همه خاطرات کودکی ما از ماه رمضون تو زمستون خلاصه میشه
از شیشه نوشابه تو برف گذاشتن به جای یخچال، تا روزهای کوتاه و...
کلا اون زمستونا حال و هوای دیگهای داشت
#رمضان#زمستان
دبیرستان که بودیم دوستم هر روز صبح واسه مدرسه بیدارم میکرد
چند وقتی شاکی شده بود که تو تنبلی و الکی خودتو به خواب میزنی و این حرفا
یه روز امتحان داشتیم، نیومد دنبالم... خواب موندم!
از فرداش بدون اعتراض، به مدت سه سال هر روز میومد دنبالم و واسه مدرسه بیدارم میکرد
#رفیق#مدرسه
یکی از تصاویر دردناک این چند روزه هموطنهایی بودن که شانه به سیلبند تکیه داده بودند تا فرو نریزد. تا به خانه و کاشانهشان نرسد. تا ویران نکند هر آنچه ساختهاند.
#سیلبند انسانی
کوت عبدالله #اهواز