اونجایی مطمئن شدم میخوام باهاش ازدواج کنم که با یه گروه بزرگ رفته بودیم شهربازی، بعد از بازی اول من حالت تهوع گرفتم و موقع بازی بعدی روی نیمکت نشسته بودم. کنارم نشسته بود و هر چی گفتم من اوکیم تنهایی بشینم نرفت.یکم بعد پرسیدم واقعا نمیخواستی بری؟
گفت وقتی تو اینجایی، من کجا برم؟