What does it say about you if you look at this infant and see a threat that must be eliminated?
And what does it say about the values of the countries that defend and enable these murders?
This is the 7-month-old Palestinian baby shot & killed by an Israeli soldier yesterday.
شما جرات دارید یک اثر مثل «پرسپولیس» در مورد فاجعه غزه یا ضاحیه بساز، اگر مُرده و زندهات رو جلوی چشمانت نیاوردند، جایزه های جهانی پیشکش ... 🙄 بعد از حقوق بشر برای ما تفت بده ...
L’HORREUR ABSOLUE.
À Gaza des enfants palestiniens sont déchiquetés par les forces d’occupation israéliennes.
Ne cessez jamais de parler de la Palestine !
Watch the filthy Zionist regime target Lebanese medics. The medics had just arrived after a father and daughter had been murdered by the regime.
Western legacy media journalists and elites hide these crimes because they are sinister monsters too.
While Europe still debates whether to end its Association Agreement with Israel, as if there is much to debate, Israel continues to happily commit war crimes in Gaza, the West Bank, and Lebanon.
This was South Lebanon today.
First, Israel bombed a father and his daughter. Then, when the medical team arrived, they bombed again. A double tap. A war crime.
Designed to maximize civilian casualties. That is, terrorism.
Un padre abraza a su pequeña hija, que es una mártir, como si estuviera abrazando su corazón que ha dejado de latir. Última despedida, último abrazo.
No ignores lo que sucede en #Gaza no dejes de compartir 🙏 y difundir 👇🇵🇸 🍉😥
Minab'ın annelerinden tüm dünyaya.
Kelimelerin asla telafi edemeyeceği bir şeyi kaybettiler. Ama yine de konuşmayı seçtiler. Öfkeyle değil. Acıyla… ve umutla. Bazı mesajlar çok basit: Birlik olalım… Ve bunun bir daha yaşanmasına izin vermeyelim.
👇 Dünya dinliyor. Ya siz?
اسرائیلیها غیرنظامیان بی دفاع فلسطینی را فقط برای تفریح و سرگرمی به قتل می رسانند.
این جنایت وحشیانه باید فوراً متوقف شود.در فیلم پهپاد اسرائیلی که منتشر شده، چهار جوان فلسطینی بدون هیچ سلاح و بدون هیچ تهدیدی، تنها در میان ویرانه های خانه هایشان در غزه قدم می زنند. پهپاد آنها را با موشک هدف قرار می دهد و همه را تکه تکه می کند. این تصاویر ثابت می کند که رژیم اسرائیل صرفاً برای لذت بردن از کشتن، غیرنظامیان را شکار می کند!
غربستیزی یا غربگرایی؟ مسئله این است
مسئله من با «غرب» نیست؛ با آن تصویر سادهلوحانهای است که بعضیها از غرب ساختهاند. تصویری که در آن غرب یعنی عقلانیت، آزادی، پیشرفت، دموکراسی، حقوق بشر و نجات ملتها. این همان غربگرایی خامی است که در نگاه بخشی از روشنفکران ایرانی، از جمله افرادی مثل صادق زیباکلام دیده میشود: غرب بهعنوان معلم تمدن، و ملتهای غیرغربی بهعنوان شاگردان تنبل تاریخ. غرب بهعنوان معلم تمدن، و ملتهای غیرغربی بهعنوان شاگردان تنبل تاریخ.
اما این روایت، فقط ناقص نیست؛ از نظر روانشناختی هم خطرناک است. چون ذهن انسان واقعیت را مستقیم نمیبیند؛ آن را از طریق چارچوبها، روایتها، تکرارها و تداعیهای عاطفی میفهمد. اگر سالها به یک ملت گفته شود «تو عقبماندهای چون خودت مشکل داری» و همزمان غرب بهعنوان نماد عقل، نظم، آزادی و پیشرفت معرفی شود، کمکم یک الگوی ذهنی ساخته میشود: ما ناقصیم، آنها کاملاند؛ ما مسئلهایم، آنها راهحلاند.
این دیگر فقط تحلیل سیاسی نیست؛ نوعی مهندسی شناختی است.
غربگرایی خام دقیقاً از همینجا شروع میشود: اول تاریخ را طوری روایت میکند که گویی غرب فقط با علم، دانشگاه، رنسانس، عقلانیت و قانون بالا آمد؛ بعد استعمار، بردهداری، کودتا، تحریم، اشغال، وابستهسازی اقتصادی و غارت منابع را به حاشیه میبرد. نتیجه این میشود که غرب در ذهن ما نه بهعنوان یک قدرت تاریخی با منافع مشخص، بلکه بهعنوان یک ناجی اخلاقی ظاهر میشود.
این یکی از پیچیدهترین مکانیسمهای قدرت است: اول در ساختن بحران نقش داری، بعد خودت را ناجی همان بحران معرفی میکنی.
اول ساختارهای محلی را تخریب میکنی، بعد میگویی این مردم دولتسازی بلد نیستند.
اول منابع را استخراج میکنی، بعد میگویی این کشورها فقیرند چون فرهنگ توسعه ندارند.
اول از دیکتاتورها حمایت میکنی، بعد میگویی این ملتها دموکراسی نمیفهمند.
اول جنگ، تحریم، کودتا و وابستگی میسازی، بعد با زبان کمک، بازسازی، حقوق بشر و نجات برمیگردی.
از نظر روانشناختی، این همان جابهجایی نقش قربانی و ناجی است. قدرتی که بخشی از بحران را ساخته، بعد خودش را تنها راه خروج از بحران معرفی میکند. در چنین وضعی، ملتها فقط از نظر اقتصادی وابسته نمیشوند؛ از نظر ذهنی هم وابسته میشوند. یعنی حتی برای فهم رنج خودشان، نیازمند زبان و چارچوب همان قدرتی میشوند که در تولید آن رنج نقش داشته است.
اینجاست که غربگرایی خام، از تحلیل به سادهلوحی نزدیک میشود.
اما مسئله فقط سیاست خارجی غرب نیست. خودِ مدلی که غرب امروز بهعنوان «آزادی» و «پیشرفت» صادر میکند، در درون خودش هم بحرانزاست. غرب به ما میگوید از سنت، خانواده، دین، حیا، مرز اخلاقی و پیوندهای جمعی عبور کنید تا آزاد شوید؛ اما نتیجه این عبور، همیشه آزادی نبوده است. در بسیاری از جوامع غربی، آنچه به نام رهایی فردی شروع شد، به تنهایی، فروپاشی خانواده، کالاییشدن بدن، بیبندوباری جنسی، صنعت پورن، عادیسازی فحشا، بحران معنا و افزایش بیماریهای روانی منتهی شده است.
این جمله به معنی ایدهآلسازی جوامع غیرغربی نیست. در شرق هم ظلم، فساد، ریا، سرکوب و خشونت وجود داشته و دارد. اما خطای غربگرایان این است که بحرانهای غرب را نمیبینند یا آنها را «هزینه طبیعی آزادی» معرفی میکنند. در حالی که اگر همین نشانهها در یک جامعه غیرغربی دیده میشد، فوراً آن را نشانه عقبماندگی، شکست فرهنگی یا انحطاط اجتماعی مینامیدند.
کافی است به شاخصهای خود غرب نگاه کنیم. نرخ باروری در اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۴ به حدود ۱.۳۴ فرزند برای هر زن رسیده است؛ یعنی بسیار پایینتر از سطح جایگزینی جمعیت. در برخی کشورهای اروپایی نیز تولد خارج از ازدواج از تولد درون ازدواج بیشتر شده است. اینها فقط اعداد جمعیتی نیستند؛ نشانه تغییر عمیق در ساختار خانواده، تعهد، مادری، پدری و پیوندهای پایدار اجتماعیاند.
در کنار آن، بحران تنهایی و سلامت روان در خود غرب جدی است. گزارش رسمیSurgeon General آمریکا از «اپیدمی تنهایی و انزوای اجتماعی» صحبت میکند و میگوید ضعف ارتباط اجتماعی با افزایش خطر افسردگی، اضطراب، بیماری قلبی، سکته و حتی مرگ زودرس همراه است. این یعنی جامعهای که خود را الگوی نهایی آزادی معرفی میکند، همزمان با بحران عمیق پیوند انسانی روبهروست.
پس وقتی غرب از «رهایی» حرف میزند، باید پرسید: رهایی از چه چیزی و به سمت چه چیزی؟
رهایی از خانواده، اما به سمت تنهایی؟
رهایی از اخلاق، اما به سمت کالاییشدن بدن؟
رهایی از دین، اما به سمت بحران معنا؟
رهایی از سنت، اما به سمت بازارِ بیرحمِ مصرف، سکس، تصویر و توجه؟
این همان بخشی است که غربگرایان خام معمولاً از آن فرار میکنند. آنها غرب را با دانشگاه، تکنولوژی و نظم اداری معرفی میکنند، اما درباره فروپاشی روانی و اخلاقی همان جوامع سکوت میکنند. در روایت آنها، غرب همیشه «راهحل» است؛ حتی وقتی خود غرب درگیر بحران خانواده، تنهایی، مصرفزدگی، افسردگی، اضطراب، پورن، فحشا و بیمعنایی است.
ادعای اول این جریان این است که غرب پیشرفت کرد چون عقلانیتر بود. پاسخ من این است: عقلانیت بخشی از داستان است، نه تمام داستان. اگر غرب فقط با عقلانیت رشد کرده بود، چرا مسیر رشدش از دل استعمار، بردهداری، جنگهای امپراتوری، نابودی جوامع بومی و استخراج منابع گذشت؟ پژوهش معروفAcemoglu, Johnson و Robinson نشان میدهد استعمارگران اروپایی در بسیاری مناطق نهادهای استخراجی ساختند که اثر بلندمدت بر توسعهنیافتگی امروز کشورها داشتهاند. یعنی استعمار فقط یک حادثه قدیمی نبود ، بلکه آثار آن امروز نیز قابل مشاهده است.
ادعای دوم این است که عقبماندگی کشورهای غیرغربی بیشتر تقصیر خودشان است. این هم یک سادهسازی خطرناک است. بله، فساد داخلی، استبداد، ضعف نهادها و خطاهای فرهنگی وجود داشتهاند. اما حذف نقش غرب، تحلیل نیست؛ پاکسازی صحنه جرم است. در آفریقا، پژوهشNathan Nunn نشان میدهد تجارت برده اثر منفی و پایدار بر عملکرد اقتصادی امروز کشورهای آفریقایی داشته است و فقر امروز را نمیتوان فقط با «فرهنگ» یا «مدیریت داخلی» توضیح داد؛ بخشی از آن محصول خشونت تاریخی بیرونی است.
ادعای سوم این است که غرب وقتی وارد کشورها شد، آنها را مدرن کرد. این جمله فریبنده است، چون نمیگوید کدام ورود. ورود علم، پزشکی، دانشگاه و تکنولوژی؟ یا ورود ارتش، شرکت نفتی، کودتا، تحریم و مهندسی سیاسی؟ اگر منظور علم و تکنولوژی است، اینها میراث مشترک بشرند و ملتها میتوانند آنها را بگیرند و بومی کنند. اما اگر منظور نفوذ سیاسی و امنیتی غرب است، کارنامه روشن است: کودتا، اشغال، تحریم، وابستگی، بیثباتی و جنگ.
ایران نمونه واضح است. کودتای ۱۳۳۲ علیه دولت مصدق خیال تاریخی نبود؛ واقعیت مستند بود. این یعنی بدبینی ایرانیان به غرب از آسمان نیامده است. وقتی یک ملت تجربه میکند که نخستوزیرش بهخاطر تعارض با منافع نفتی و ژئوپولیتیک غرب سرنگون میشود، بعد از آن بدبینیاش «توطئهمحوری» نیست؛ حافظه سیاسی است.
اما اینجا باید یک نکته عمیقتر را هم گفت: تاریخ، آن چیزی نیست که بیواسطه در دسترس ما باشد.
گذشته واقعاً رخ داده است، اما ما به گذشته خام دسترسی نداریم. چیزی که ما «تاریخ» مینامیم، معمولاً از مسیر کتابها، اسناد، آرشیوها، روایتهای رسمی، دانشگاهها، رسانهها و نهادهایی به ما رسیده که اغلب زیر نفوذ قدرتهای پیروز بودهاند. تاریخِ قابلدسترسی ما همیشه انتخابشده، ویرایششده، طبقهبندیشده و روایتشده است.
پس وقتی قدرت پیروز خودش کتاب مینویسد، خودش دانشگاه میسازد، خودش آرشیو را کنترل میکند، خودش رسانه جهانی دارد و خودش معیار «علمی بودن» روایتها را تعیین میکند، طبیعی است که خودش را عقلانی، مدرن و نجاتبخش نشان دهد و دیگران را عقبمانده، احساسی، خشن یا ناتوان معرفی کند.
اینجاست که مسئله فقط تاریخ نیست؛ مسئله کنترل حافظه است.
ادعای چهارم این است که کشورهایی مثل کره جنوبی، تایوان یا لهستان با غرب ارتباط گرفتند و پیشرفت کردند؛ پس غرب مفید بوده است. این هم نصف حقیقت است. این کشورها پیشرفت کردند، اما نه چون کورکورانه تسلیم غرب شدند. آنها دولت ساختند، آموزش را توسعه دادند، سیاست صنعتی داشتند، از موقعیت ژئوپولیتیک خود استفاده کردند و رابطه با غرب را تا حدی در خدمت منافع ملی خود قرار دادند. حتی درباره شرق آسیا، گزارشهای بانک جهانی نیز نقش دولت، آموزش، سیاست عمومی و مدیریت اقتصادی را برجسته میکنند، نه صرفاً «غربی شدن» را.
یعنی حتی مثالهایی که غربگرایان میآورند، علیه خودشان است. چون کره جنوبی و تایوان با وابستگی کور رشد نکردند؛ با دولت توسعهگرا، سیاست صنعتی، کنترل مسیر توسعه و استفاده گزینشی از فرصتهای جهانی رشد کردند. بسیاری از این پیشرفتها بدون سلطه سیاسی غرب هم میتوانستند رخ دهند، چون علم، بهداشت، آموزش، شهرنشینی و صنعتیشدن روندهای عمومی جهان مدرن بودند. غرب مالک این روندها نبود؛ فقط تلاش کرد آنها را به نام خودش ثبت کند.
ادعای پنجم این است که غرب امروز به کشورهای عقبمانده راه توسعه نشان میدهد. این یکی شاید از همه مضحکتر باشد. کشورهای ثروتمند غربی خودشان در مسیر توسعه از تعرفه، حمایت صنعتی، یارانه، قدرت دولت و کنترل بازار استفاده کردند؛ اما بعداً به کشورهای ضعیف گفتند بازار آزاد را بپذیرید و دولت را عقب بکشید. Ha-Joon Chang در Kicking Away the Ladder دقیقاً همین تناقض را توضیح میدهد: کشورهای توسعهیافته، بعد از بالا رفتن از نردبان، همان نردبان را از جلوی دیگران کنار زدند.
غربستیزی فقط برچسبی است برای خاموش کردن حافظه تاریخی. وقتی کسی از کودتا، استعمار، بردهداری، جنگ، تحریم و غارت حرف میزند، غربستیز نیست؛ دارد واقعیت را یادآوری میکند. غربستیزی یعنی نفرت کور از مردم، فرهنگ، علم و هنر غرب. اما نقد قدرت غربی یعنی فهمیدن اینکه دولتها و امپراتوریها دوست ملتها نیستند؛ آنها منافع خود را دنبال میکنند.
من با مردم غرب مشکلی ندارم. با دانشگاه غرب، علم غرب، موسیقی غرب، فلسفه غرب یا ادبیات غرب مشکلی ندارم. مسئله من با ماشین قدرتی است که پشت کلمات زیبایی مثل آزادی و حقوق بشر پنهان میشود، اما در عمل هرجا لازم بداند دموکراسی را قربانی نفت، امنیت، بازار، ژئوپولیتیک و سلطه میکند.
جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر نمونه روشن این دوگانگیاند. پروژه Costs of War دانشگاه براون تخمین میزند جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر در عراق، افغانستان، سوریه، لیبی، یمن و پاکستان بیش از ۹۴۰ هزار کشته مستقیم داشتهاند؛ از جمله صدها هزار غیرنظامی. اینها هزینه واقعی همان سیاستهاییاند که اغلب با زبان آزادی، امنیت و مبارزه با تروریسم توجیه شدند.
بنابراین سؤال اصلی این نیست که غربستیز باشیم یا غربگرا. این دوگانه خودش فریبنده است. مسئله این است که آیا واقعیت تاریخی، فرهنگی و روانشناختی قدرت را میبینیم یا نه. آیا میفهمیم بسیاری از کشورهایی که امروز «عقبمانده» نامیده میشوند، فقط قربانی خطاهای داخلی خود نبودند، بلکه قربانی قرنها مداخله، غارت، تحقیر، وابستگی و مهندسی سیاسی هم بودند؟
غربگرایی خام میگوید: غرب آمد و جهان را مدرن کرد.
حافظه تاریخی میگوید: غرب آمد، بسیار جاها را شکست، غارت کرد، وابسته کرد، بعد بخشی از همان خرابی را با نام تمدن، کمک و نجات فروخت.
و تجربه فرهنگی امروز میگوید: غرب حتی برای خودش هم نسخه نجات کامل نداشته است؛ چون پشت ظاهر پیشرفت، با بحران خانواده، تنهایی، بیماری روانی، بیبندوباری، فحشا، مصرفزدگی و بیمعنایی دستوپنجه نرم میکند.
مسئله نه نفرت کور از غرب، نه پرستش کور غرب. مسئله این است که حقیقت را از زیر لایههای تبلیغات بیرون بکشیم. و حقیقت ساده است:
غرب دوست مردم دنیا نبوده؛ بلکه اغلب دوست منافع خودش بوده است.
روح الله قدسی
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
به عبری، از «اسپارت مدرن» سخن میگوید؛ به انگلیسی، از «تنها دموکراسی خاورمیانه».
به عبری، پوریم را زنده میکند و از کشتن پارسیان و هامان میگوید؛ رسانه فارسی و سخنگوی فارسیاش اما از «پیمان کوروش» حرف میزنند.
به فارسی مینویسد «خلیج فارس»؛ به عربی مینویسد «خلیج عربی».
این دیگر دیپلماسی عمومی نیست. مهندسی چندزبانهی حافظه، ترس و فریب است؛ هر زبان، یک نقاب، هر مخاطب، یک روایت.
📺 فیلم/ در مورد آثار اقتصادی منفی جنگ اغراق میشود/ اگر جرات ندارید در شرایط جنگی از جمهوری اسلامی دفاع کنید، حداقل "زر" نزنید!
👤 دکتر سعید لیلاز، عضو حزب کارگزاران سازندگی در گفتگو با «خانه اقتصاد»: هنوز در جمهوری اسلامی هیچ بخشی به جز نیروهای مسلح آرایش جنگی نگرفته است
Iran must, Iran must, Iran must...
Germany is in no position to issue any "musts" against Iran. After all, Merz himself famously said just a few weeks ago that international law does not apply to Iran...
This is not a detainment camp in World War II, nor a prison in the Holocaust, this is Gaza. A chilling reminder that history repeats.
A holocaust is happening right before our eyes and the world is silent
We, the Lebanese and Palestinian, are the only people in history watching our genocide live, and we could get arrested or suspended for saying stop kill us, because it might hurt the feelings of the killers.