_سلطانی
چرا چپها با شاهنامه در ستیزند؟
ستیز چپها با شاهنامه، ستیز با یک کتاب نیست، بلکه ستیز با هویت یک ملت و حافظه تاریخی ماندگار و ریشهداری است که در تمام وجوه زندگی مردمان ایرانزمین جریان دارد. این تقابل در حقیقت با ایرانی است که پیش از ایدئولوژیهای وارداتی وجود داشته و ثابت کرده است که میتواند بدون آنها بر پای خود بایستد. شاهنامه تنها یک اثر ادبی نیست، بلکه ستون فقرات فرهنگ ایران و روایتی پیوسته از کیستی و چرایی ماندگاری ماست؛ و دقیقاً همینجاست که چالش اصلی برای جریان چپ آغاز میشود.
چپ ایدئولوژیک، چه در نسخههای مارکسیستی کلاسیک و چه در فرمهای بومیشده، با این پیشفرض صلب زندگی میکند که تاریخ باید صرفاً از عینک «مبارزه طبقاتی» و ماتریالیسم تاریخی بازنویسی شود. در مقابل، شاهنامه تاریخ را از دل خود ایران روایت میکند، قهرمانش را از خاک همین سرزمین برمیکشد و انسان ایرانی را فاعل مختار تاریخ میداند، نه قربانی ساختارها یا ابزار دست اندیشههای بیگانه. برای تفکری که عادت کرده همهچیز را از طریق ترجمه و الگوهای فرنگی بفهمد، شاهنامه یک ناهنجاری خطرناک و رقیبی سرسخت محسوب میشود.
این ناسازگاری در مفهوم «ملیت» به اوج خود میرسد. در حالی که چپها غالباً ملیت را یک برساخت بورژوایی یا مانعی برای همبستگی جهانی طبقات میبینند، شاهنامه بیپروا از مرز، خاک، دفاع و هویت «ما» در برابر «دیگری» سخن میگوید. برای چپی که میان وطن و بینالمللگرایی شعاری سرگردان است، حضور شاهنامه به معنای پایان اعتبار آرمانهای پوسیده مارکس، انگلس و مائو در ذهن ایرانی است.
علاوه بر این، شاهنامه بر محور «قهرمان» میچرخد؛ شخصیتهایی مثل رستم، سیاوش و کاوه که انتخاب میکنند، میجنگند و مسئولیت اعمالشان را میپذیرند. اما چپ ایدئولوژیک با فردیت و قهرمانی مشکل دارد، فرد را در ساختار حل میکند و قهرمان را اسطورهسازی ارتجاعی مینامد تا ناکامیها را به گردن شرایط عینی بیاندازد. شاهنامه با یادآوری قدرت ایستادگی انسان، لرزه بر تن تفکری میاندازد که به دنبال دیکتاتوری فرودستان و حذف رقیب است.
حقیقت این است که بسیاری از این جریانها با گذشته و تمدن ایران پیوند عمیقی ندارند و چون نمیتوانند تاریخ کهن این مرز و بوم را در قالب ایدئولوژی خود استحاله کنند، به آن میتازند. آنها با برچسبهایی چون «حماسه فئودالی»، «نژادپرستی» یا «باستانگرایی» سعی در بیاعتبار کردن این متن دارند، اما اینها نقد نیست، بلکه فرار از واقعیتِ متنی است که نشان میدهد ایران پیش از تمام این «ایسم»ها وجود داشته و خواهد داشت. فردوسی برخلاف ایدئولوگهای حزبی، نه از مسکو دستور گرفت و نه از پاریس ترجمه شد؛ او تنها و مستقل ایستاد تا زبان و جان ایران را از فراموشی نجات دهد.
در نهایت، ستیز چپ با شاهنامه، ستیز با اعتمادبهنفس تاریخی ملت ایران است. آنها از روزی میترسند که ایرانی بدون نیاز به قیم فکری و واژگان پرطمطراق فرنگی، به ریشههای خود بازگردد. شاهنامه نه علیه عدالت است و نه علیه مردم، بلکه تنها علیه «فراموشی» است؛ و طبیعی است هر جریانی که از فراموشی مردم ارتزاق میکند، با فردوسی و اثر جاودانهاش در ستیز باشد.
از @nimruz_ir / علی خزایی
خجالت بکشید! وقتی از «خالی بودن جای هنر» حرف میزنید، دقیقاً از کدام هنر سخن میگویید؟ از هنری که در گالریهای امن و زیر نورپردازیهای شیک متولد میشود، یا هنری که جوهرش را مستقیم از رگهای یک ملت میگیرد؟
شما به دنبال «طرح» و «سرود» میگردید، اما چشم و گوشتان را بستهاید! نمیبینید که سنگفرشهای این خیابان، امروز گویاترین تابلوی تاریخ است. کدام هنرمندی میتواند با قلممو، شکوه و تراژدیِ آن دستی را ترسیم کند که در آخرین لحظات حیات، با خونِ چکیده از تنش بر زمین سرد نوشت: «ایران»؟
تنها آنها که مردهاند از مرگ نمیترسند
چون من
چون من که بارها
مردانه مردهام
تابوت خویش را همهی عمر
بر دوش بردهام.
- نصرت رحمانی
یک عمر از حسین و ابوالفضل قصهها گفتید…
این حسین ماست که به یاد خدانور، آب به مردم میداد.
#حسین_ربیعی