اساتید یکی از رشته های ماژور دانشگاه ما سپردن که سال یک جدید که اومد چندتاشونو انقد اذیت کنین تا انصراف بدن تعدادشون به ۵ تا برسه.
بعد کلی آدم میرن زحمت میکشن تو این اوضاع کشور به یه جایی برسن.
امروز همزمان که اخبار بالا رفتن دلار رو میخوندم یه مامانی تو اورژانس دم اتاق سی پی ار داشت گریه میکرد و میگفت مامان ببخشید که پول دارو نداشتیم.
چجوری به این چیزا عادت کردیم؟!
یکی از هم روتیشنیهام دلش میخواد همه کارا رو باهم انجام بدیم، همه کشیکامون باهم باشه
حتی قراره یک ماه با من بیاد بیمارستان و برگرده حالا من نمیتونم بیشتر از یه مقدار خاصی ادما رو تحمل کنم مگر چند نفر محدود :))))