روح ایران مانند آتشپارهٔ سوزانی در کانون بقای ملی ما مخفی است. اگر امروز مانند کوه آتشفشان خمود و خموش است، روزی چنان انفجار و اشتعال نماید و نور به اطراف پراکند که بدخواهان به ندبه افتند. روح ایرانی بسی ناموران تاریخی آفریده و مردان و زنان باعزم و آهنینپنجه به وجود آورده است.
گفتمان ملیگرایی چه ارتباطی با آیین شهریاری و نظام پادشاهی دارد؟
ملیگرایی ترجمهی ناسیونالیسم است و ناسیونالیسم تعریفهای متعددی دارد. اول باید دید منظور از ناسیونالیسم چیست. گاهی ناسیونالیسم به معنای پروژهای سیاسی برای ساختن «ملت» است؛ یعنی طرح و نقشهی یک دولت برای مهندسی و درست کردن ملت. مانند آنچه در آناتولی روی داد و طی یک پروژه سیاسی، ملت ترکیه از درون خاکستر عثمانی، مهندسی و ساخته شد. برای این مهندسی و پدید آوردن ملت، تاریخ و عقبه و هویت و زبان رسمی درست شد و بسیاری از زبانها و هویتها با برنامه رسمی نابود و یا انک��ر گشت. این معنا و مضمون ناسیونالیسم اصلاً ربطی به ایران ندارد؛ بنابراین به آیین شهریاری هم ربطی پیدا نمیکند. همانطور که در پاسخ به پرسش نخست نشان دادم، پدیداری ملت ایران روندی طبیعی داشته و نتیجهی جریانی سیاسی یا ایدئولوژی ملی و پروژهای دولتی یا برآمده از نظام بینالملل جدید نیست. از این جهت پدیداری ملت ایران را نمیشود با تاریخ ناسیونالیسم در دنیای جدید و غرب فهمید و سنجید. این سخنان هم ناسیونالیستی -به معنای شور و شوق ملیگرایانه و شکوهمند دیدن ملت- نیست. این سخنان ربطی به این علاقه و شکوهمند دیدن وطن و ملت ندارد بلکه بحث علمی است. این سخنان را مثلا آدا�� اسمیت که از بزرگترین متخصصان حوزه مطالعات ناسیونالیسم است نیز گفته است. حتی هابزباوم هم که ملت را پروژه دولتی و رسمی میداند، ایران را ملتی قدیمی و هزارهای میبیند و نه متعلق به دوران جدید. بنابراین به این معنا آیین شهریاری به ناسیونالیسم و ملیگرایی ارتباطی ندارد. چون مسئلهی ما هرگز «ملتسازی» نبوده است. این که برخی در بحث توسعه، مدام از ناتمام ماندن پروژهی ملتسازی صحبت میکنند یا آن را به دورهی رضاشاه نسبت میدهند، از بیسوادیشان سرچشمه گرفته و هرگز در ایران مسئلهای به نام ملتسازی وجود نداشته است. ملت ایران به طور طبیعی وجود داشته و دارد؛ س��ختن ملتی که موجود است، محال است!
اما اگر ملیگرایی را به معنای جنبش سیاسی مثلاً در معنای دفاع از استقلال میهن و یا آن طور که در ادبیات مدرن به کار میرود، دفاع از حق حاکمیت ملی بدانیم، آنگاه به آیین شهریاری و ایده پادشاهی پیوندی مییابد. در دورههایی که ایران در اسارت و بند انیرانیان و دشمنان و بیگانگان بود جنبشهای ملی به نظام پادشاهی ارتباط پیدا کردند. در پاسخ به پرسش نخست اشاره کردم که در دورهی اسطوره، نبرد با توران با پیشوایی شاه روی داد و داشتن یک پادشاهی مستقل در ایران ایدهی کهنی است. هرگاه ایران شکست خورده و اشغال شده این ایده که پادشاهی حق ایرانیان یا فرزندان ایرج است، ایدهای زنده و جریانساز بوده است. در دوره امویان و عباسیان نیز چنین بود.
امرا و فرمانروایان، شجرهی خود را یا به پهلوانان باستانی که نجاتبخش ایران و یاور شاه بودهاند میرساندند یا به شاهی نامدار نسبت میدادند. طاهریان خود را از پشت رستم جهان پهلوان نامدار ایران میدانستند و از سویی هم به منوچهر نسب میرساندند. روشن است که نسب رساندن به رستم یا منوچهر فرزند ایرج، میتواند به چه ایدههای غیرمستقیمی رهنمون شود. صفاریان همانطور که در تاریخ سیستان آمده، نسب خود را به ساسانیان و شاهنشاه خسروپرویز میرساندند؛ یعقوب منشور خلیفه را نداشت اما در کنار شمشیر بر همین ایدهی تداوم شاهنشاهی ایران و میراث ساسانی تکیه داشت. آلبویه و سامانیان هم خودشان را یه ساسانیان میرساندند. حتی جالب است که بدانیم خوارزمشاهیان هم خودشان را از سیاوش پسر کیکاووس کیانی میدانستند. شاه اسماعیل هم خود را پشت شاهان کیان دانسته است. پس میبینیم که از قدیم ایدهی پادشاهی ایرانزمین با ایدهی استقلال و داشتن حکومت مستقل ملی در پیوند بوده است. پس اگر ملیگرایی به معنای جنبش دفاع از ملت و دولت باشد از دیرباز با پادشاهی همراه بوده و این تداوم و حفظ وحدت ملی و پاسداری از ایران با پادشاهی ممکن شده است.
این مسئله به نظر من فقط در مورد تاریخ قدیم نیست بلکه در تاریخ معاصر هم همین وضعیت حاکم است. بدون پادشاهی نمیتوانستیم از درون جنگ جهانی اول و دوم بدون آن که رشتهی حیات ملیمان آسیب جدی ببیند، بیرون آییم. از سوی دیگر در ارتباط با وضع فعلی باید بگویم وظیفهی حکومت دنبال کردن سیاست در راستای منافع ملی و خیر عمومی است. در این صد و اندی سال اخیر، جنبشهای ضدملی نظیر بنیادگرایی اسلامی و ایدهی وحدت اسلام ظهور کردهاند که سیاست را، خرج کردن ایران برای امت اسلام تعریف میکنند، البته ایدهی اتحاد اسلام چه در ترکستان و چه در عثمانی در دوره عبدالحمید، تاریخ مفصلی دارد که نمیشود اینجا به آن پرداخت.
از مصاحبه با کیهان لندن
به مناسبت سالروز درگذشت روحالله خالقی:
خالقی، نوآوری در موسیقی ایرانی را که مقارن با مشروطیت آغاز شده بود به کمال پختگی رساند. در سال ١٣٢۵ انجمن موسیقی ملی، به همت او تأسیس شد و سه سال پس از آن با با تأسیس هنرستان ��لی موسیقی، به یکی از آرمانهای هنری کشور، جامه عمل پوشاند.
در هجوم غبار و هیاهوی زمانه، یاد تو بهسان پرچم شکوه و فرّه ایزدی، قامت آرزوی #ایران را به سوی رفعت و تجدد راست میکند. جاودان باد خاطرت در ضمیر این خاک که تو را به عنوان نماد شکوه، نظم و سرفرازیِ میهن به یاد خواهد آورد. 👑
@LyarTweet اینکه «شهروندان هم اقوام کشور را تشکیل میدهند» درست است؛ اما عکسش درست نیست: یعنی نمیتوان گفت «حقوق را به قوم بدهیم تا خودبهخود به شهروند برسد».
برخی از میهندوستان ممکن است فریب رؤیاهایی را بخورند که بیگانگان برای #ایران طراحی کردهاند. بیگانه هرگز در ابتدا صریحاً از تجزیه سخن نمیگوید؛ نخست با طرح شعار «حقوق اقوام» روان ملی ما را تکهتکه میکند و سپس گامبهگام برنامههای خود را پیش میبرد.
#ایران_یکپارچه
احیای عظمت ایران و استقرار دوباره سامانه پادشاهی، اگر قرار است رخ دهد، باید صرفاً بر پایه اراده آزاد و آگاهانه ملت ایران باشد، نه خواست هیچ قدرت بیگانه؛ زیرا هیچ بیگانهای از منظر منافع ملی ایرانیان به این مسئله نمینگرد.
#بازگشت_به_مشروطه#بازگشت_پادشاهی_پهلوی
خیر سرکار خانم، ما با تازیانههای نواخته نشده و اعتصابهای دروغین و خبر کذب جانهای در خطر مشکل داریم. ما دروغگویان را انکار میکنیم. شما بابت تمام این دروغها با پاداش داخلی و جوایز خارجی جلو رفتید و از قضا خونهای بسیاری بر گردن شماست
۱/
در هر جامعهای، #نظم و تداوم #میهن نیازمند تکیه بر ریشههایی است که آزمون تاریخ را پس دادهاند. خاندان پهلوی نه صرفاً یک نام، بلکه نمادی از پیوند اراده ملی با ساختار خرد سیاسی است.
۱۲/
پس وقتی از #گسستناپذیری ایران و شاهنشاهی سخن میگوییم، از یک شعار احساسی دفاع نمیکنیم؛ از درسی سخن میگوییم که #تاریخِ دراز این سرزمین بارها تکرار کرده است: ایران تنها زمانی میپاید که صورت سیاسیاش ادامهٔ عقلِ تاریخیِ خودِ ایران باشد، نه محصول شتابزدگی و رؤیاهای بیریشه.
اگر تاریخ #ایران را نه فهرست سلسلهها، بلکه سیر یک «ایدهٔ سیاسی» بدانیم، آنگاه #شاهنشاهی تنها یک شکل گذرا نیست؛ صورتِ تاریخیِ همان ایدهای است که نامش ایران است. پرسش این است: آیا میتوان ایران را فهمید بیآنکه این صورت را جدی گرفت؟
۱۱/
به تعبیر دیگر، ایران بدون #صورت تاریخیِ خود قابلفکر شدن نیست. شاهنشاهی، طولانیترین تمرین این صورت است؛ گسستن از آن، اگر بیفکر و بیملاحظه باشد، نه گشودن افق نو، که بریدن رشتهای است که تاریخِ این سرزمین را به آینده وصل میکند. #تاریخی