@Nimaaaaa7 یکمی سرده فقط!
ما ۱۸ مرداد بالای سبلان بودیم، برف میومد!
نظر شخصیم اینه کسی بعد از غسل از این آب زنده بیرون اومده، حتما قبلش رویینتن بوده!
@a8n3s توی یکی از موسسههای زبان، توی محلهای اعیوننشین تدریس میکردم. محدوده سنی از ۱۰ تا ۱۵ سال. اولین جلسه بعد از عید، ازشون پرسیدم عید کجا رفتین؟
فرانسه، دیدن خالهام
تایلند، یه هتل لوکس وسط یه جزیره
تور کشور ترکیه
ژاپن!!
من حقوقم را نداده بودند، فقط یه جفت کفش خریدم
یه بارهم یه تعمیرکار اومده بود خونه بابا اینها، خوشتیپ، سهتیغ، ناودان که هیچ، پوست کمرش هم پیدا نبود. به بابا که گفتم، برگشت بهش که اوستا! کار امروز جمع میشه؟ اونم گفت نمیدونم! اوستام تو راهه! گفته تو برو بچین وسایلا تا من خودمو برسونم!
بابا گفت: باریکلا که زود فهمیدی!
@Chizcastpod چشممون روشن [گوشمون خوش نوا]
خوش برگشتین ارشیا عطاری و رفقا
با چه اپیزود پر و پیمونی هم اومدین...
ممنون که ارزش میدین به مخاطب با تولید باکیفیت پادکستتون
دست مریزاد
@ali_hedielou منشی گفت: آقای اِوِرِدی! یارو با سینه ستبر گفت بنده هستم! منشی من من کرد که: شما مریض آقای دکتر هستید؟ گفت نه خیر! مریض مادرم هستند، من مراجع هستم، اومدم جواب آزمایششون را نشان دکتر بدم! برم داخل؟
چون پدربزرگم که فوت کرد، بین همه خواهربرادرها سر ارث و میراث کدورت پیش اومد! من دبستانی بودم و دیگه عموزادهها و عمهزادهها را ندیدم... تا رفتم دانشگاه! واقعا هیچ حرفی نداشتیم باهم بزنیم، مطلقاً با هم غریبه بودیم.
اوایل مهاجرت، عموم فوت کرد! وسط مصاحبههای کاری زنگ زدم ایران یه پسرعمو و زنعموم تسلیت گفتم. قرار بود مراسم هفتم، لایو اینستاگرامی باشه، چون خانواده وفامیل همه جای دنیا پخش بودن!
من چند بار قطعووصل شدم ولی دیگه پسرعمو و دخترعموم را ندیدم و شاید دیگه نبینمشون.
ناراحتم؟ نه،چرا؟
من هم توی این روز عزیز یادی کنم ازدبیر دلقک هندسه دوم دبیرستان، فروز که دفتر هندسه من را از پنجره طبقه دوم مدرسه پرت کرد بیرون که به جای دفتر ۱۰۰ برگ چرا توی سررسید مینویسی!
حتی وقتی توی تستهای ارزیابی،نفر سوم بهترین رتبه هندسه شدم خودش را زد به گاوی!
روز معلمه، خاک بر سرت فروز
@ParsehP من از شنیدن پادکست شما همیشه لذت میبرم و میآموزم ولی این پرونده حدود عدالت انگار زل میزنه به چشمهام و رک میگه: تو هنوز هیچی نمیدونی! هنوز به صفر هم نرسیدی! تاژه وقتی فهمیدی، هنوز نمیتونی اینها را درک کنی!
خیلی حس عجیبیه برام!
@daoriginalsiin دوستی داشتم (دختر) بسیار کتابخوان و اهل فکر. خوش ذوق، باسواد وخیلی قاطع... کوچکترین خطای پسرها را با تحکم به روشون میآورد و رایطه راقطع میکرد. تااینکه یه مدت با کسی دوست شد که تحصیلات بالا نداشت، بددهن بود،سهروز یهبار قهر میکرد. همه ردفلگها را یهجا داشت! این ازش دلنمیکند
یه استاد الکترونیک۳ داشتیم که کلاسهاش تو سه دقیقه اول انتخاب واحد پر میشد!
جلسه اول کلاسهاش میگفت: به خدا استادها باهم فرقی ندارن، ما همه بیسوادیم! من اگه سواد داشتم میومدم تدریس کنم؟با شما سروکله بزنم؟ همون چیزهایی را بگم که هزار باراز اول تاآخر گفتم؟
ما را اینقدر بزرگ نکنید!
کسی که همچین رزومهای داشته باشه، احتمالا وقت نداره هی از این برنامه بره اون برنامه
شاید یه روزی یه کارهای بوده
ولی الان کمپین بازاریابیه برای مطرح کردنش که یا دوره بفروشه، یا هر چی
خونه فامیل مهمون بودیم، از این مهمونیای صبح برو، شام بخور وبرگرد!
داشتیم با بچهها تو کوچه گل کوچیک میزدیم که صاحبخونه گفت بیزحمت برو دو تا بسته نون باگت و یه نوار بگیر.
دبستانی بودم گفتم باشه،فقط نوارِ چی؟مکسل،سونی؟ گفت نوار بهداشتی!
همونجا با پدیده پلاستیک مشکی هم آشنا شدم!
سال ۹۰ و اینا واسه یه خیریه کارهای رایگان و دلی میکردم. توی یکی از جشن هاشون با یه پسری آشنا شدم و وارد ارتباط شدیم. یه بار وسط یکی از همون جشن ها پریود شدم و فشارم شدید افتاده بود. از سرویس که اومدم بیرون، همون پسره اومد گفت الهام چی شده؟ بریم دکتر؟ گفتم چیزی نیست پریود شدم
شاعر گفته:
"... بوی عطر تن تو مثل گلاب تو حرم
با منه هر جا میرم..."
حالا کی خونده باشه این ترانه را؟
ویگن!
دیگه از ویگن و اندی که واضحاً مسیحیتر نداریم!
همین اول زندگی که میگه، املاکی با همین تصوربه من و خانمم و مادرم یه انباری که به چندتا پسر اجاره داده بودن را نشون داد!
دو تاشون شام میخوردن، یکیشون تو اتاق خواب بود، یکی لم داده بود رومبل،بوی عطرزنونه میومد، در دستشویی حمام هم از داخل قفل بود، گفتن یکی از بچهها رفته دستبهآب!
قبل از ازدواجمون اولین املاکی که رفتیم یه خونه80_90 متری تو یه محله متوسط معرفی کرد و گفت خودمم ندیدمش. زنگ زد به مالک پرسید تمیزه؟مناسب عروس داماد هست؟اونم گفت اره
رفتیم دیدیم به زور40 متر بود،کلا یه کابینت فلزی زیر سینک داشت،کابینت ابچکون هم با یه پیچ معلق بود.یه اتاق خواب
یه درس تک واحدی آزمدار تدریس میکردم. طبق روال بایدهر آزمایش از مبحثهای تئوری انجام میشد. استاد محترم مدار نصف نیمسال را رفته بود مرخصی و من هر چی میگفتم بچهها نمیفهمیدن
خلاصه یه آز آسون یه امتحان ساده و همه نمرهها بالا مسئول آزمایشگاه شاکی شد اینا کی درسشون اینقدر خوب شده؟