ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران با ایحاد اختلال در فرایند احیای کمیته تحریمها ذیل قطعنامه ۱۷۳۷ و نکاتی در مورد ائتلاف چین، روسیه و ایران.
پیش از این گفته بودیم که چین و روسیه پس از اعلام موضع حقوقی بیسابقه خود در مورد غیرقانونی بودن فرایند اسنپ بک، اگرچه نمیتوانند مانع به جریان افتادن فرایندهای رسمی دیوانسالاری و دفتری بازگشت تحریمها در سازمان ملل متحد شوند، اما میتوانند از طریق ایجاد اختلال در انتخاب رییس کمیته قطعنامه ۱۷۳۷ و همچنین تشکیل پنل کارشناسان (POE) باعث شوند که فرایند اعمال قطعنامه های هسته ای به ایران عملا فلج شود و اکنون این پیش بینی نیز در حال محقق شدن است.
در جلسه دیروز شورای امنیت هم چین و روسیه با تکرار موضع قبلی خود اعلام داشتند که قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و هیچیک از قطعنامه های ذیل آن من جمله ۱۷۳۷ دیگر وجود خارجی ندارند. روسیه و چین ابتدائا به دستور جلسه اعتراض کرده و خواهان رای گیری رویه ای شدند و به آن رای منفی دادند. این رای گیری اگرچه ظاهرا به نفع امریکا و متحداتش تمام شد اما به عنوان موضع رسمی چین و روسیه پیرامون این مساله مهم ثبت شد و از آنجا فرایندهای کمیتههای تحریم در سازمان ملل با اجماع پیش میرود، چین و روسیه با مخالفتهای خود کمیته ۱۷۳۷ را عملا از انتفاع ساقط میسازند.
بررسی مواضع آمریکا و کشورهای اروپایی من جمله دانمارک نشان میدهد که آنها از فلج شدن مکانیزم اعمال تحریمها به ایران توسط چین و روسیه بشدت ناراحت و مستاصل هستند.
نکته دیگری که در بررسی مذاکرات این جلسه جلب توجه میکرد، این بود که طرف غربی مساله هستهای را بخشی از پازل کلان جنگ منطقهای اخیر، تنگه هرمز، تحدید توان موشکی ایران و ... میداند و این مساله در سخنان تمام حامیان تحریم ایران در این جلسه نمود داشت. یکی از دلایلی که نگارنده بارها و بارها وبارها بر لزوم تشکیل سریع مذاکرات جامع و راهبری دو جانبه و سه جانبه میان ایران و چین و روسیه جهت حل و فصل موضوع جنگ و تنگه هرمز اصرار داشته و دارد، همین مساله بوده است: پرونده هستهای را نمیتوان از سایر اضلاع طرح غرب برای مهار ایران جدا کرد و این پیچیدگی بیحد و حصر توسط قدرتهای کوچک و متوسط قابل هضم نیست.
همچنین ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران آنهم با اقدامی خلاف عرف و ایستادگی انها در کنار ایران در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، بطلان مهملاتی است که سالها توسط جریان غربگرا به خورد مردم و مسئولان کشور داده شده است: "چین و روسیه (خصوصا چین) به دلیل منافع مشترک فراوان با غرب هیچ کاری برای ایران نخواهند کرد." این در حالیست که پکن و مسکو نه فقط در فرایند طولانی و نفس گیر اسنپ بک، بلکه در دو قطعنامه اخیر ناظر به بازگشایی تنگه هرمز در کنار ایران قرار گرفتند. (که یکی وتو شد و دیگری به دلیل تهدید وتوی ایندو معطل مانده است). البته نگارنده اینها را به معنای "ائتلاف راهبردی" تهران، پکن و مسکو نمیداند و این حمایتها را نیز مشزوط و نه مطلق میداند، چون اساسا تهران در جهت ایجاد چنین ائتلافی هنوز کار چندانی نکرده است. این رویدادهای مهم و بیسابقه نشانگر آن است که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ منافع ایران، چین و روسیه دارای چه همپوشانی قابل توجهی است و هنوز ظرفیتهای بالقوه فراوانی در گسترش همکاریها وجود دارد که هنوز بالفعل نشده و میتوان آنها را در قالب گفتگوهای راهبردی دوجانبه و سه جانبه محقق کرد.
البته با وجود تمام شواهد آشکار و بطلان پیش بینیهای نادرست برخی، باز کسانی پیدا میشوند که چین و روسیه را دشمن درجه یک ایران دانسته و به هر طرحی که بخواهد تعمیق روابط ایران با ایندو را تئوریزه کند، در خلوت و جلوت حمله ور شده و خنجرهای رسانهای خود را از یمین و یسار روانه حامیان توسعه روابط با شرق نمایند.
از تهدید اتمی تا جنگ زیرساختی: چهره واقعی بازدارندگی ناقص را ببینید؛
تهدیدهای ترامپ فقط در سطح تهدید اتمی یا «نابودی تمدنی» خلاصه نمیشد. درست است که او در ۷ اپریل از نابودی یک تمدن سخن گفت، اما در کنار آن، الگوی خطرناک دیگری نیز قابل مشاهده بود: تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی و غیرنظامی ایران.
حمله دیشب به تأسیسات آب در منطقه سیریک، اگر در همین چارچوب فهمیده شود، صرفاً یک اقدام نظامی محدود نیست. این نوع اقدام را باید در منطق گستردهتر «جنگ علیه زیرساخت» تحلیل کرد؛ جنگی که هدف آن فقط تضعیف توان نظامی دولت نیست، بلکه فرسایش ظرفیت زیستی، اقتصادی و روانی جامعه است.
وقتی ترامپ از هدف قرار دادن «پلها» سخن میگوید، باید پرسید معنای راهبردی این تهدید چیست؟ پل در اینجا فقط یک سازه عمرانی نیست. پل، گره ارتباطی در شبکه ملی انتقال کالا، انرژی، خدمات، نیروی انسانی و امدادرسانی است. تخریب سازمانیافته پلها یعنی حمله به شریانهای ارتباطی کشور.
در کشوری مانند ایران، که به دلیل جغرافیای کوهستانی، پراکندگی شهرها و فقدان شبکه گسترده رودخانههای قابل کشتیرانی، حملونقل زمینی نقشی حیاتی دارد، پلها بخشی از زیرساخت بقا هستند. هدف گرفتن آنها به معنای اختلال در زنجیره تأمین، قطع ارتباط میان شهرها، کند کردن توزیع کالاهای اساسی و افزایش هزینه زندگی روزمره مردم است.
به زبان راهبردی، چنین تهدیدی میتواند بخشی از سیاست «مجازات جمعی از طریق زیرساخت» باشد؛ یعنی ایجاد فشار مستقیم بر جامعه با تخریب مسیرهای دسترسی به آب، برق، غذا، سوخت، درمان و حملونقل. این همان جایی است که جنگ از میدان نظامی فراتر میرود و به زندگی روزمره مردم نفوذ میکند.
تهدید به زدن نیروگاهها نیز در همین منطق قرار میگیرد. اگر پلها شبکه توزیع کالا و ارتباطات را مختل میکنند، نیروگاهها قلب شبکه انرژیاند. ترکیب حمله به پلها، آب، برق و حملونقل میتواند به معنای تلاش برای ایجاد فلج راهبردی، قحطی مصنوعی، بحران خدمات عمومی و فرسایش انسجام اجتماعی باشد.
اینجاست که مسئله بازدارندگی باید دوباره و با جدیت بیشتری فهمیده شود. بازدارندگی فقط به معنای داشتن موشک و پهپاد نیست. این ابزارها بخشی از بازدارندگیاند، اما کافی نیستند اگر نتوانند دشمن را حتی از طرح تهدید علیه زیرساختهای غیرنظامی کشور منصرف کنند.
تجربه نشان داد که در لحظات بحرانی، نه هنجارهای حقوق بینالملل، نه نهادهای بینالمللی و نه حساسیتهای ادعایی اروپا مانع از آن نشدند که یک قدرت بزرگ، به صورت علنی، از تهدید علیه زیرساختهای حیاتی یک کشور سخن بگوید. حتی برخی مقامات اروپایی در روزهای آغازین جنگ چنان سخن گفتند که گویی ایران در نظم حقوقی بینالمللی یک استثناست و قواعد عمومی درباره آن با همان شدت و حساسیت اعمال نمیشود.
این همان نقطهای است که واقعگرایی سیاسی دوباره خود را نشان میدهد: در نظام بینالملل، بقا پیش از هر چیز به توان بازدارندگی، تابآوری داخلی و قابلیت تحمیل هزینه بستگی دارد. حقوق بینالملل مهم است، اما بدون قدرت پشتیبان، اغلب در برابر منطق قدرتهای بزرگ ناتوان میشود.
بنابراین مسئله اصلی فقط این نیست که ایران چگونه باید در برابر تهدید اتمی بازدارندگی ایجاد کند. مسئله این است که کشور باید بتواند در برابر تهدید به نابودی زیرساختهای غیرنظامی نیز بازدارندگی معتبر داشته باشد. دشمن باید بداند که حمله به آب، برق، پل، بندر، شبکه حملونقل و زنجیره تأمین، هزینهای چنان سنگین و دردناک خواهد داشت که اساساً وارد محاسبه عملیاتی او نشود.
امنیت ملی فقط دفاع از مرزها و پایگاههای نظامی نیست. امنیت ملی یعنی دفاع از امکان زندگی عادی مردم: آب، غذا، برق، درمان، حملونقل، ارتباطات و استمرار کارکرد جامعه. اگر بازدارندگی نتواند از اینها حفاظت کند، بازدارندگی ناقص است.
ایران باید همزمان دو مسیر را دنبال کند: نخست، افزایش تابآوری زیرساختی از طریق پراکندگی، پدافند غیرعامل، ذخیرهسازی، مسیرهای جایگزین و بازسازی سریع؛ دوم، ایجاد بازدارندگی معتبر در برابر هرگونه حمله به زیرساختهای حیاتی کشور.
با وقاحت میپرسند: «لبنان به ما چه؟»!
باید از شما غربتیهای بیوطن که بیرون از مرزها برای اسرائیل پرچم میگردانید و کشتار ایرانیان زیر موشکباران را جشن میگیرد پرسید: «ایران به شما چه؟»
وقتی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل تجاوز به خاک ایران را آغاز کردند و در روزهای نخست، سهمگینترین بمبارانهای هوایی را رقم زدند، شما فارسیزبانانِ ویرانیطلب مشغول رقص و شادی بودید. درست در پنجمین روز جنگ (۲ مارس)، لبنان جبههای را علیه اسرائیل گشود تا از شدت آتش بر سر ایران بکاهد. نتیجه اینکه که تا به امروز، شمار قربانیان لبنانی این نبرد در راه دفاع از ایران، از تلفات خود ایرانیان پیشی گرفته است؛ اما شما پیادهنظامهای دشمن، امروز طلبکارانه میپرسید لبنان به ما چه!
به لطف خداوند، برند «ایران» با تکیه بر مقاومت یکپارچهٔ ملی ایرانیان و خون شهیدان، اکنون در جایگاهی ایستاده که تاریخ به ندرت مانند آنرا دیده است. بزرگترین تهدیدات برای این سرمایهٔ گرانبها، اولا هر آن چیزی است که به "وحدت حول پرچم" آسیب رساند و در آتش تفرقه و گسست بدمد، و ثانیا هر اقدام فرصت سوزی است که این گنج بیبدیل را به پشتوانهای برای توسعهٔ پایدار ایران و بهبود زندگی مردم بدل نسازد؛ مردمی که سالها بار جنگ و تحریمهای ظالمانه را با صبوری بر دوش کشیدهاند.
امید است که نخبگان و اصحاب رسانه پاسدار اتحاد ملی باشند و مسئولان نیز سرمایهٔ گرانبهای زمان را در راههای آزموده و ناکام گذشته نسوزانند و طرحی نو دراندازند.
سالها شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر دادند
قبل از جنگ رمضان از بیگانه خواستند به ایران حمله کند
نه تنها جان خود را ندادید بلکه بعد از حمله آمریکا
برادر زاده های ترامپ و نتانیاهو شدید و تشکر کردید
بعد امروز با وقاحت تمام میگویند لبنان برای شما مهم است نه ایران!!
قرارگاه مرکزی حضرت خاتمالانبیا(ص): عملیات ایران علیه اسرائیل متوقف شد
-در پاسخ به تجا،وزات اسرائیل در جنوب لبنان و ضاحیه، پاسخی دردناک به این رژیم داده شد و توقف عملیات نیروهای مسلح اعلام میگردد؛ در صورت تداوم تجا.وزات، اقدامات بسیار شدیدتر و کوبندهتر در راه خواهد بود