دچار ناشناختهترین گونهی شرم شدهام، شرمِ بازماندگی.
از زنده بودنم خجالت میکشم، حس میکنم هزاران هموطنم بهجای من مردهان، کسانی که بسیار بیشتر از من لایق زندگی بودن. این زندهبودن دیگه برام هیچ امتیازی نیست، فقط یه امانته روی دوشم، تا روزی که تقاص خون شما رو از اینها بگیریم.
بچهها من دارم یه پروژهای روی دانشجویان دانشگاههای علوم پزشکی تهران و شهیدبهشتی انجام میدم و زمان زیادی هم ندارم.
اگه دانشجوی این دانشگاههایید ممنون میشم وقت بذارید به پرسشنامه پاسخ بدید و اگه دوستی دارید براش بفرستید.
اگه لطف کنی�� ریت بزنید هم که بینهایت به من لطف میکنید.