وقتی رفیقی در اخیر، پرسید فلانی! مراد وُ منظورت از آنچه جایی گفته بودی: «عاقبتنابهخیریِ» جمعی شاخوُدم ندارد، یعنی چه؟ عرض کردم که بهقول آن رفیقِ شاعرمان: «ببخشید قرائت من از اوضاع اینجوری است.»
علتِ حضور: راهی محبسشدن
مکانِ حضور: زندان تهران بزرگ
مدتِ حضور: هفتادوُپنج روز (ناقابل)
و اینکه بنده آدمِ کسی نبوده وُ نیستم.
به امید دیدار در روزهایی بِه از این ایّام.
«چرا تودهها برای بندگی خود، چنان میجنگند، که انگار برای رهاییشان از یوغ همان بندگی میستیزند؟»
١. دیرسالیست که در گفتمان #سلطنتطلبان، انقلاب ۵۷ نه حاصل تضادهای طبقاتی، سرکوب دگراندیشی با ید بسیط #ساواک، نابرابریهای انباشته و استبداد فردی محمدرضا شاهی، بلکه حاصل یک توطئۀ
١٢. تفکر نقادانه است.
[پینوشت: نقد و بحث و فحص راجعبه موسیقی و متن ترانۀ مذکور، خود مجالی دیگر میطلبد که ربطی به مواجهۀ جماعتی که جسارت رویارویی با فاجعۀ خودساخته و عبور شجاعانه از توهم توطئه را ندارد.]
١. هرگز حیطۀ علوم انسانی را در این مملکت چنین بیدروُپیکر ندیدهام. انگار کنی صرف گفتن «راستِکارِ ذائقۀ من نیست» حقِ وِتوِ داری تا فلان تِرم فلسفی، اجتماعی و ادبی را از بیخوُبن کنسل کنی. دارم بدیهیات میگویم؟ بله! در وضعیتی که شمارِ عرضهکنندگان محتواهای اغلب اِیآیی از تعدادِ
۵. از فرمولی سخن میگوید، هیچکس یکهو نمیپرد وسط که «نمیپسندم که ترکیبِ فلان ماده با فلان ماده، فلان فرآورده را بهدست دهد»؟ چراکه آنجا فرمول به آزمایشگاه و مسئله بند است وُ تابِ سلیقه ندارد. علوم انسانیِ بری از روشمندی هم چارهای ندارد جز آنکه