شما اگه یه دوره فشار روانی شدیدی رو گذروندی باشی مغزت یه سری از خاطراتت رو اسکیپ میکنه.
جوری که بعد اون فشار عاطفی شدیدی که کشیدم مغزم رفت رو حالت بقا و خیلی از خاطرات رو برام محو کرده.
یجا نوشته بود وقتی بهت میگن خیلی خوب از پسش بر اومدی ولی من ۷۰ درصد زندگیم رو یادم نمیاد.
«من کسی که دوستش داشتم را رها کردم، اتفاقا آدم ساختن و ادامه دادن هستم؛ اما اگر قرار باشد همیشه در حال تلاش کردن برای این باشم که بگویم" من وجود دارم" ترجیح میدهم فراموش شوم.»
جورج اورول|۱۹۸۴
زور زندگی خیلی زیاده!
انقد زیاده که یه روز بخودت میای و میبینی داری نهار فوت عزیزانتو میخوری، چون گشنته!
نگران قرص قلبتی، اونم بالاسر قبر کسی که از سکته مرده!
بعداز عمری کارفرما بودن، میری سرکاری با حداقل حقوق چون بچه داری!
چیز بدی نیست، گفتم که زور زندگی زیاده!
به نظرم بهای موندن کنار آدم اشتباه فقط از دست دادنِ زمان نیست. کمکم خودت را گم میکنی، به نیازهات شک میکنی، عزت نفست فرسوده میشه و به رنجی عادت میکنی که هرگز قرار نبود خونه ات باشه.
گاهی بزرگترین آسیبِ یک رابطهٔ اشتباه، زخمی نیست که میزنه بلکه زندگیایه که از تو میگیره.
چیزی که توی «دوستی» ستایش میکنم آزادیه. یعنی از تو از هر قید و بندی از سمت من رها هستی اما دوباره و دوباره و دوباره انتخاب میکنی که به سمتم بیای و این احتمالا قشنگترین شکل ارتباطه.