روی پل هوایی چندتا آدم رو دیدم که تیشرت با طرح تیم آرژانتین پوشیده بودن. برای لحظهای این تصویر که یه عده با هم یه جا میخوان فوتبال ببینن و خوشحالی کنن حال خوبی رو ایجاد کرد...
هربار بخش جدیدی از ذهنم توی اتاق تراپی روشن میشه و میبینمش، با خودم میگم چرا خانوادههای ایرانی با اینهمه ترومای جمعی و روشهای تربیتی عجیب، به صورت کاملا موظف مارو از ۱۸-۱۹ سالگی نفرستادن تراپی؟
که این بار سنگین و نافهموم اضطراب و مسایل دیگه رو دههها با خودمون حمل نکنیم؟
@arghavan1210 ببین من برای چک کردن جواب آزمایشهام و سونوم رفته بودم و خب pcos/pmos برای من فعلا به اون حد بحرانی نرسیده که قرص بخوام و آزمایشام اوکی بود.
فقط برای یه چیزای خاصی که توی آزمایشم بود متخصص غدد و پوست رو هم توصیه کرد ببینم
و کلا برای حل این موضوع، آدم باید یه مسیر رو پیش بگیره..
من بالاخره دکتر زنان مهربون و باحوصله خودم رو بعد از تلاشهای فراوان طی سالها، پیدا کردم :)
خانم دکتر مهتاب مستشار، همه سوالام رو با حوصله و روی باز جواب داد و اینقدر رفتارش خوب بود که بعدش همش اینطور بودم باورم نمیشه که میتونست تجربه دکتر زنان اینقدر خوب باشه
خیلی خانم دکتره رو دوست داشتم 🚶♂️🚶♂️:')
هی یادش میوفتم چشم قلبی میشم
اون قبلیا با من چه کردن که یه نفر که رفتار طبیعی یک انسان رو داره، اینقدر به نظرت خوب میاد
بقیهای که تا الان پیششون رفته بودم اصلا به سوالام توجه کامل نشون نمیدادن و همش فقط میخواستن یه سری قرصی که قبلا اصلا عوارض جالبی برام نداشته بوده بنویسن. انگار اصلا تو رو نمیشنون. انگار که یه رباتن و اونجا نشستن تا چندتا تسک رو فقط تیک بزنن. بابا طرف مقابلت یه آدمه...
درحالی که هیچی برای ارشد جامعهشناسی نخونده بودم، امروز رفتم کنکور دادم و رهاترین کنکور زندگیم بود. با فراغ بال ریدینگهای زبان رو میخوندم و استرس زمان نداشتم.
یه سری چیزا هم از آمار و ریاضی توی ذهنم بالا اومد و جواب میدادم که خودم فکر میکردم همه رو فراموش کرده باشم.
و اینطور این روزها رو میگذرونم... ورزش میکنم، فیلم میبینم، تراپی میرم و در تلاشم دوباره گزارش نوشتن رو به زندگیم برگدوندم...
این روزهایی که همهچی تاریکه، جمهوری اسلامی از بین نمیره، جنگ هم حالاحالاها ادامه داره.
چی به سر این مردم خواهد اومد رو خدا میدونه...
امروز باشگاه رو زودتر باید تعطیل میکردن و منم خیلی حوصله عوض کردن شلوار رو نداشتم این شد که اینطوری تا ماشین که دور هم پارک کرده بودم، با جورابهای زرد در سطح شهر قدم زدم :)
انگار اینقدر خسته بودم که حتی یکی مسخره هم میکرد شاید مثل همیشهم ناراحت نمیشدم.
دیشب شب خیلی سختی بود. اینقدر شدت سردردم زیاد بود که فقط میخواستم همون لحظه همهچی تموم شه و دیگه چیزی خس نکنم.
دلیل سردرد آیا بودن زیر آفتاب بود؟ صبح زود بیدارشدن و کمخوابی؟ گرسنگی؟
یا هرچه زودتر باید بوتاکس رو تمدید کنم
بعد از تموم شدن کتاب دزیره، یه کتاب دیگه پیدا کردم که در همون عصر ویکتوریایی رخ میده. و فهمیدم که پناه به این رمانها مثل یه راه برای خنک کردن ذهنم عمل میکنه و باید همیشه یه اینطور قصهای رو درحال شنیدم باشم...
دکمه پخش رو میزنم و کارهای خونه رو شروع میکنم.
@sky_angel_17 برای من شدت حملاتم رو خیلی کم کرد و الان که سردرد شروع میشه با خوردن میگرکسترا اوکی میشم، ولی پارسال خیلی سردردهای شدیدتری داشتم و قرص هم جواب نمیداد
ولی روی این حد الانش دیگه انگار ثابت مونده
میگرن خود عذابه 🤦🏻♀️🤦🏻♀️