آخوند آینده ی ما رو چنان سوزونده و چنان برق مفت انداخته رو سفره که مجال لحظه ای تفکر رو به ایرانی نمیده. در صعب العبورترین مکان ها باز می بینی شرکت توزیع میلیاردها خرج کرده که برق نیروگاه رو برسونه اونجا. میری بالای کوه می بینی فقط ده تا کپر ساکن اون منطقه ن.
حجم کشتار دیماه چنان گسترده و هولناک بوده که به نظر میرسد کشف هویت تمام جانباختگان سالها طول بکشد. اکنون نیز بر اساس اسناد و تصاویری که به دستم رسیده، موفق شدهایم هویت و تصویر ۵۵ نفر دیگر از جانباختگان اهل مشهد را برای نخستینبار شناسایی و ثبت کنیم.
https://t.co/YdgxvmMa6f
شما هیچ کارناوال جایگزینی ندارید و فقط تز می دید. برید کارناوال اختراع کنید. فرضا جمهوری اسلامی دو سال دیگه هم بیفته، عاشورا تا ۵۰ سال دیگه هم نمی افته. اتفاقی که می افته اینه که رنگش عوض میشه
بالا برید و پایین بیاید، "دکان دو نبش محرم و عاشورا" متعلق به آخوند است. سند و سرقفلی و همهچیزش بهنام ملاهاست.
با محرم و سینهزنی و تشبیه مظلومیت جانفداهای وطن به کشتهشدههای کربلا نمیتوانید این مراسم را از آن خود کنید.
از قدم گذاشتن به راهی که آخوند آسفالتش کرده خودداری کنیم.
نوحه و سینهزنی و حسین حسین و اباالفضل و علیاکبر و زینب و رقیه گفتن، مسیری است که آخوند شیعه و مراجع تقلیدش در انتهای آن دکهی سیگارفروشی باز کردهاند.
قدم زدن در این مسیر، با هر انگیزه و به هر ترتیبی که صورت گیرد، انتهایش به آن دکه و "نفع آخوند" ختم میشود.
با چه منطقی این کار را میکنید؟!
و جدای از اینها، ما ایرانی هستیم و اجدادمان ایرانی بودهاند و سرزمینمان هم "ایران" است. دعواهای ۱۴۰۰سال پیش اعراب (که از قضا دشمن سرزمین ما و ویرانگران آن و قاتلان اجدادمان بودهاند) هیچ ربطی به ما ندارد.
با چه منطقی میهمنپرستترین هموطنانمان را با کشتهشدههای ۱۴۰۰سال پیش اعراب شبیهسازی میکنید؟!
رها کنیم این کار بیمعنی را.
عاشورا !!
من همونیم که هزارتا کاور مشکیو باز کردم داداشمو پیدا کنم
من همونیم که هر کاوری رو باز میکردم دعا میکردم اون نباشه
من همونیم چهره هزاران جوون تیر خورده رو دیدم
من همونیم که گلوله جنگی روی پیشونی هزارها جوون دیدم
من همونیم که توی کهریزک کنار تن بی جوون برادرم ساعت ها عزاداری کردم
من همونیم که تهدیدم کردند پاهای برادرمو میشکنن اگه بخوایم پیش بابام خاکش کنیم
عاشورا؟! با من از عاشورا نگو
من از دل عاشورا اومدم
عاشورای من تن بی جون برادرم و هزاران جووون بی گناه توی کهریزک بود
توی حیاط پزشکی قانونی ها
توی کانتینرهای حمل پیکر
عاشورای من ۱۸-۱۹ دی
من همونیم که از دل اون روزا اومدم
برای برادرم #احمد_خسروانی #IranMassacre2026
امروز ٣٥ ساله شدم...
٣٤ سال از لحظهاى كه چشم به دنيا باز كردم گذشته. دنيايى كه نه هميشه امن بود، نه هميشه مهربان.
در اين سالها خنديدم، گريه كردم، جنگيدم، شكستم، اما دوباره ايستادم.
۳۴ سال گذشت و من هنوز با استرسی درون استخوانهایم نفس مىكشم...
با جنگی در جانم و وطنم، که در خیابانهای شهرم، در سکوت شبهای پر از اضطراب، در فریادهای بیصدا، و در نگاههای خسته اما امیدوار شکل گرفت...
من فرزند اين خاكم.
خاكى كه زخمش روى جانم مانده، خاكى كه آزادى را هنوز در آغوش نگرفته، و من در اين سالها، هر روز، با بغض وطن چشم باز كردم.
٣۴ سالهام، اما گاهی انگار هزار سالهام از بس كه درد ديدم، بغض فرو خوردم، و منتظر صبحى بودم كه هنوز نيامده.
تولدم مبارک...
براى خودم كه هنوز با تمام زخمها زندهام،
كه هنوز باور دارم آزادى مىرسد،
و هنوز بلدم دوست داشته باشم،
حتی وقتی دنيا با من میجنگد.
این آخرین نوشته آیدا متولد دوم تیر ۱۳۷۰ برای روز تولدش بود، #آیدا_عقیلی؛ دختری که لای پتوی چهارخانه، آرام خوابیده بود.
بسیار جدی.
در آینده ای نه چندان دور تمام تحقیقات خلاصه میشن در نحوهٔ پرامپت نویسی. خودم فکر کنم روزانه حداقل دو سه ساعت در آغوش هوش مصنوعی ام. بطور باور نکردنی پروژه هایی که ماه ها صرف شون میشه رو در عرض دو ساعت مسلط میشم. شما در آینده ای نه چندان دور فقط کافیه USER خوبی باشین.