Max Amini SELLS OUT his fellow Iranians to appease Israel
“They are this species that have no sense of morals”
He is CELEBRATING the Lebanon Pager Attack that killed SO MANY civilians and hurt so many children
BOYCOTT THIS CLOWN, I blocked him
آیا احساس سرکوب در میان جوانان ایرانی اشتباه است؟
وقتی نوجوان بودم و در ایران زندگی میکردم، واقعاً فکر میکردم در بدترین و توتالیترترین کشور جهان زندگی میکنم. تصورم این بود که مردم در اروپا و غرب در جوامعی آزاد، بردبار و باز زندگی میکنند، در حالی که ما در سیستمی گرفتار شدهایم که گفتار، فرهنگ، رفتار و زندگی شخصی را کنترل میکند.
آن احساس واقعی بود. کودکانه یا بیمعنا نبود. بسیاری از جوانان ایرانی واقعاً احساس فشار، محدودیت، نظارت و اجبار اخلاقی برای اثبات وفاداری میکنند. احساس میکنند هر انتخاب شخصی میتواند سیاسی شود.
اما بعد از ۱۴ سال زندگی در اروپا، و بعد از مطالعه و مشاهدهی عمیقتر جوامع، چیزی را فهمیدم که قبلاً نمیفهمیدم: ایران اینگونه نشده چون ایرانیان ذاتاً اقتدارگرا هستند، یا چون حکومت صرفاً بدون هیچ دلیلی از کنترل مردم لذت میبرد. ایران به یک حکومت امنیتی تبدیل شده، چون دههها زیر تهدید خارجی، تحریم، ترور، خرابکاری، جنگ روانی، محاصرهی نظامی و احتمال دائمی حمله و تهاجم زندگی کرده است.
وقتی یک کشور برای مدت طولانی زیر تهدید خارجی زندگی میکند، چند فرایند همزمان رخ میدهد:
اولین فرایند، تمرکز فرماندهی یا centralization of command است. قدرت به سمت مرکز حرکت میکند: به سمت قوهی مجریه، ارتش، نهادهای اطلاعاتی و دستگاههای امنیتی. حکومت به این نتیجه میرسد که بقا نیازمند سرعت، پنهانکاری، وحدت و انضباط است. در چنین وضعیتی، نهادهای مستقل و اختلافنظر عمومی دیگر فقط بخشی طبیعی از جامعه دیده نمیشوند، بلکه ممکن است بهعنوان ضعف و خطر تلقی شوند.
دومین فرایند، انسجام روانیِ درونگروهی یا psychological in-group consolidation است. خطر خارجی احساس «ما در برابر آنها» را تقویت میکند. وفاداری مهمتر از فردیت میشود. وحدت مهمتر از اختلافنظر میشود. از مردم انتظار میرود کنار گروه خود بایستند، چون گروه در وضعیت حمله و تهدید دیده میشود.
سومین فرایند، بازتعریف مخالفت بهعنوان خطر یا reclassification of dissent as danger است. در شرایط عادی، انتقاد فقط انتقاد است، اعتراض فقط اعتراض است، و روزنامهنگاری فقط روزنامهنگاری است. اما وقتی کشور زیر تهدید خارجی قرار دارد، انتقاد میتواند بهعنوان کمک به دشمن تفسیر شود، اعتراض بهعنوان بیثباتسازی، رسانه بهعنوان جنگ روانی، و تغییر فرهنگی بهعنوان نفوذ.
چهارمین فرایند، بدگمانی نسبت به دشمنان داخلی یا suspicion of internal enemies است. وقتی یک کشور احساس محاصره شدن میکند، شروع میکند به جستوجوی جاسوس، همکار دشمن، خائن، عامل خارجی، تجزیهطلب و نفوذی. بعضی از این تهدیدها ممکن است واقعی باشند، اما منطق بدگمانی میتواند آنقدر گسترش پیدا کند که حتی شهروندان عادیِ ناراضی، منتقد یا خشمگین نیز خطرناک تلقی شوند.
پنجمین فرایند، مجازات سختتر بهعنوان بازدارندگی و کنترل نمادین یا harsher punishment as deterrence and symbolic control است. مجازات فقط برای تنبیه یک عمل نیست؛ بلکه برای ارسال پیام است: این زمان، زمان عادی نیست؛ زمان بقاست. حکومت از مجازات استفاده میکند تا ترس، انضباط و بازدارندگی ایجاد کند.
به همین دلیل، مردم داخل چنین کشورهایی میتوانند احساس کنند از طرف حکومت خودشان تحت فشار و آزار هستند، حتی وقتی آن حکومت واقعاً زیر تهدید خارجی قرار دارد. شهروند فشار را از دو طرف احساس میکند: از طرف دشمن خارجی و از طرف سیستم امنیتی داخلی. حکومت میگوید: «ما داریم از تو محافظت میکنیم»، اما شهروند احساس میکند زیر نظر است، ساکت شده، تهدید شده و به وفاداری مجبور میشود. مرز میان دفاع ملی و سلطهی داخلی کمکم مبهم میشود.
وقتی در ایران زندگی میکردم، دقیقاً چنین حسی داشتم.
اما این مسئله مخصوص ایران نیست. همین اتفاق در غرب هم افتاده است.
بعد از ۱۱ سپتامبر، ایالات متحده نظارت امنیتی را گسترش داد، قانون Patriot Act را تصویب کرد، گوانتانامو را ایجاد کرد، پارانویای امنیتی را عادی کرد، زندانیان را شکنجه کرد، و با بسیاری از صداهای مخالف با بدگمانی برخورد کرد. در اروپا نیز هنگام جنگها و تهدیدهای تروریستی، دولتها آزادی بیان را محدود کردند، پلیس و نظارت را گسترش دادند، سازمانهایی را ممنوع کردند، و با برخی اقلیتها بهعنوان مسئلهی امنیتی برخورد کردند. در دوران جنگهای جهانی نیز حتی دموکراسیهای لیبرال روزنامهها را سانسور کردند، مخالفان سیاسی را زندانی کردند، و به نام بقای ملی از مردم اطاعت و همصدایی خواستند.
پس نه، احساس سرکوب در میان جوانان ایرانی نامعتبر نیست. واقعی است. اما توضیح آن عمیقتر از این جملهی ساده است که «ایران بد است و غرب آزاد». یک حکومت زیر تهدید دائمی، به حکومت امنیتی تبدیل میشود. حکومت امنیتی بدگمان میشود. حکومت بدگمان کنترلگر میشود. و حکومت کنترلگر سختگیر و خشن میشود.
اما وقتی تهدید خارجی از بین برود، دلیل اصلی این سختگیری نیز شروع به از بین رفتن میکند. وقتی بقا دیگر مسئلهی مرکزی کشور نباشد، جامعه دوباره میتواند نفس بکشد. حکومت دیگر مجبور نیست هر اختلافنظر را یک خطر امنیتی ببیند. گفتار بازتر میشود. فرهنگ بازتر میشود. مجازات نرمتر میشود. اعتماد بهآرامی بازمیگردد.
من باور دارم همین اتفاق برای ایران نیز خواهد افتاد.
وقتی تحریمها، تهدید حمله، خرابکاری، ترور و بیثباتسازی خارجی پایان یابد، حکومت ایران بهطور طبیعی به سمت تبدیل شدن به یکی از آزادترین و بردبارترین حکومتهای جهان حرکت خواهد کرد. دلیل اصلی سختی سیستم، فرهنگ ایرانی، اسلام، یا عشق ذاتی به سرکوب نیست. دلیل اصلی، بقا زیر حملهی دائمی است.
کشوری که دائماً تهدید میشود، مانند انسانی رفتار میکند که دائماً مورد حمله قرار گرفته است: عصبی، دفاعی، بدگمان و سختگیر. تهدید را بردارید، همان انسان میتواند آرام شود، دوباره اعتماد کند و سخاوتمند شود.
جوانان ایرانی اشتباه نمیکنند که احساس فشار میکنند. اما اگر فقط کشور خودشان را مقصر بدانند و تهدید خارجیای را که این وضعیت امنیتی را ساخته نادیده بگیرند، واقعیت عمیقتر را درک نکرده اند.
من زمانی فکر میکردم ایران بهطور منحصربهفردی سرکوبگر است.
اما امروز باور دارم ایران کشوری است که بهخاطر دههها دشمنی خارجی، مجبور شده در وضعیت دفاعی و امنیتی زندگی کند.
این قانون طبیعت است.
روح الله قدسی
۳۰ آوریل ۲۰۲۶
دعوت می کنم در این توفان توبیتری شرکت کرده و این پست را به اشتراک بگذارید. هموطنان عزیز برونمرزی ما باید عاملیتمان را در مخالفت با جنگ، حفظ زیرساختهای حیاتی ایران و جان مردم داخل کشور و دفاع از صلح نشان بدهیم. فعالیت ما اثرگذار است.
This well-spoken, smart & educated #Iranian assistant professor #ElhamKadkhodaie from #Tehran University is very articulate in explaining why #Iran cannot trust the #US.
Also #US needs to remove all its military bases surrounding #Iran & stop supplying funds & weapons to #Israel.
دعوت رابرت دنیرو ستاره هالیوودی از مردم آمریکا برای اعتراض به سیاست های ترامپ.
رابرت دنیرو با توصیف ترامپ به عنوان پادشاهی دیوانه، مستبد و بیمار، از مردم آمریکا خواست در تظاهرات مسالمتآمیزی تحت عنوان No Kings علیه او شرکت کنند.
The Israeli government has displaced a total of 6 million people from their homes. (3 million Iran, 2 million Gaza, 1 million Lebanon).
6 million people.
The equivalent of the entire population of Maryland displaced from their homes.
By one government.