فراموش کردن ذاتاً قرار نیست جواب بده. چون یه نزاع داخلی بین دو قوای درونی ذهن (خودآگاه و ناخودآگاه) با هدف یکسان (حفظ بقا) ولی رویکرد متفاوت هست.
خودآگاه میخواد فراموش بشه تا کولهبار سبکتر شه و راحتتر جلو بری و زنده بمونی، ناخودآگاه هم میخواد فراموش نشه که همواره آماده (پرهیز، واکنش) برای اون فاجعه باشی و اون درد عظیم و مخاطرهآمیز اولیهی تروما دیگه تکرار نشه. واسه همین سخت و کماحتماله که بتونی با ابزار فراموشی یه نفره به درمان دائمی برسی.
فلذا معمولاً ساعتها که هیچچی، ماهها تراپی و مشاوره حرفهای لازم هست که بتونی خودت رو ترمیم کنی. رویکردهای مختلف مثل CBT و تحلیلی و ... متدهای مختلفی دارن. اما تهش نیاز به بازپردازش اون واقعه تروما و بازنویسی آنچه الآن باید بمونه هست. مسیر طولانیای هست و گاهی سخت، اما اگه بخوام عامیانه بگم آیا میصرفه؟ بهنظرم صددرصد. مخصوصاً اگه با آدم (یا آدمهای) مجرب کاردرستش که باهاشون کانکت میشی بری توی کار.
آدما معمولاً از تروماهاشون زنده و به ظاهر سالم میان بیرون. اما سایهی اون تروما (و بازظهور علائم و تپش قلب و آشفتگیش با کمترین محرکی) همیشه پشت سرشون هست، طوریکه انگار همین دیروز اتفاق افتاده.
گفتم بیام سالاد درست کنم که قبل از غذا اون رو فعلا بخورم، بعد که درست کردنش تموم شد اینطور بودم که حوصله و حال ندارم حتی سالاد بخورم. گذاشتمش توی یخچال و اومدم روی مبل وا رفتم.
ولی دیدن این رنگها کنار هم رو دوست داشتم...
روی پل هوایی چندتا آدم رو دیدم که تیشرت با طرح تیم آرژانتین پوشیده بودن. برای لحظهای این تصویر که یه عده با هم یه جا میخوان فوتبال ببینن و خوشحالی کنن حال خوبی رو ایجاد کرد...
هربار بخش جدیدی از ذهنم توی اتاق تراپی روشن میشه و میبینمش، با خودم میگم چرا خانوادههای ایرانی با اینهمه ترومای جمعی و روشهای تربیتی عجیب، به صورت کاملا موظف مارو از ۱۸-۱۹ سالگی نفرستادن تراپی؟
که این بار سنگین و نافهموم اضطراب و مسایل دیگه رو دههها با خودمون حمل نکنیم؟
@arghavan1210 ببین من برای چک کردن جواب آزمایشهام و سونوم رفته بودم و خب pcos/pmos برای من فعلا به اون حد بحرانی نرسیده که قرص بخوام و آزمایشام اوکی بود.
فقط برای یه چیزای خاصی که توی آزمایشم بود متخصص غدد و پوست رو هم توصیه کرد ببینم
و کلا برای حل این موضوع، آدم باید یه مسیر رو پیش بگیره..
من بالاخره دکتر زنان مهربون و باحوصله خودم رو بعد از تلاشهای فراوان طی سالها، پیدا کردم :)
خانم دکتر مهتاب مستشار، همه سوالام رو با حوصله و روی باز جواب داد و اینقدر رفتارش خوب بود که بعدش همش اینطور بودم باورم نمیشه که میتونست تجربه دکتر زنان اینقدر خوب باشه
خیلی خانم دکتره رو دوست داشتم 🚶♂️🚶♂️:')
هی یادش میوفتم چشم قلبی میشم
اون قبلیا با من چه کردن که یه نفر که رفتار طبیعی یک انسان رو داره، اینقدر به نظرت خوب میاد
بقیهای که تا الان پیششون رفته بودم اصلا به سوالام توجه کامل نشون نمیدادن و همش فقط میخواستن یه سری قرصی که قبلا اصلا عوارض جالبی برام نداشته بوده بنویسن. انگار اصلا تو رو نمیشنون. انگار که یه رباتن و اونجا نشستن تا چندتا تسک رو فقط تیک بزنن. بابا طرف مقابلت یه آدمه...
درحالی که هیچی برای ارشد جامعهشناسی نخونده بودم، امروز رفتم کنکور دادم و رهاترین کنکور زندگیم بود. با فراغ بال ریدینگهای زبان رو میخوندم و استرس زمان نداشتم.
یه سری چیزا هم از آمار و ریاضی توی ذهنم بالا اومد و جواب میدادم که خودم فکر میکردم همه رو فراموش کرده باشم.
و اینطور این روزها رو میگذرونم... ورزش میکنم، فیلم میبینم، تراپی میرم و در تلاشم دوباره گزارش نوشتن رو به زندگیم برگدوندم...
این روزهایی که همهچی تاریکه، جمهوری اسلامی از بین نمیره، جنگ هم حالاحالاها ادامه داره.
چی به سر این مردم خواهد اومد رو خدا میدونه...
امروز باشگاه رو زودتر باید تعطیل میکردن و منم خیلی حوصله عوض کردن شلوار رو نداشتم این شد که اینطوری تا ماشین که دور هم پارک کرده بودم، با جورابهای زرد در سطح شهر قدم زدم :)
انگار اینقدر خسته بودم که حتی یکی مسخره هم میکرد شاید مثل همیشهم ناراحت نمیشدم.