مغز معیوبی دارم. متنی که کنارش چند بار علامت زدم که ترجمه شده و چند بار هم بررسی شده و “تمومه” رو ول نمیکنههه و چندباره میخواد از اول ترجمهش کنه! کرم داره. مریضه. اصلا حالیش نیست که دیر شده. حالیش نیست که یک ماه دیگه کنکوره و هیچی نخوندم. ای وای.😡
تقریبا یک ماه پیش یه چیزی تو Drafts نوشتم با این مضمون که انقدر بیچاره و بیراهحل هستم که به سرم میزنه برم سراغ جادو جنبل و دعانویس. الان وضعیتِ اون جریان چیزی حدود ۸ برابر از اون موقع بدتر شده و خیلی بیچارهترم. هی میگم ای کاش زمان برمیگشت به اون روزها.
این شکلیه روزگار.
دوست دارم سرعت زندگیم رو بذارم رو 2x. به عقب نگاه کنم و ببینم واکنش روزهای آیندهم به این روزهام چه شکلیه؟! کاش با خودم بگم وا، چقدر الکی بزرگش میکردم.