اگر میدانستی ساختن دوبارهی دنیای کوچکم…
بدست آوردن دوبارهی آرامش و شادیام، چه اندازه سخت بود و چه مدت طول کشید
میفهمیدی چرا اینقدر در انتخاب کسانی که به زندگیام راه میدهم، با وسواس و دقت عمل میکنم…
یکبار توسط پدر و مادر متولد میشوید و بار دیگر باید خودتان را با روانشناسی، فلسفه و هنر، رشد دهید. خیلی از انسانها از سوی والدینی فاقد صلاحیت متولد شدند؛ ناگزیرید خودتان برای خودتان پدر و مادری کنید
تا وقتی همهچیز را تحمل میکنی و از اشتباهات دیگران میگذری، آدم خوبی هستی و همه دوستت دارند. اما همین که برای خودت حد و مرز میگذاری و از دیگران میخواهی مسئولیت رفتارشان را بپذیرند، یکدفعه میشی آدم سختگیر، حساس یا ایرادگیر.
گاهی بعضی آدمها تو را نه به خاطر خودت، بلکه به خاطر میزان تحملی که از آنها داری دوست دارند.
بعضی از دوستان میپرسن؛
تو چجوری میتونی توی هر شرایطی اینقدر امیدوار باشی؟
جواب میدم، امید، چیزی نیست که آدم فقط در روزهای خوب پیداش کنه.
امید، بخشی از ذاتِ زندگیه.
یه نیروی آرومه اما خیلی قوی.
خوب که نگاه میکنی، میبینی تا همین لحظه، ما رو از طولانیترین و تاریکترین شبها عبور داده.
همیشه یادمون میندازه که هیچ تاریکی همیشگی نیست.
زندگی بلده خودش را ترمیم کنه.
بلده حتی از دلِ ویرونیها، دوباره جوونه بزند.
یادت باشه هیچ زمستانی تا به حال باعث نشده که بهار فراموش بشه.
پس بعد از هر فروپاشی زندگی دوباره خودش را به سمت نور هدایت میکنه.
بعد از هر شبی همیشه صبح برمیگرده. و این به معنای یک معجزه نیست. در واقع این ریتم طبیعی جهانه.
همیشه همونجوری بوده. پس همهی ما در همین چرخهی تحمل، سقوط و بیداری هستیم. این سنگینی که الان داریم احساس میکنیم، پایان راه نیست. این سنگینی، این صبر، در واقع کارگاهِ تغییره. دنیا هیچ وقت و هیچ وقت نذاشته که تاریکی برای همیشه بمونه.
یادمون نره، الماس همیشه تحتِ تراکم و فشار به وجود میاد.
پس نور هم از صبر زاده میشه. پس وقتی امید تو دلِ تو با صبر زنده بمونه، میتونه درد و تاریکی رو به تولدی دوباره تبدیل کنه.
امید، تَوَهم نیست.
بلکه نوعی اعتمادِ آرام به حرکتِ زندگیه.
یادمون نره که نور همیشه برمیگرده.
من آناهیتام. همسر مهدی که روز ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ بازداشت شد. میخوام اینجا دربارهش بیشتر بنویسم.
نمیدونم از کجا باید شروع کنم. شاید بهتره از جایی شروع کنم که همه زندگیشو پاش گذاشته؛ یعنی بچهها. به جرأت میتونم بگم اکثر اوقات صحبتامون درباره آینده بچههای ایرانه/۱
#مهدی_شفاخواه
#حسین_شنبهزاده از زندان اوین سلام رسوند به همه و گفت بهتون بگم:
«هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار رویِ دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلختر
از فراقِ دوستانِ پرهنر
بینهایت دلم براتون تنگه. امیدوارم هرچه زودتر ببینمتون، به آزادی و شادی.»
من ۵۴ سالم بود بورس دانشگاه براون گرفتم امدم امریکا.رانندگی بلد نبودم در ۵۷سالگی گواهینامه رانندگی گرفتم.این فقط یکیشه.در ۶۹ سالگی شروع کردم به انگلیسی نوشتن الانم که هفتاد وچهارسالم دارم زبان چینی یاد میگیرم! خوشت اومد؟
بر نوحههای مغلوب..
القای شرمساری..
بر شحنههای روضه..
زنهار دل سپاری!
دیدی که بر مزارش
رقصِ پدر کدام است؟؟
این هلهله عزا نیست..
آیین انتقام است..
با حکمِ سر به داری
از «شیون» عار داریم
او گفت «دست افشان..»
ما هم بر این قراریم..